با حوصله کیف و چمدانم را بست
-انگار که دست و پای جانم را بست-
گفتم که بگویم چقدر دوس…ولی
با بوسه ی محکمی دهانم را بست
جلیل صفربیگی
آسمان شهر ما
از صبح می بارید
خیابان زیر نور نقره صدها چراغ آن شب
تن بیمار را
با روغن باران جلا می داد
در آن خلوت
صدای پای ما بود و صفیر باد
و تنها چتر سرخ او
دم بدرود
لب ما را به کار بوسه با هم دید
فرخ تمیمی
نازنین
زیر باران سرانگشتانت
بذر کوچک حروف
سطرهایی از گل های آفتابگردانند
که می رقصند با آفتاب نگاهت
نازنین
به همین خاطر
برایت مشتی واژه
از قحط سال شعر آوردم
تا زیر بارش سرانگشتانت
و شعاع چشمانت
قد بکشند و
گل های سرخی باشند بر میز کارت
شیرکو بی کس
ترجمه : فریاد شیری
اعترافی طولانی ست شب اعترافی طولانی ست
فریادی برای رهایی ست شب فریادی برای رهایی ست
و فریادی
برای بند .
شب
اعترافی طولانی ست .
اگر نخستین شب ِ زندان است
یا شام ِ واپسین
ــ تا آفتاب ِ دیگر را
در چهارراه ها فرایاد آری
یا خود به حلقه ی دارش از خاطر ببری ــ ،
فریادی بی انتهاست شب فریادی بی انتهاست
فریادی از نومیدی فریادی از امید ،
فریادی برای رهایی ست شب فریادی برای بند .
شب
فریادی طولانی ست .
احمد شاملو
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که میکشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست
حافظ
احساس
سنگ خارا نیست
که همین طور بماند و
بماند و بماند
احساس
مثل شاپرک
مثل عطر ، می پرد
درست توی همان
روزهایی که دوستت دارم
دوستم داشته باش
مهدیه لطیفی
مواظب باش
اینجا فضاى مجازى است
نکند در عمق تنهاییت
چمدان دل تنگیهایت را
به نغمه نغمههای پوچ و غیرحقیقى ببندی
یادت باشداینجا هر که هر چه میخواهد
می تواند باشد
قاضی، وکیل، نویسنده، شاعر
هنرپیشه، خواننده، مشاور، دکتر، متخصص ،استاد
اینجا حتى آدمها به راحتى تغییر جنسیت مى دهند
زنها مرد مى شوند و مردها زن
اما تو باور نکن
قشنگیهای اینجا فقط در همان چهار چوب
بى اساس خودشان قشنگ هستند
باور کن این آشفته بازار، این دنیاى مجازى، موسیقی پایانی ندارد
نکند خودت را آنقدر درگیر کنی
که همهٔ عمر زل بزنی به گوشیت
امیر وجود
راستش را بگو
زمانی که دوستم داشتی
سعی می کردی
چه کسی را فراموش کنی؟
قهرمان تازه اوغلو
مترجم : سینا عباسی
اولین بارکه مرادیدی بی جان بودم
روحی درونم دمیده نبود
چشمانم کسوف بود
ولبانم سرگردان صحرای حجاز
اولین بار که دیدمت
ستاره ای روی دوش تو بود
ازکهکشان های عاشق
از خلقت خدایی دیگر که در این هستی نمی گنجید
روح درونم دمیدی
لبانم را سیراب اقیانوس آرامت کردی
جشمانم را سرشار از حرارت خورشید کردی
آنگاه
مرا رها کردی
با سنگی روی سینه ام
آخرین باری که مرا دیدی
چشم داشتم
لب داشتم
روح داشتم
اما تو را نداشتم
به ستاره ات بازگشته بودی
پیش خدایت
نزارقبانی
ترجمه بابک شاکر
دلتنگ آن مباش که شب بی ستاره است
گاهی زبان عشق فقط یک اشاره است
محمدرضا عبدالملکیان