کرگدن پوستی از وحشتِ سرما دارد
کرگدن چشم به سرسختیِ فردا دارد!
می کشد طالعِ تنهاییِ خود را بر دوش
گرچه انگار تنی سخت شکیبا دارد
کرگدن بُهتِ زمان است که با اندوهش
روی پیشانیِ تبدارِ زمین جا دارد
توی یک دشت که از هر هَیَجانی خالی است
کرگدن، کوهتر از کوه، تماشا دارد!
کرگدن این مَنِ تنهاست که در چشمانش
بُغضِ یک نسل فروریخته را می بارد…!
دکتر یدالله گودرزی
با تشکر از خانم ریحانه.س برای ارسال شعر
من بی تو نیستم، تو بی من چه میکنی؟
بیصبح ای ستارهی روشن چه میکنی؟
شب را به خوابدیدن تو روز میکنم
با روزهای تلخ ندیدن چه میکنی؟
این شهر بی تو چند خیابان و خانه است
تو بین سنگ و آجر و آهن چه میکنی؟
گیرم که عشق پیرهنی بود و کهنه شد
میپوشمش هنوز، تو بر تن چه میکنی؟
من شعله شعله دیدهام ای آتش درون
با خوشه خوشه خوشهی خرمن چه میکنی!
پرسیدهای که با تو چه کردم هزار بار
یک بار هم بپرس تو با من چه میکنی؟!
مژگان عباسلو
منتشر شده در : اشعار مژگان عباسلو
بگذار سر به سینه ی من در سکوت ، دوست
گاهی همین قشنگترین شکلِ گفتگوست
بگذار دستهای تو با گیسوان من
سر بسته باز شرح دهند آنچه مو به موست
دلواپس قضاوت مردم نباش ، عشق
چیزی که دیر می برد از آدم آبروست
آزار می رسانم اگر خشمگین نشو
از دوستان هر آنچه به هم میرسد ، نکوست
من را مجال دلخوشی بیشتر نداد
ابری که آفتاب دمی در کنار اوست
آغوش واکن ! ابر مرا در بغل بگیر!
بارانی ام شبیه بهاری که پیش روست
مژگان عباسلو
منتشر شده در : اشعار مژگان عباسلو

می نوازم
نت های دوری ات را
بر تارهای تیره ی موهایم
موسیقی حزن انگیزیست
نبودنت
این اجرا
آخرین اجرای دل تنگی من است!
برگرد!
از خشکی لحظه ها جدایم کردی
با لهجه ی ابرها صدایم کردی
بالی به منِ شکسته پر بخشیدی
آنگاه در آسمان رهایم کردی
گفتم : پُرم از دلهره ی گمراهی!
خندیدی و زیر لب دعایم کردی
من از تو به ساحلی قناعت کردم
دریا شدی و پر اشتهایم کردی
دریای نگاه تو مرا با خود برد
بر عرشه ی شعر , ناخدایم کردی
یک لحظه به خود آمدم و فهمیدم
با معنی عشق آشنایم کردی
احسان افشاری
منتشر شده در: اشعار احسان افشاری
