بوسههایت انار را میترکاند
نفسهایت سیب را میرساند
آغوشت ابر را میباراند
پائیز ترینی
تو!
باران حجتی
قلب ما هنگام وصل از التهاب افتاده است
رود چون دریا شود از پیچ و تاب افتاده است
در پی حل معمای نگاهت نیستم
قفل این میخانه در جام شراب افتاده است
احسان افشاری
همه ی شهر من انگار به تو معتادند
که فقط پیش خودت، منظره هایش شادند
مردمش لحظه ی خندیدن تو می رقصند
مردمش درد ندارند ، همه آزادند
نیستی! پنجره و شمع به خود می لرزند
دلخوشی های کمم توی مسیر بادند
داغ دیدند همه دخترکان بعد از تو
با تن لخت در آتشکده ها جان دادند
تو خودت بهتر از این قافیه ها می دانی
تو که بودی همگی بوی غزل می دادند
مانده بودی اگر اینجا به نگاهت سوگند
اتفاقات بد اینطور نمی افتادند !
صنم نافع
یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز می کنی
زمانه زیر و رو
زمینه پر نگار می شود
زمین شکاف می خورد
به دشت سبزه می زند
هر آن چه مانده بود زیر خاک
هر آنچه خفته بود زیر برف
جوان و شسته رفته آشکار می شود
به تاج کوه
ز گرمی نگاه آفتاب
بلور برف آب می شود
دهان دره ها پراز سرود چشمه سارمی شود
نسیم هرزه پو
ز روی لاله های کوه
کنار لانه های کبک
فراز خارهای هفت رنگ
نفس زنان و خسته می رسد
غریق موج کشتزار می شود
در آسمان
گروه گله های ابر
ز هر کناره می رسد
به هر کرانه می دود
به روی جلگه ها غبار می شود
درین بهار ... آه
چه یادها
چه حرفهای ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ پر شکوفه باردار می شود
نگار من
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما بهار می شود
سیاوش کسرایى
بوسههایت انار را میترکاند
نفسهایت سیب را میرساند
آغوشت ابر را میباراند
پائیز ترینی
تو!
باران حجتی
همیشه برآنم
تا دلی را نشکنم
اما وقتی به خود نگاه میکنم
تکه تکه ام
ایلهان برک
مترجم : سیامک تقی زاده
تو عاشقانه ترین نام
و جاودانه ترین یادی
تو از تبار بهاری تو باز می گردی
تو آن یگانه ترین رازی ای یگانه ترین
تو جاودانه ترینی
برای آنکه نمی داند
برای آنکه نمی خواهد
برای آنکه نمی داند و نمی خواهد
تو بی نشانه ترین باش
ای یگانه ترین
محمود مشرف آزادتهرانی
بند ِ دل ِ من
به لبخندهای تو بند است
برای دوست داشتنت اما
لبخندهایت را نه
دلت را لازم دارم
از شعبده باز هم کاری ساخته نیست
گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو
گیرم با دستهایی به پهلو باز
که معلوم نیست برای حفظ تعادل است
یا برای بغل کردن تو
تمام طناب را راه بروم و نیفتم
یا گیرم این لبخند لعنتی ات
سوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد شود
با این ها
چیزی از قد تنهایی های من
آب نمی رود عزیزم
و هنوز
شب ها
روی شعرها غلت می زنم
مهدیه لطیفی