اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب (asharenabir) مجموعه ای از بهترین های شعر و ادبیات جهان ...
اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب (asharenabir) مجموعه ای از بهترین های شعر و ادبیات جهان ...

در منِ عاشق توانِ ذره ای پرهیز نیست

تک بیت کاظم بهمنی


در منِ عاشق توانِ ذره ای پرهیز نیست

پرت کن ما را به دوزخ، امتحان بی فایده است


"کاظم بهمنی"


کافیست بشکنی

کافیست بشکنی

دیگر چه فرقی‌ می‌کند

برایت بمیرند

یا عاشقت شوند

تــــکــه تــــکـــه می‌‌شوند

آرزوهایی که با آنها رویا ساخته بودی...


"امیر وجود"


در او غرقم که در آیینه غرق گیسو افشانی ست

در او غرقم که در آیینه غرق گیسو افشانی ست
پریشان کسی هستم که درگیر پریشانی ست

تویی آن که رسیدن به وصالش یعنی آزادی
برای هرکه چون من در خودش یک عمر زندانی ست

همیشه تازه ای و دیدنت یک اتفاق بکر
شبیه رویت مهتاب در شبهای بارانی ست

مداوا می شوم وقتی که می خندی و می خندم
منی که راه رفع دردهایم خنده درمانی ست

بیا در دست من ها کن که هوهوی دم گرمت
وزیدن های باد گرم در عصری زمستانی ست

بیا و بی خیال منطقی بودن شو ایندفعه
که عشق و عاشقی همواره کاری غیر عقلانی ست


"جواد منفرد"

رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من


رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من

.

.

"وحشی بافقی"


در دلم جنگلی دارد می سوزد

در دلم جنگلی دارد می سوزد
که روی تن تمام درختانش
زخم هایی ست..
که نام تو را تکرار می کنند

من در این جنگل
دلم
دارد
می سوزد...

"کامران رسول زاده"


فرقی نمی کند - قیصر امین پور

فرقی نمی کند  

امروز هم  

ما هر چه بوده ایم ، همانیم 

ما باز می توانیم 

هر روز ناگهان متولد شویم 

ما  

همزاد عاشقان جهانیم 


"قیصر امین پور"

** قیصر امین‌پور (زادهٔ ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ - درگذشته ۸ آبان ۱۳۸۶) نویسنده، مدرس دانشگاه و شاعر معاصر ایرانی بود.

اگر تو نبودی

اگر تو نبودی

نمیدانم هر روز برای چه کسی مینوشتم

هر جلوه زیبا ناخوداگاه مرا به یاد تو می اندازد 
و لاجرم مرا با خود به اوج میبرد 
سرنگون میسازد ، میخنداند و میگریاند
ایکاش لا اقل دستم را میگرفتی
تا حرارت عشقم را درک کنی
گرچه میدانم هرگز نمیفهمی چقدر دوستت داشتم
و مشکل من اینروزها

همین است


"نزار قبانی"


** نزار قبانی (زاده: ۲۱ مارس ۱۹۲۳- درگذشته ۳۰ آوریل ۱۹۹۸) دیپلمات، شاعر و ناشر سوری بود.


لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی است

لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی است
و چشم هایت ، شعر سیاه گویایی است
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قلّه های مه آلود ، محو و رؤیایی است
چگونه وصف کنم هیأت غریب تو را
که در کمال ظرافت ، کمال والایی است
تو از معابد مشرق زمین عظیم تری
کنون شکوه تو و بُهت من تماشایی است
در آسمانه ی دریای دیدگان تو ، شرم
گشوده بال تر از مرغکان دریایی است
شمیم وحشی گیسوی کولی ات نازم
که خواب ناک تر از عطرهای صحرایی است
مجال بوسه به لب های خویشتن بدهیم
که این بلیغ ترین مبحث شناسایی است
نمی شود به فراموشی ات سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زودآشنا و هر جایی است
تو ــ باری ــ اینک از اوج بی نیازی خود
که چون غریبی من مبهم و مُعمّایی است
پناه غربت غمناک دست هایی باش
که دردناک ترین ، ساقه های تنهایی است

"حسین منزوی"

*نخستین غزلی که از من چاپ شد ( منظورم غزل در حال و هوای تازه است که راهی در غزل امروز گشود ) این غزل بود . در مجله ی فردوسی ، سال 47 ــ شماره اش را به یاد ندارم ! ــ این غزل بعد ها و به فاصله سه ــ چهار ماه ، مورد استقبال دوستان ! قرار گرفت و شاید بتوانم نزدیک به صد غزل را که در اقتفای مستقیم یا غیر مستقیم این غزل سروده شده بود ، به یاد بیاورم . ارزش این غزل چه به عنوان نقطه عطفی در غزل های این شاعر و چه به عنوان عنصری مؤثر در شاعران دیگر ، می تواند هم چنان محفوظ بماند .