-
لیست شاعران معاصر
جمعه 4 تیر 1395 03:35
با کلیک کردن بر روی نام هر یک از شاعران معاصر لیست می توانید به آثار انها دسترسی کامل داشته باشید : فاضل نظری ••• محمدعلی بهمنی ••• مهدی فرجی علیرضا بدیع ••• کاظم بهمنی ••• حمید مصدق مژگان عباسلو ••• رضا کاظمی ••• احمد شاملو حسین منزوی ••• محمدحسین ملکیان ••• غلامرضا طریقی جواد منفرد ••• سعید بیابانکی ••• رضا...
-
آیا تو نیز دردسری چند می خری؟
جمعه 4 تیر 1395 01:33
آیا تو نیز دردسری چند می خری؟ یعنی دلی ز دست هنرمند می خری؟ قلبی پر از غرور ز مردی بهانه گیر او را که بی بهانه شکستند می خری؟ بنشین و عاقلانه بیندیش خوب من دیوانه ای رها شده از بند می خری؟ یک لحظه آفتابی و یک لحظه ابر محض آمیزه ای ز اخم و شکرخند می خری؟ باری به حجم عاطفه بر دوش میکشی؟ دردی به وزن کوه دماوند می...
-
به روز واقعه بردار ابروانت را
جمعه 4 تیر 1395 01:33
به روز واقعه بردار ابروانت را برای دلبری آماده کن کمانت را نگاه من پی معماری نوین تنت به کشف آمده تاریخ باستانت را رسیده تا کمرت گیسوان و می ترسم میان خرمن مو گم کنم میانت را ندیده وصل طلب کردم! این زمان چه کنم؟ علی الخصوص که دیدم تن جوانت را من از دهان تو در حیرتم که از تنگی خدا چگونه میانش دمیده جانت را؟! به یمن چشم...
-
قهرت آتش زد به لبخندی که بر لب داشتم
جمعه 4 تیر 1395 01:32
قهرت آتش زد به لبخندی که بر لب داشتم ریشه کن کرد آنچه را با زور و زحمت کاشتم قله ی آتشفشانی هستم از وقتی شکست بغض هایی را که عمری روی هم انباشتم ای که همزاد سرابی،شک به عقلم کرده اند از زمانی که به سمت تو قدم برداشتم از گلستان هیچ آثاری ندیدم ،در عوض سوختم در آتش اما پا عقب نگذاشتم نیمی از من هوشیار و نیمی از من مست...
-
آورده است چشم سیاهت یقین به من
پنجشنبه 3 تیر 1395 22:19
آورده است چشم سیاهت یقین به من هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من من ناگزیر سوختنم چون که زل زده ست خورشید تیز چشم تو با ذره بین به من بر سینه ام گذار سرت را که حس کنم نازل شده ست سوره ای از کفر و دین به من یاران راستین مرا میدهد نشان این مارهای سرزده از آستین به من تا دست من به حلقه ی زلفت مزین است انگار داده است...
-
با اشک برای آخرین بار بایست
پنجشنبه 3 تیر 1395 19:04
با اشک برای آخرین بار بایست در حسرت برگشتن و دیدار بایست از صندلی ات بلند شو، دره رسید مرگ آمده سرباز! خبردار بایست "شهراد میدری"
-
تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشقت هستم
پنجشنبه 3 تیر 1395 18:42
تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشقت هستم همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم! . . " امید صباغ نو"
-
رفتی که زود بیایی، جان مادر فدای سرت
پنجشنبه 3 تیر 1395 17:20
رفتی که زود بیایی، جان مادر فدای سرت با دست ناتوان گرفتم قرآن به روی سرت! چشم انتظار تو و قد سروی تو شدم بینم که صدپارهای،خالیست چرا جای سرت؟ "کامران سمائی" تقدیم به روح بلند 19 سرباز شهید ارتش جمهوری اسلامی ایران
-
شب برای من است
پنجشنبه 3 تیر 1395 15:14
شب امّا برای من است، وقتی فکر میکنم اینوقتِ شب مگر چندنفر بیدارند؟ و از میان آنانکه بیدارند مگر چندنفر به تو فکر میکنند؟ و از میان آنانکه که بیدارند و به تو فکر میکنند، مگر چندنفر میتوانند صبح فردا شمارهات را بگیرند و اینشعر را برایت بخوانند؟ "لیلا کردبچه" یکشب پرندهای... نشر نیماژ
-
در رویاهایت جایی برایم باز کن
پنجشنبه 3 تیر 1395 15:14
در رویاهایت جایی برایم باز کن اینجا چیزی جز یاد تو نیست نه که نیست هست خندههایت هست، نگاهت هست، نفسهایت هست اما مال من نیست زخمهایی که به یادگار گذاشتی کهنه شده اند صدای ناشناس شب دو صندلی شکسته، یک میز غرق تماشا هم خانهام شده اند بیداری از ابهام دست بر نمیدارد و تو از سرم دعوت کن مرا به خوابی رویایی در من حسی...
-
با عشق و جنون وارد تهران شده باشی
پنجشنبه 3 تیر 1395 14:09
با عشق و جنون وارد تهران شده باشی دیوانه ترین عاشـق دوران شـده باشی تنها به امیدی کـــه به او داشتی از قبل ازشوق هم آغوشی اش عریان شده باشی هر روز تفأل بزنی تا که ســـر انجام بامعجـــزه ای حافظ دیوان شده باشی از بس که به او دل بدهی در غزل خود دلبستـه ترین شاعر ایران شده باشی یکباره بفهمی که دلش پیش دلت نیست پر پر شده...
-
افتاده در این راه، سپرهای زیادی
پنجشنبه 3 تیر 1395 12:01
افتاده در این راه، سپرهای زیادی یعنی ره عشق است و خطرهای زیادی بیهوده به پرواز میندیش کبوتر! بیرون قفس ریخته پرهای زیادی این کوه که هر گوشه آن پارۀ لعلی است خورده است بدان خون جگرهای زیادی درد است که پرپر شده باشند در این باغ بر شانۀ تو شانه به سرهای زیادی از یک سفر دور و دراز آمده انگار این قاصدک آورده خبرهای زیادی...
-
کوچه جهنم است؛خیابان جهنم است
پنجشنبه 3 تیر 1395 10:25
کوچه جهنم است؛خیابان جهنم است این روزها بدون تو تهران جهنم است این روزها بدون تو این شهر لعنتی این هرزه ی عجوزه ی عریان جهنم است شهری که بی حضور تو یک تخته اش کم است دل می دهد به حضرت شیطان، جهنم است من "ایدز" یا "جذام" ندارم، من عاشقم این درد لاعلاج به قرآن جهنم است تاریخ بی حضور تو یعنی دروغ محض...
-
حرف های اضافه همیشه این قدر مهربان نیستند
پنجشنبه 3 تیر 1395 01:46
این "به" اگر نبود به تو نمی رسیدم این "را" اگر نبود تو را نمی دیدم این "در" اگر نبود در آغوشت نمی کشیدم ... اما حرف های اضافه همیشه این قدر مهربان نیستند "از" تو را از من می گیرد و "با" مرا با خودم تنها می گذارد... "حمیدرضا شکارسری" از معمای پیراهن تو نشر الف
-
تک بیت های ناب هوشنگ ابتهاج ( بخش سوم )
چهارشنبه 2 تیر 1395 21:49
مجموعه ای از بهترین تک بیت های استاد هوشنگ ابتهاج در چهار قسمت تدارک دیده شده که به مرور خدمت شما خوانندگان عزیز وبلاگ اشعار ناب ارائه خواهد شد. جانم بگیر و صحبت جانانهام ببخش کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست *** روزی که جان فدا کنمت باورت شود دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد *** دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان...
-
حرفهایست که نمی شود گفت
چهارشنبه 2 تیر 1395 16:56
حرفهایست که نمی شود گفت من سالهاست هر که میپرسد خوبی فقط سرم را تکان میدهم و این ناگفتنیترین حرف من است "امیروجود"
-
همیشه داشته ای شهد و شوکران بر لب
چهارشنبه 2 تیر 1395 16:27
همیشه داشته ای شهد و شوکران بر لب ز نیش و نوش هم این داری و هم آن بر لب سبو که دست تو باشد، سیاه مست شویم بدون این که گذاریم استکان بر لب چه راز داشت وجودت؟ که بعد ازین همه سال هنوز مانده سرانگشت قدسیان بر لب نشان قافله ی مشک و سرمه بر مژگان نشانه های شبیخون کاروان بر لب کجاست موعد موعود پس؟ که دلبر من کشیده است برایم...
-
رفتی و بَعد تو بر پنجره باران زده است
چهارشنبه 2 تیر 1395 16:12
رفتی و بَعد تو بر پنجره باران زده است بی سبب نیست که مردی به خیابان زده است رفتی و بعد تو این خانه پُر از دلهره شد وَضعِ جِسمانیِ مَن آه ، چه بُحران زده است "سعید شیروانی"
-
باغ بی برگ من از تاریکی
چهارشنبه 2 تیر 1395 15:41
باغ بی برگ من از تاریکی پا به دنیای پر از نور گذاشت رفت از ذهن زمین سالی که رنگ دلمرده ی تنهایی داشت شاخه ها غرق فراوانی گل ریشه ها دست در آغوش زمین رودها تا دل دریا روشن... آبها تا سر چشمه، شیرین ابر می بارد و باد از غوغا سر بی تابی باران دارد باغ من خستگی طولانی از تماشای زمستان دارد نذر آبی که درین آبادی ست بذر...
-
دستور آمد تا بنایی خم بسازد
چهارشنبه 2 تیر 1395 15:32
دستور آمد تا بنایی خم بسازد معمار ساسانی دژی محکم بسازد ای کاش می شد مثل طاق ابروانت کسری و بستان را کنار هم بسازد اما فقط کار خدا بود اینکه در تو هر' آنچه یک عمر آرزو کردم بسازد اشکی چکید از گونه ات یک آن سبب شد این ایده تا بر روی گل شبنم بسازد شاعر شدم وقتی که راضی کرد خود را در عمق چشمت حالتی از غم بسازد داروست...
-
تهران
چهارشنبه 2 تیر 1395 15:23
علفزار با موهاى سبزِ ژولیده در باد کوه با موهاى قهوه اىِ یکدست رودخانه با گیره هاى سرخِ ماهى بر موهاش هیچ کدام را ندیده! حق دارد نمى خواند این پرنده ى کوچک تهران کلاهِ بزرگى ست که بر سرِ زمین گذاشته ایم "گروس عبدالملکیان" از کتاب حفره ها
-
زندگی نامه زنده یاد حسین منزوی
چهارشنبه 2 تیر 1395 12:37
زندگی نامه / بیوگرافی حسین منزوی حسین منزوی در پاییز سال 1325 در زنجان به دنیا آمد . پدر و مادرش معلم روستاهای زنجان بودند ، وی سال های آغازین زندگی را در روستاهای نیک پی ، کرگز و پیرسقا یا پیرزاغه زیست . در سال 1332 وارد دبستان فردوسی زنجان شد و 4 سال را در این مدرسه به تحصیل مشغول بود . سپس دو سال در دبستان صائب...
-
مرا با دستهایت ببوس
چهارشنبه 2 تیر 1395 10:00
مرا با دستهایت ببوس با چشمهایت.. با لبهایت برایم حرف بزن با دهانت مرا تصاحب کن... هیچ مردی با صفحه دوم شناسنامه مالک قلب زنی نخواهد شد...! "مینو نصرالهی"
-
چیزی شبیه باران
چهارشنبه 2 تیر 1395 08:30
خدا بعضی ها را از چشمهایشان آفریده اول چشمهای مرا آفریده مثلا بعد زل زده توی مردمکهایم و با خودش گفته باید چیزی شبیه باران بیافرینم که دست از سر این دو تا دایره ی محزون برندارند! بعد برای چشمهایم صورتی کشیده دست پا قلب و گفته این آدم حتما باید زن باشد ابْر مونثی که یک عمر ببارد گاهی سر بر شانه ی کوهی و گاهی در عمق...
-
بر رویِ لبم نامِ قشنگت قدغن شد
چهارشنبه 2 تیر 1395 02:23
بر رویِ لبم نامِ قشنگت قدغن شد چون جنگ شد و باعث آشفته شدن شد پیراهنِ تو ، "اَمن ترین" جای زمین است کم کم بدنت ساده ترین شکل وطَن شد "سعید شیروانی"
-
تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟
چهارشنبه 2 تیر 1395 01:38
تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟ کجا رها شوم از این طلسم ؟ تا بگریزم اسیر جاذبه ی بی امانت آن پر ِ کاهم که ناتوانمت از طیف کهربا ، بگریزم تو خویش راز اساطیر و قصه های محالی و گر به کشور سیمرغ و کیمیا بگریزم به جز تو نیست هر آن کس که دوست داشته بودم اگر هر آینه سوی گذشته ها ، بگریزم هوا گرفته ی عشق تو اَم چگونه از...
-
بیا و به اینها بگو
چهارشنبه 2 تیر 1395 00:30
بیا و به اینها بگو کم خودشان را به پنجره اتاقم بکوبند! بگو آن طرف پنجره شمع نیست دل من است که آتش گرفته! اصلا آن روز که روسری گلدارت را سرت کردی فکر بیتابی این همه پروانه نبودی!؟ "محسن حسینخانی" از کتاب زمین گرفتگی نشر مایا چاپ اول بهار 95
-
چهقدر خوب بود تو گُل من بودی
سهشنبه 1 تیر 1395 22:44
چهقدر خوب بود تو، گُل من بودی هر روز به تو آب میدادم ! علف چِرکهای تو را میشستم وُ به بوی تَنت مغرور میشدم شبها کنار لبت رؤیا بو میکردم وُ روزها، حسادت ِ دنیا را ! چهقدر خوب بود تو، گُل من بودی برای تو یک گلدانِ کوچک زیبا میساختم با یک باغچه و حوضی پُر از انار خوابت را کنار پنجره آفتاب میدادم وُ برای...
-
دوباره سیب و غزل، من گناه می خواهم
سهشنبه 1 تیر 1395 22:30
دوباره سیب و غزل، من گناه می خواهم دلی دچار تو و سر به راه می خواهم دوباه اینکه تو حوا شوی و من آدم و باز لذت یک اشتباه می خواهم همیشه چشم تو را شاعرانه می نوشم که با تو من غزلی رو به راه می خواهم پناه خستگی من! بمان و با من باش میان این همه طوفان، پناه می خواهم تو عاشقانه ترین رکعت غزل هستی برای خواندن تو قبله گاه می...
-
بوی تنت
سهشنبه 1 تیر 1395 21:42
بوی تنت مرا برمیگرداند به دوران پیش از خودم پیش از آن که باشم. مگر پیش از تو سیب هم وجود داشت؟ " عباس معروفی "