-
مُهری به نشان دوست داری زده ام
یکشنبه 30 خرداد 1395 14:16
مُهری به نشان دوست داری زده ام صد شاخه گل امیدواری زده ام بر لحظه به لحظه خاطراتت با عشق یک بوسه به رسم یادگاری زده ام "جواد مزنگی"
-
هیچکس مرا برای خودم نخواست
یکشنبه 30 خرداد 1395 14:12
هیچکس مرا برای خودم نخواست مثل زنبورعسل به آنان گفتم آنکه نوشی در دهان دارد، نیشی هم... و با زندگیام بازی کردم مثل زنبورعسل "لیلا کردبچه"
-
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم
یکشنبه 30 خرداد 1395 14:06
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم یارای گفتن گلهها نیست، بگذریم دردیست در دلم که دوایش نگاه توست دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟ گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم... ابری که میگذشت به آهنگ گریه گفت: دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم» هرچند دشمنم شدهای دوست دارمت بر دوستان گلایه روا...
-
برای خاطر تو چشم من به در مانده
یکشنبه 30 خرداد 1395 13:57
برای خاطر تو چشم من به در مانده به مادری که نداری نگو پدر مانده شبیه معجزه بودی که مدتی با تو ... ز روزگار بدم خوشترین اثر مانده کنون که رفته ای از دیار تشنگی ام ز خیل حادثه ها خطی از خبر مانده نمی رسد به هوایم هوای تازه ز تو برای بارش باران دو چشم تر مانده قمار زندگی ام را من از تو می دانم برای لغزش من از تو یک نظر...
-
ازاین به خمره نشستن، ازاین خراب شدن
یکشنبه 30 خرداد 1395 12:52
ازاین به خمره نشستن، ازاین خراب شدن چقدر فاصله مانده است تا شراب شدن؟ رها کنید مرا تا رها شوید از من عذاب می کشم از مایه عذاب شدن دلم گرفته ازاینجا، کجاست تنگ خودم؟ چه سود ماهی آزاد منجلاب شدن؟ پرنده بودن و کابوس میله و چنگال پرنده بودن و هرصبح خیس آب شدن شبیه پنجره یک عمر سنگسار شوی به جرم عاشق چشمان آفتاب شدن ببخش...
-
عدل
شنبه 29 خرداد 1395 22:18
تو را نه عاشقانه نه عاقلانه و نه حتی عاجزانه؛ که تو را عادلانه در آغوش می کشم... عدل مگر نه آن است که هر چیز سر جای خودش باشد؟ "سیمین بهبهانی"
-
دیوانه بازی من و طوفان شروع شد
شنبه 29 خرداد 1395 19:20
دیوانه بازی من و طوفان شروع شد بعد از تو مرگ و میر خدایان شروع شد لب های قرمزت به دریغی بدل شدند آن بوسه ها به خواب عمیقی بدل شدند "احسان افشاری"
-
از ماه لکه اى بر پنجره مانده است
شنبه 29 خرداد 1395 18:58
از ماه لکه اى بر پنجره مانده است از تمامِ آب هاى جهان قطره اى بر گونه ى تو و مرزها آنقدر نقاشىِ خدا را خط خطى کردند که "خونِ خشک شده" دیگر نامِ یک رنگ است از فیل ها گردنبندى بر گردن هایمان و از نهنگ شامى مفصل بر میز * فردا صبح انسان به کوچه مى آید و درختان از ترس پشتِ گنجشک ها پنهان مى شوند. "گروس...
-
تو را چه نام دهم من ، فرشته یا که پری ؟
شنبه 29 خرداد 1395 18:53
تو را چه نام دهم من ، فرشته یا که پری ؟ برای من تو خدایی دمیده در بشری تو می رسی و دلم را … تلاش بیهوده ست نمی شود که نبازم نمی شود نبری اگر تو عیب مرا هم نشان دهی غم نیست که مثل آینه ها صادقانه می نگری هنوز بعد تو سرگرم خاطرات توام تو ای ستاره چه دنباله دار می گذری برای با تو نشستن اگر چه من هیچم برای بودن با من تو...
-
تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد
شنبه 29 خرداد 1395 16:51
تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد تو در رویای پروازی ولی گویا نمی دانی نخ کوتاه دست از بادبادک برنمی دارد برای دیدن تو آسمان خم می شود اما برای من کلاهش را مترسک برنمی دارد اگر با خنده هایت بشکنی گاهی سکوتش را اتاقم را صدای جیرجیرک برنمی دارد بیا بگذار سر بر شانه های خسته ام...
-
تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منی
شنبه 29 خرداد 1395 15:03
تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منی شروع وسوسه انگیز شعر ناب منی من آن سکوت شکسته در آسمان توام و تو درآمد دنیا و آفتاب منی چقدر هجمه ی تشویش بی تو بودن ها تویی که نقطه ی پایان اضطراب منی برای زندگی ی بی جواب و تکراری به موقع آمدی و بهترین جواب منی روان در اوج خیالم چو رود می مانی همیشه جاری و مانا در عمق خواب منی نفس پس...
-
دلم برای تو میسوزد
شنبه 29 خرداد 1395 14:21
دلم برای تو میسوزد، که اینشبها گوشهای مینشینی و فکر میکنی اگر اتاقها گوشه نداشتهباشند، با تنهاییات چهکنی؟ برای خودم، که اینشبها تا به تو فکر میکنم حلقهای دست چپم را پیر میکند و تاریکی این خانه اگر کفاف پنهانکردن اشکهایم را ندهد، چهکنم؟ برای او که اینشبها بیشتر اگر روزنامه نخواند، چهکند؟ دلم...
-
پوپکم، پوپک شیرین سخنم! ( Poopak )
شنبه 29 خرداد 1395 13:05
پوپکم، پوپک شیرین سخنم! این همه غافل از این شاخه به آن شاخه مپر اینهمه قصه شوم از کس و ناکس مشنو غافل از دام هوس اینهمه دربر هر ناکس و هرکس منشین پوپکم، پوپک شیرین سخنم! تویی آن شبنم لغزنده گلبرگ امید من از آن دارم بیم کین لجنزار تو را پوپکم آلوده کند اندر این دشت مخوف که تو آزادیش ای پوپک من می خوانی زیر هر بوته گل...
-
در سینه دلم گم شد تهمت بکه بندم
شنبه 29 خرداد 1395 12:49
در سینه دلم گم شد تهمت بکه بندم غیر از تو درین خانه کسی راه ندارد " زکیا یزدی " زکیا - بنی عم خواجه سیف الدین محمود از نواده های خواجه غیاث نقش بند است. اصل او از یزد است اما در اصفهان می بود طبعش در نظم خالی از لطفی نبود و در نقش بندی هم دستی عظیم داشت،در اصفهان فوت شد. تذکره نصر آبادی صفحه 413 پ.ن : این...
-
نقشه ی قتل درخت
شنبه 29 خرداد 1395 11:48
نقشه ی قتل درخت را همین مدادی که در دست داریم کشیده بود نقشه ی به حصار در آوردن جنگل را و تکه های درخت کبریت هایی شدند که جنگل را به آتش کشیدند می ترسم از تکه های تنم از پاهایم که راهی تازه وسوسه اش کند از دست هایم که سرزمینی دیگر را در آغوش بگیرد از چشم هایم که عاشق منظره ای تازه شوند . عشق من به تکه های تنم بیاموز...
-
چنان طنین صدای تو برده از هوشم
جمعه 28 خرداد 1395 19:15
چنان طنین صدای تو برده از هوشم که از صدای خود آزرده می شود گوشم من از هراس شبیخون روزگار خبیث لباس جنگ به هنگام خواب می پوشم چون آفتاب به هر ذره ای نظر دارم به روی هیچ کسی بسته نیست آغوشم تو در دل منی و دیگران نمی دانند تو آتشی و من آتشفشان خاموشم غبار آینه ی چشم های مست توام تو چشم بسته ای و کرده ای فراموشم...
-
شبانه
جمعه 28 خرداد 1395 18:50
میان خورشید های همیشه زیبائی تو لنگری ست - خورشیدی که از سپیده دم همه ستارگان بی نیازم می کند نگاهت شکست ستمگری ست - نگاهی که عریانی روح مرا از مهر جامه ئی کرد بدان سان که کنونم شب بی روزن هرگز چنان نماید که کنایتی طنز آلود بوده است و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگری ست - آنک چشمانی که خمیر مایه مهر است! وینک مهر...
-
جادهها جایی اگر برای رفتن داشتند
جمعه 28 خرداد 1395 18:42
جادهها جایی اگر برای رفتن داشتند تکاندادن دست دو معنای کاملاً متفاوت نداشت غربت با پوشیدن کفشهایت آغاز نمیشد و دستیکه پشت سرت آب میریخت جادهها را به زمین کوک نمیزد یکروز برمیگردی که باد تمام آدمها را بردهست جادهها مثل کلاف سردرگمی دور خود پیچیدهاند و زمین یک گلولۀ کاموایی بزرگ شدهست که برای تنهاییِ...
-
سودی ندارد گریه بر این حال افسرده
جمعه 28 خرداد 1395 18:25
سودی ندارد گریه بر این حال افسرده کم آب در گلدان بریز این غنچه پژمرده آن تخت جمشیدم، که هرکس آمده از راه یک گوشه از ویرانی ام را با خودش برده روزی شکوهی داشتم اما نماند افسوس از آن شکوهم جز ستونهایی ترک خورده قلب مرا بشکن که در عالم نخواهد دید لطف مرا، آنکس که قلبم را نیازرده... # دیگر برو این تُنگ را در رود خالی کن...
-
در گیر و دار گردن و شمشیر گفته اند
جمعه 28 خرداد 1395 18:15
در گیر و دار گردن و شمشیر گفته اند بر روی دار گفته و درگیر گفته اند نام تو را که شاه کلید رهایی است یک عمر در کشاکش زنجیر گفته اند غیر از تو هیچ دغدغه ای ماندگار نیست اندوه توست این که اساطیر گفته اند اندوه توست این که به اشکال مختلف داوودها به لحن مزامیر گفته اند اسرار چشم های تو را سالیان سال گنجشک ها به معبد انجیر...
-
با من حرف بزن
جمعه 28 خرداد 1395 15:42
با من حرف بزن من تنها تنهایی هستم که جز تو کسی نمی تواند شریک تنهاییم باشد با من حرف بزن که من تنها صدایی هستم که بی تو در سکوت خود خیره میشوم با من حرف بزن که روزگارم نه که نمی گذرد که تمام دنیای من بی تو جمعه میگذرد. "امیروجود"
-
لطفی در حقم کن و زیاد دوستم نداشته باش
جمعه 28 خرداد 1395 11:01
به همه آن چیزها که حس می کنی کمترین اهمیتی نده به هر آن چه که احساس می کنی گفته است بدون تو نمی تواند زندگی کند تو اما بیندیش که او در دیدار دوباره تو را به جا خواهد آورد لطفی در حقم کن و زیاد دوستم نداشته باش از آخرین باری که زیاد دوستم داشتند به بعد کم ترین محبتی ندیدم "برتولت برشت"
-
لبخند زدی، تمامِ ایمان دادم
جمعه 28 خرداد 1395 10:59
لبخند زدی، تمامِ ایمان دادم دل را به سپاهِ چشمت آسان دادم آن لحظه که دزدیده نگاهم کردی با حجب و حیایِ شرقی ات جان دادم! "جواد مزنگی"
-
به کُندی می میرد آن که برده ی عادت می شود
پنجشنبه 27 خرداد 1395 16:13
به کُندی می میرد آن که برده ی عادت می شود هر روز همان کارهای بیهوده را می کند آن که هرگز تغییر مسیر نمی دهد آن که هرگز خطرِ تغییرِ رنگ لباسش را نمی پذیرد ... "پابلو نرودا" اگر با شما سخن بگویم /عاشقانه هایی برای مردم مترجم : قاسم صنعوی انتشارات بوتیمار
-
مثل روشن کردن کبریت در خرمن خطاست
پنجشنبه 27 خرداد 1395 15:45
مثل روشن کردن کبریت در خرمن خطاست رخنه چیزی به نام عاشقی در من خطاست در جدل با غصه ها چندیست پا پس می کشم جنگ از هر حیث با هر چیزِ روئین تن خطاست گاه احساس خدایی کار دستت می دهد دیدن هر معضلی از چشم اهریمن خطاست روح را با قصد پوشاندن به جان دیگری چون لباس کهنه ای از تن درآوردن خطاست یار وقتی که ندارد سرنخِ احساس را...
-
بنده چون نوچه ی آقای فلانی هستم
پنجشنبه 27 خرداد 1395 15:36
بنده چون نوچه ی آقای فلانی هستم فارغ از دلهره، دور از نگرانی هستم هر کجا قصد کنم پست به من خواهد داد عاشق پارتی و میز و تبانی هستم هر طرف میل کند حضرتشان می چرخم قهرمان حرکات دورانی هستم او که فرمان بدهد، پیش قدومش طوری تکه تکه شوم انگار که "رانی" هستم با همین سن کمم چند ریاست دارم تازه در اول دوران جوانی...
-
شعر می گفتیم و در قلب همه، جا می شدیم
پنجشنبه 27 خرداد 1395 15:32
شعر می گفتیم و در قلب همه، جا می شدیم شعر می گفتیم، اما باز تنها می شدیم چند بیت از ما اگر که دست #احسان می رسید سوژه ی هر سی شب #ماه_عسل ما می شدیم "امید صباغ نو "
-
چه سخت است
پنجشنبه 27 خرداد 1395 15:04
چه سخت است زغال شدن برای کباب پرنده ای که روزی شاخه اش بودی "جلال صفائی پور" از مجموعه ی خودم نقطه اسمم را پاک می کنم
-
بهتر همان که با عطشت تاب آوری
پنجشنبه 27 خرداد 1395 12:20
بهتر همان که با عطشت تاب آوری وقتی که در پیاله به غیر از شرنگ نیست ما را شهید عشق صدا کن! که بعد ازین نامم به یمن پاکی این بوسه، ننگ نیست "علیرضا بدیع" از کتاب پنجره های بی پرنده
-
در وا شد و پاشید نسیم هیجانش
پنجشنبه 27 خرداد 1395 12:01
در وا شد و پاشید نسیم هیجانش تا نبض مرا تند کند با ضربانش تقویم ورق خورد وکسی از سفر آمد تا دامنه ها برد مرا نام ونشانش پیشانی او روشنی آینه وآب بوی نفس باغچه می داد دهانش هر صبح، امید همهء چلچله ها بود گندم گندم سفرهءدستان جوانش با اینهمه انگار غمی داشت که می ریخت از زاویهء تند نگاه نگرانش یک زلزلهء سخت تکانیش نمیداد...