-
هیچ عاشقى بیچاره تر از عاشقى نیست
پنجشنبه 27 خرداد 1395 11:43
هیچ عاشقى بیچاره تر از عاشقى نیست که هم گول مى خورد هم عشق مى دهد هم تنهاست ... "امیروجود"
-
خنده ات طرح لطیفیست که دیدن دارد
چهارشنبه 26 خرداد 1395 16:44
خنده ات طرح لطیفیست که دیدن دارد نازِ معشوق ِدلآزار خریدن دارد فارغ از گله و گرگ است شبانی عاشق چشم سبز تو چه دشتیست! دویدن دارد شاخه ای از سردیوار به بیرون جسته بوسه ات میوه ی سرخیست که چیدن دارد عشق بودی و به اندیشه سرایت کردی قلب با دیدن تو شور تپیدن دارد وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن عاشقی بی سر و پا عزم...
-
جا می خورد از تردی ساق تو پرنده
چهارشنبه 26 خرداد 1395 16:31
جا می خورد از تردی ساق تو پرنده ایمان منی سست وظریف و شکننده هم چون کف امواج خزر چشم گریزی هم مثل شکوه سبلان خیره کننده می خواست مرا مرگ دهد آنکه نهاده ست بر خوان لبان تو مربای کشنده چون رشته ی ابریشم قالیچه ی شرقی ست بر پوست شفاف تو رگ های خزنده غیر از تو که یک شاخه ی گل بین دو سیبی چشم چه کسی دیده گل میوه دهنده لب...
-
من به صدای پای رفتن آدمها عادت دارم
چهارشنبه 26 خرداد 1395 13:43
من به صدای پای رفتن آدمها عادت دارم فقط مجبور می شوم دوباره به زندگی عادت کنم و شکسته هایم را در گلدان کوچکی پشت پنجره اتاقم به گِل بگیرم... "امیروجود"
-
من خوانده ام آفتاب را در چشمت
چهارشنبه 26 خرداد 1395 13:18
من خوانده ام آفتاب را در چشمت آرامش و اضطراب را در چشمت خیام تر از شمس تر از مولانا من زیسته ام شراب را در چشمت "احسان افشاری"
-
بارانی که روزها بالای شهر ایستاده بود عاقبت بارید
چهارشنبه 26 خرداد 1395 13:13
بارانی که روزها بالای شهر ایستاده بود عاقبت بارید تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی تکلیفِ رنگ موهات در چشم هام روشن نبود تکلیفِ مهربانی، اندوه، خشم و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم تکلیفِ شمع های روی میز روشن نبود من و تو بارها زمان را در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم و حالا زمان داشت از ما انتقام می...
-
شکستی و بتِ نشکسته را طواف نکردی
چهارشنبه 26 خرداد 1395 13:09
شکستی و بتِ نشکسته را طواف نکردی بهشت گم شد و یکشنبه اعتراف نکردی تو ایستادی و من قُوتِ لایَموت گرفتم تو زخم خوردی و من روزه ی سکوت گرفتم چگونه بی تو ازین رنجِ جاودان بگریزم مرا دوباره در آغوشِ خود بگیر عزیزم... "حامد ابراهیم پور" از مجموعه شعر"با دست من گلوی کسی را بریده اند" نشر شانی -چاپ 1389
-
دلم را برده اما دل رُبایی را نمی داند
چهارشنبه 26 خرداد 1395 12:59
دلم را برده اما دل رُبایی را نمی داند کسی را می پرستم که خدایی را نمی داند تمام عمر پنهان کرده در خود حسن هایش را چو طاووسی که هرگز خود نمایی را نمی داند در آمد بعد عمری از پس ابر آفتاب عشق ولی او قدر این بخت طلایی را نمی داند مرا از بام خود پر می دهد هر چند می داند که هرگز جلد معنای رهایی را نمی داند ببارید ابرهای...
-
آینه جاى دردهاى آشناست
چهارشنبه 26 خرداد 1395 12:34
آینه جاى دردهاى آشناست هر چقدر هم که لبخند بزنى خطهاى صورتت خودشان را نشان مى دهند "امیروجود"
-
گفتم که با تو غرق در جنجال خواهم شد
چهارشنبه 26 خرداد 1395 12:31
گفتم که با تو غرق در جنجال خواهم شد از خنده های ساده ات خوشحال خواهم شد سال گذشته بدترین سال حیاتم بود امسال حتما مرد خوش اقبال خواهم شد "امید صباغ نو" از کتاب خود زنی
-
چقدر دیر ایستاده ای!
چهارشنبه 26 خرداد 1395 12:22
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﯽ ﺁﯾﯽ... ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺮﺳﺘﯿﮋ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻗﺪﻡ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﺟﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺗﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﻢ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻗﺪﻣﯽ ﺍﻡ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ ﻭ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻧﺎﻓﺬﺕ ﻣﺮﺍ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ! ﺩﺭﺩ ﮐﻬﻨﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﻗﻠﺒﻢ ﺗﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﻭ ﺭﻋﺸﻪ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺑﺮ...
-
بگو دوستم داری
چهارشنبه 26 خرداد 1395 12:09
بگو دوستم داری تا زیباتر شوم بگو دوستم داری تا انگشتانم از طلا شوند و ماه از پیشانیام بتابد بگو دوستم داری تا زیر و رو شوم تبدیل شوم به خوشهای گندم یا یک نخل بگو! دل دل نکن ... بگو دوستم داری تا به قدیسی بدل شوم بگو دوستم داری تا از کتاب شعرم کتاب مقدس بسازی تقویم را واژگون میکنم و فصلها را...
-
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
چهارشنبه 26 خرداد 1395 01:14
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی حالیا عکس دل ما است در آیینهی جام تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی دیدی آن یار که بستیم صد امید در او چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی تشنه ی خون زمین است فلک، واین مه نو کهنه...
-
دلبری کردنت ای یار دل آزار کم است
سهشنبه 25 خرداد 1395 21:59
دلبری کردنت ای یار دل آزار کم است دوستت دارم و این جمله چه بسیار کم است ! نعره از عمق دل و جان بزند آهویی که شود یک شبه در دام گرفتار کم است کشته ی عشق زیاد است ولی اینگونه جان به جان دادن ما پیش تو یکبار کم است تیغ بر دست ودل ما زدنت نیست ، غمی که در این دوره زمانه گل بی خار کم است . از دل چاه مکش یوسف ما را بیرون...
-
مرا به سینه ات بفشار
سهشنبه 25 خرداد 1395 16:21
آن قدر مرا به سینه ات بفشار که ضربان قلبم بر پوست تنت نقش ببندد تا آیندگان از سنگواره ی سینه ی تو بدانند که زنی تو را بی وقفه عاشق بوده است! "روشنک آرامش"
-
توی پیاده روها دارم برای خودم راست راست راه میروم
سهشنبه 25 خرداد 1395 01:14
توی پیاده روها دارم برای خودم راست راست راه میروم و هیچکس سیاه نمیپوشد برای وقتهایی که کشتهام شاید برای شما جنگ تمام شده باشد اما هر شب یکی توی من جبهه میگیرد شاید برای شما جنگ تمام شده باشد اما این روزها خیلیها دچار حملهی قلبی میشوند "محمد کاظم حسینی " از مجموعه ی "هیچ دروغی به قشنگی تو...
-
دلیل این همه احساس را نمی دانم
دوشنبه 24 خرداد 1395 23:31
دلیل این همه احساس را نمی دانم نپرس این که چرا تو... جواب راحت نیست به من نگو که به دردت نمی خورم، زیرا قبول کردن حرف حساب راحت نیست! "امید صباغ نو" از مجموعه خود زنی
-
به عشقِ هیچکس ها میخوابم
دوشنبه 24 خرداد 1395 16:11
به عشقِ هیچکس ها میخوابم به هوسِ هیچ هوایی به هوای هیچ هوسی میگذارم روزهایِ بی اتفاقِ هفته بر موازاتِ روزگارِ من از جسم و روحِ من عبور کنند هر غروبِ جمعه قطار زنگ زده ِ لحظه هایم مثل یک بغضِ آهنین درست روی گلوگاهِ من ترمز میکند ایستگاهی متروک بی هیچ مسافری و قطاری که بی عشق نه پایِ کندن دارد نه جانِ ماندن.. هر...
-
نگاه کن که اسیرم، اسیر تنهایی
دوشنبه 24 خرداد 1395 16:03
نگاه کن که اسیرم، اسیر تنهایی قسم به شعر، ندیدم نظیرِ تنهایی من و هجومِ غزل ها و بی کسی در باد غروب زخمی شهر و مسیر تنهایی همیشه طرحِ نگاهم، سیاه می افتاد همیشه چشم و دلم بود، گیرِ تنهایی امیر کشور دَردم که در مقابل دل دوباره تکیه زدم بر سریرِ تنهایی بهار، پُشتِ نفس های شهر می پوسید و سوخت خاطره ها در کویر تنهایی فرار...
-
عشق یعنی
دوشنبه 24 خرداد 1395 15:32
برخی فراموش می کنند که عشق یعنی در بر گرفتن و بوسیدن تو شب بخیر مهم نیست که جوانی یا پیر برخی به یاد نمی آورند که عشق یعنی گوش سپردن و خندیدن و بی تابی مهم نیست که چند سال داری تعداد کمی می فهمند که عشق یعنی تعهد و مسئولیت و نه سرگرمی مگرنه اینکه عشق یعنی تو و من "نیکی جیووانی"
-
هر انسانی ، یک بار دیر می کند ...
دوشنبه 24 خرداد 1395 15:22
هر انسانی ، یک بار برای رسیدن به یک نفر دیر می کند و پس آن برای رسیدن به کسان دیگر عجله ای نمی کند "یاشار کمال"
-
ترسم که در سماع روم از دعای دست
دوشنبه 24 خرداد 1395 13:06
قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق! یعنی به جز حریم تو بر من حرام عشق ترسم که در سماع روم از دعای دست آن جا که قبله گاه تو باشی، امام: عشق! با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان آن دم که اذن می دهد از روی بام عشق از رکعت نخست درافتاده ام به شک در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق سی پاره ی حضور تو را چلّه بسته ایم قرآن به...
-
چیزی نگو، دزدانه و شیرین تماشا کن
دوشنبه 24 خرداد 1395 12:59
چیزی نگو، دزدانه و شیرین تماشا کن بنشین و مثل دختری سنگین تماشا کن یک کاروان خیس ابریشم همین حالا از زیر چشم ام رفت سمت چین، تماشا کن! بر شانه ات نگذاشتم سر، با خودم گفتم: آن قله ها را از همین پایین تماشا کن آن آبشاری را که از قوس کمرگاهش جاری ست نافرمان و بی تمکین تماشا کن مرد خدا را هر اذان صبح در کافه ای چشم های...
-
آن قدر از ندیدن تو غصه می خورم
دوشنبه 24 خرداد 1395 12:47
آن قدر از ندیدن تو غصه می خورم از دست غم نشان لیاقت گرفته ام! هر لحظه با خیال تو در حال صحبتم از این همه مکالمه لکنت گرفته ام "امید صباغ نو" #تاریخ بی حضور تو یعنی دروغ محض"
-
چندسال است؟
دوشنبه 24 خرداد 1395 12:34
چندسال است؟ که وقتی میگویم باران، واقعاً منظورم باران است وقتی میگویم پاییز، واقعاً پاییز است و وقتی به تو فکر میکنم واقعاً منظوری ندارم "لیلا کردبچه"
-
ای که هوای منی بی تو نفس ادعاست
دوشنبه 24 خرداد 1395 12:20
ای که هوای منی بی تو نفس ادعاست ذکر کمالات تو تذکرﺓ الاولیا ست مثنوی معنوی ست قصه ی ما که در آن آخر هر ماجرا اول یک ماجراست در صف قند و شکر زندگی ام تلخ شد قند من افتاده است پس صف بوسه کجاست بوسه ی گرمی بده تا لبم اذعان کند بین دو قطب رخت خط لبت استواست باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت شکر خدا که دلم گمشده در راه راست...
-
گفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبح
دوشنبه 24 خرداد 1395 10:10
گفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبح گفتم که چهره ی تو از آن دلگشاتر است گفتی که با صفاتر از این نوبهار چیست؟ گفتم جمال دوست، بسی با صفاتر است "فریدون مشیری"
-
معنی واژه آبگینه
دوشنبه 24 خرداد 1395 02:42
هر روز یک واژه بیاموزیم! واژه امروز: آبگینه [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) شیشه . زجاج . زُجاجه . اَسر مثال: گهر به دست کسی کو نه اهل آن باشد چو آبگینه بود بی بها و پست بها. " #عنصری " آبگینه همه جا یابی از آن قدرش نیست لعل دشوار به دست آید از آن است عزیز. " #سعدی "
-
دراین زمانهی بیهایوهوی لالپرست
یکشنبه 23 خرداد 1395 17:44
دراین زمانهی بیهایوهوی لالپرست خوشا به حال کلاغان قیلوقالپرست چگونه شرح دهم لحظه لحظهی خود را برای این همه ناباور خیالپرست به شبنشینی خرچنگهای مردابی چگونه رقص کند ماهی زلالپرست رسیدهها چه غریب و نچیده میافتند به پای هرزهعلفهای باغ کالپرست رسیدهام به کمالی که جز اناالحق نیست کمال دار برای من کمال پرست...
-
هنوز دست داشتم که تو را بغل کنم
یکشنبه 23 خرداد 1395 17:37
هنوز دست داشتم که تو را بغل کنم هنوز لب داشتم که بگویم، ببوسمت هنوز پا داشتم... و این سطرِ لعنتى از سطرهاى قبل دور شد و از پله هاى تنهایىِ بزرگ بالا رفت چیزى در رویاهامان مى سوخت و دود از قطار برمى خواست حالا من بازگشته ام مادر! حالا من، عذابِ تواَم مادر من، جهنمِ تواَم تو مجبورى کهنه ى جهنمت را عوض کنى و هیچ چیز...