X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

اشعار ناب

اشعار ناب مجموعه ای از بهترین های شعر و ادبیات جهان ...

دوشنبه 31 فروردین 1394 ساعت 20:02

گر پا دهد برای تو سر نیز می دهم


گر پا دهد برای تو سر نیز می دهم

اینجا به دل سپردن من گیر داده اند

 

"فرامرز عرب عامری"


دوشنبه 31 فروردین 1394 ساعت 14:24

پشت دیوار همین کوچه به دارم بزنید

پشت دیوار همین کوچه به دارم بزنید

من که رفتم ... بنشینید و هوارم بزنید


باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید


من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید


دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!

خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید


آی! آنها!! که به بی برگی من می خندید!

مرد باشید و...بیایید... و.... کنارم بزنید


"نجمه زارع"


یکشنبه 30 فروردین 1394 ساعت 16:02

قلم و دفتر و یک جرعه می و دست دعا


قلم و دفتر و یک جرعه می و دست دعا

با همین لشکریان کوی تو را می گیرم


"صادق داوری"


یکشنبه 30 فروردین 1394 ساعت 14:39

گرگ

گرگ 

شنگول را خورده است

گرگ 

منگول را تکه تکه مى کند


بلند شو پسرم! 

این قصه براى نخوابیدن است


"گروس عبدالملکیان"

از کتابِ "هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست"


** گروس عبدالملکیان (زاده ۱۸ مهر ۱۳۵۹ در تهران) شاعر ایرانی و دبیر بخش شعر نشر چشمه است. او فرزند محمدرضا عبدالملکیان شاعر معاصر ایرانی است.


یکشنبه 30 فروردین 1394 ساعت 01:10

دﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ

دﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ

ﺩﻟﻢ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﻃﻠﺒﺪ

...

ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ

ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ

ﺛﺎﻧﯿﻪﻫﺎ

ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ

ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮﺳﺖ

 ﭘﺮ ﺍﺯ ﻭﺍﺝﻫﺎﯼ ﺑﺎ ﺷﮑﻮﻫﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ

...

ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ

ﯾﺎﺱﻫﺎﯼ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻣﯽﺷﮑﻔﻨﺪ

ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﯽﺭﻗﺼﻨﺪ

ﺷﻤﻌﺪﺍﻧﯽﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻋﻄﺮﺁﮔﯿﻦ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻫﻮﺍ ﺭﺍ

ﭼﻠﭽﻠﻪﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺳﺮﻭﺩ ﻋﺸﻖ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ

ﺩﺷﺖﻫﺎﯼ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﻋﺸﻖ ﺗﻮﺳﺖ

...

ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻬﺎﻧﻪﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻦ ﺗﻮﯾﯽ

ﻭ ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ

ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻓﺘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﻭﺭﻕ ﺧﻮﺭﺩﻩﺍﻧﺪ

...

ﻣﻦ ﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻢ

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﺭﻗﺼﻢ

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﻣﺎﻧﻢ

 ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﯽﻣﯿﺮﻡ.

 

"شهره روحبانی"

 ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻓﺘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﻭﺭﻕ ﺧﻮﺭﺩﻩﺍﻧﺪ


یکشنبه 30 فروردین 1394 ساعت 00:58

به کسی که دوستش داری بگو

به کسی که دوستش داری

بگو که چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
او دیگر صدایت را نخواهد شنید...!

"پابلو نرودا"


شنبه 29 فروردین 1394 ساعت 16:49

چه باید کرد، پا در بند دوری‌های بعد از تو

چه باید کرد، پا در بند دوری‌های بعد از تو
نشستن چشم در چشم ِ صبوری‌های بعد از تو


چرا در قهوه خانه چشمها اینقدر تاریک‌اند
چه غمگین‌اند قلیان‌ها و قوری‌های بعد از تو


شبیه جاده‌ی یک روستای نیمه متروکم
که آشفته‌است خوابش از عبوری‌های بعد از تو


غمت با آنچنان سوزی نشسته در صدای شب
که خون می بارد انگشت چگوری‌های بعد از تو


به نان و نور و داغاداغ آن تن می‌خورم سوگند
که افتاد از دهان طعم تنوری‌های بعد از تو


اگر حتی بهشتِ بی تو سهمم شد، نمی‌خواهم
نه حوری‌های قبل از تو، نه حوری‌های بعد از تو


بیا از گوشه‌ی چشمم بچین اشک و دعایم کن
دعا کن دورباشد چشم شوری‌های بعد از تو


"آرش شفاعی"

 از مجموعه شعر کودتای سفید


شنبه 29 فروردین 1394 ساعت 16:34

بی نوش لبت دچار نیشم برگرد

بی نوش لبت دچار نیشم برگرد
آزردۀ بیگانه و خویشم برگرد
 

یک لحظۀ پیش اگر چه رفتی اما
تنگ است دلم نرفته پیشم برگرد

 

"آرش شفاعی"


جمعه 28 فروردین 1394 ساعت 01:19

بارها به دنیا آمده ام

بارها به دنیا آمده ام
تا دست کم
یکی از من
مرگ را در آغوشت تجربه کرده باشد.

"روزبه سوهانی"

از کتاب: کشوری با دکمه های باز


جمعه 28 فروردین 1394 ساعت 01:16

همیشه زود رسیدم!

چند سال زودتر رسیده بودم

به ایستگاه

و مسافرم نیامده بود...در نقاشی‌های پنج سالگی‌ام
خطوطِ اندامِ دختری پیدا بود
که در کنار شیروانی خانه‌ای
آمدن مردی را انتظار می‌کشید!در ده ساله‌گی به مدرسه می‌رفتم
برای اینکه بتوانم
نامه ای برای تو بنویسم!در پانزده ساله‌گی
زنگ‌های آخر تمام روزهای هفته را
از مدرسه می گریختم
چون زنگ مدرسه‌‌ی تو
دو ساعت زودتر می‌خورد!در بیست ساله‌گی
شماره روی شماره می‌گرفتم از باجه‌ی تلفن
تا شاید یک بار
زنگ صدای تو را بشنوم!در بیست و پنج ساله‌گی
ورق می زدم برگ وبلاگ‌ها را
در جست و جوی نام و نشانی از تو!در سی ساله‌گی
به انجمن‌های غیردولتی می‌رفتم
و شعرهای پرشور می‌خواندم برای جمع
تا شاید نگاه تو را درچشمی ببینم!چند سال زودتر رسیده بودم
و تو
آن جا نبودی...

 

"یغما گلرویی"

از کتاب: باران برای تو می بارد


1 2 3 >>
برای ورود به کانال تلگرام اشعار ناب کلیک کنید