-
مردم دوست دارند شعر بخوانند
یکشنبه 7 شهریور 1395 19:07
مردم دوست دارند شعر بخوانند اما عاشقانه کوتاه ساده پس بی مقدمه سرت را روی سینه ام بگذار مردم عجله دارند باید خیلی زود بگویم چقدر دوستت دارم فلورا تاجیکی
-
از شبیخون تو دارم یادگاری بعد تو
یکشنبه 7 شهریور 1395 19:03
از شبیخون تو دارم یادگاری بعد تو در دل من دانه شد باغ اناری بعد تو هیچکس فنجان اوقات مرا شیرین نکرد چای خوردم با زنان بی شماری بعد تو رفتی و مثل پلی متروکه در خود ریختم رد شده از استخوان هایم قطاری بعد تو ای که روزی سر به روی شانه هایم داشتی می برم بر شانه ام سنگ مزاری بعد تو علیرضا بدیع
-
امشب
یکشنبه 7 شهریور 1395 18:59
امشب صفای گریه ی من ، سیلاب ِ ابرهای بهاران است این گریه نیست ، ریزش ِ باران است آواز می دهم : « آیا کسی مرا ، از ساحل ِ سپیده ی شب ها صدا نزد ؟! » حمید مصدق
-
دوستت خواهم داشت
یکشنبه 7 شهریور 1395 18:52
دوستت خواهم داشت باشد که بودن در آسمانِ این خانه را از ستاره بیاموزی که من در شب خودم را یافته ام تو را و حضورِ نوری که خفتگان را به عشق بیدار میکند دوستت خواهم داشت باشد که هر پنجره خاطره ای باشد برای انتظار در باران و بارانِ در انتظار که این کوچه پر از عطرِ دیدارهای دوباره است نیکى فیروزکوهى
-
نه سراغی نه سلامی خبری میخواهم
یکشنبه 7 شهریور 1395 18:50
نه سراغی نه سلامی خبری می خواهم قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم خواب و بیدار شب و روز به دنبال من است جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟ در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافیست رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم بعد عمری که قفس وا شد و آزاد شدم تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم سر به راهم تو مرا سر به هوا میخواهی پس...
-
کی می آیی؟
یکشنبه 7 شهریور 1395 18:45
کی می آیی؟ سه روز از رفتنت و عمری بر من گذشت از رفتن نیامدی و حتی در این سه سال نام تو را بر دخترم نهادم تا بیایی چنان دیر کرده ای که مریم سی ساله است و سی و سه سال و سه روز از مرگم می گذرد.. . علی عبدالرضایی
-
اگر عشق نیست
یکشنبه 7 شهریور 1395 18:42
« اگر عشق نیست هرگز هیچ آدمی زاده را تاب ِ سفری این چنین نیست ! » چنین گفتی با لبانی که مدام پنداری نام ِ گلی را تکرار می کنند . احمد شاملو سایر اشعار : احمد شاملو
-
متهم ام
یکشنبه 7 شهریور 1395 18:37
متهم ام به دوست داشتنت به این جرم افتخار میکنم و به فراموش نکردنت و آرزویم این است که مجازاتم حبسِ ابد در گردشِ خونِ تو باشد غاده السمان مترجم : اسماء خواجه زاده
-
و ای بهانهی شیرینتر از شکرقندم
یکشنبه 7 شهریور 1395 18:34
و ای بهانهی شیرینتر از شکرقندم به عشقِ پاک کسی جز تو دل نمیبندم به دین اینهمه پیغمبر احتیاجی نیست همین بس است که اینک تویی خداوندم همین بس است که هر لحظهای که میگذرد گسستنی نشود با دل تو پیوندم مرا کمک کن از این پس که گامهای زمین نمیبرند و به مقصد نمیرسانندم همیشه شعر سرودم برای مردم شهر ولی نه! هیچکدامش نشد...
-
آن جا که عشق
یکشنبه 7 شهریور 1395 18:31
آن جا که عشق غزل نیست که حماسه یی ست ، هر چیز را صورت ِ حال باژگونه خواهد بود : زندان باغ ِ آزاده مردم است و شکنجه و تازیانه و زنجیر نه وهنی به ساحت ِ آدمی که معیار ِ ارزش های اوست . کشتار تقدس و زهد است و مرگ زنده گی ست . و آن که چوبه ی دار را بیالاید با مرگی شایسته ی پاکان به جاودانگان پیوسته است . آن جا که عشق غزل...
-
می خوابم و شبم را به تو می سپارم
یکشنبه 7 شهریور 1395 18:24
می خوابم و شبم را به تو می سپارم رویایم را به بیداریت به رویایت تا هر چه می خواهی با آن بکنی تا صبح جهان من از آن توست افشین یداللهی سایر اشعار : افشین یداللهی
-
جرمی ندارم بیش از این ، کز جان وفادارم ترا
یکشنبه 7 شهریور 1395 18:20
جرمی ندارم بیش از این ، کز جان وفادارم ترا ور قصد آزارم کنی ، هرگز نیازارم ترا زین جور بر جانم کنون ، دست از جفا شستی به خون جانا چه خواهد شد فزون ، آخر ز آزارم ترا رخ گر به خون شویم همی ، آب از جگر جویم همی در حال خود گویم همی ، یادی بود کارم ترا آب رخان من مبر ، دل رفت و جان را درنگر تیمار کار من بخور ، کز جان...
-
زن
جمعه 5 شهریور 1395 11:48
زن کتابی است ترجمه شده به شش زبان زنده ی دنیا و تو جز زبان مادری ات حرفی بلد نیستی... لیلا رنجبران
-
من از دوردست ها آمده ام
پنجشنبه 4 شهریور 1395 13:02
من از دوردست ها آمده ام از مزارع گندم از کرت های جالیز و از سرزمینی که آسمانش تنها دو پیراهن دارد روزها آبی می پوشد و شب ها پیراهنی بلند که تاب می خورد در رقص هزار و یک ستاره روشن من از دوردست ها آمده ام از کوچه های کودکی از شهر رنگین قصه های پدر در شب های کشدار زمستان و از چشمان هستی بخش مادرم که تمام مهربانیش را در...
-
تنها شبیه خودش بود
پنجشنبه 4 شهریور 1395 12:56
تنها شبیه خودش بود و آسمان از سر بیکاری داشت صورتش را باد میزد دوستت نمیداشتم، چه میکردم؟ دنیا برای ادامۀ زندگی توجیه شاعرانهای میخواست. لیلاکردبچه از کتاب یکشب پرنده ای سایر اشعار : لیلاکردبچه
-
بر چهره یِ خود حالِ تو را می گیرد
پنجشنبه 4 شهریور 1395 12:39
بر چهره یِ خود حالِ تو را می گیرد تاثیری از احوالِ تو را می گیرد . کولی شده، هر گوشه کناری این دل با نیت خود فال تو را می گیرد جواد مزنگی سایر اشعار : جواد مزنگی
-
بر چهره یِ خود حالِ تو را می گیرد
پنجشنبه 4 شهریور 1395 12:39
بر چهره یِ خود حالِ تو را می گیرد تاثیری از احوالِ تو را می گیرد . کولی شده، هر گوشه کناری این دل با نیت خود فال تو را می گیرد جواد مزنگی سایر اشعار : جواد مزنگی
-
دوستت داشتم
پنجشنبه 4 شهریور 1395 12:34
دوستت داشتم گویی هنوز هم دوستت میدارم و این احساس مدتی پابرجاست اما بگذار عشقم بیش از این تو را نیازارد آرزویم این نیست که سبب درد و رنج تو باشم دوستت داشتم و با تو شناختم نومیدی را رشک و شرم را ، اگرچه بیهوده در جستجوی عشقی لطیفتر و حقیقیتر از عشق من باش چرا که خدا به تو بخشیده فرصت دوباره عاشق شدن را الکساندر...
-
نمی رنجم اگر کاخِ مرا ویرانه می خواهد
چهارشنبه 3 شهریور 1395 01:01
نمی رنجم اگر کاخِ مرا ویرانه می خواهد که راه عشق ، آری ، طاقتی مردانه می خواهد ! کمی هم لطف باید گاه گاهی مردِ عاشق را پرنده در قفس هم باشد ، آب و دانه می خواهد چه حُسنِ اتفاقی ، اشتراک ما پریشانی ست که هم مویِ تو هم بغضِ من ، آری ، شانه می خواهد تحمل کردن قهر تو را یک استکان بس نیست تسلّی دادن این فاجعه ، میخانه می...
-
دوباره مثل تو بی اختیار می گریم
سهشنبه 2 شهریور 1395 23:38
دوباره مثل تو بی اختیار می گریم و پا به پای هوای بهار می گریم چو مادری که دلش داغ نوجوان دیده بریده از همه، دیوانه وار می گریم تو آرزوی قنوت نماز من شده ای ببین! برای تو روزی سه بار می گریم ببخش! عاشق تو رازدار خوبی نیست میان کوچه اگر بی گدار می گریم! به یاد خاطره ی کوله بار بسته ی تو همیشه پشت سر هر قطار می گریم......
-
گیریم تا آخر عُمر تنها بمانی
سهشنبه 2 شهریور 1395 18:40
گیریم تا آخر عُمر تنها بمانی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی تحمل این موضوع بسیار آسانتر از آنست که شب و روز با کسی سر و کار داشته باشی که حتی یکی از هزاران حرف تو را نمیفهمد جورج اُورول
-
چه ساده ام که به عشقت هنوز پابندم
سهشنبه 2 شهریور 1395 18:36
چه ساده ام که به عشقت هنوز پابندم به روزگار خودم جای گریه می خندم چه ساده ام که پس از این هزار و هجده سال هنوز هم به قراری که بسته ای بندم: که می رسیّ و برای همیشه می مانی و می دهی به نفس های خسته ام جانی به انتهای خودم می رسم به این بن بست همیشه قصه ی بی سرپناهی ام این است همیشه آخر هر اتفاق می بازم برنده باشی اگر،من...
-
فرق داشتیم
سهشنبه 2 شهریور 1395 18:24
من به خاطر خنده هایش مُردم او به مُردنم خندید خُب فرق داشتیم ازدمیر آصف مترجم : سیامک تقیزاده
-
هی خواستم فراموشت کنم نشد
سهشنبه 2 شهریور 1395 18:20
هی خواستم فراموشت کنم نشد هربار کم آوردم پیش چشمهایت هرباراز لب هایت فریب خوردم هربار برایت بهانه آوردم وهی بهانه آوردم ، بهانه می دانم این ها همه بی فایده اند اما من باز نخواهم گشت سرزنشت نمی کنم که فریبم دادی خودم را رها کردم تا فریبم دهی ابلهم ، ابلهی بزرگ ببین که عشقت چه کرد حنان حسنی مترجم: بی بی سمانه رضایی
-
لب بر لب کوزه بردم از غایت آز
سهشنبه 2 شهریور 1395 18:16
لب بر لب کوزه بردم از غایت آز تا زو طلبم واسطه عمر دراز لب بر لب من نهاد و می گفت به راز می خور که بدین جهان نمی آیی باز خیام
-
تصور می کردم
سهشنبه 2 شهریور 1395 18:13
تصور می کردم دیگر به او فکر نمی کنم اما کافی بود لحظه ای در محلی اندکی آرام تنها شوم تا دوباره یاد او به سراغم بیاید آنا گاوالدا
-
نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهم
سهشنبه 2 شهریور 1395 18:07
نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهم که اگر قسمت ما شد تک و تنها باهم زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخرسر خنده ای از ته دل بی غم فردا با هم بشود حادثه ها وفق مراد من و تو یا نباشیم و یا تا ته دنیا باهم اگر این بار خدا خواست که خوشبختی را بفروشد کمی ارزانتر از این تا با هم… اگر این بار زمان روی زمین بند شود نشناسیم از این...
-
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام
سهشنبه 2 شهریور 1395 18:04
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند بارم که روی شانه ی عالم زیادی ام با شور و شوق می رسم و طرد می شوم موجم ، به هر طرف که بیایم ، زیادی ام همچون نفس غریب ترین آمدن مراست تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام جان مرا مگیر خدایا که بعد ِ مرگ در برزخ و بهشت و جهنم...
-
دست هایم را در باغچه می کارم
دوشنبه 1 شهریور 1395 00:50
دست هایم را در باغچه می کارم سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم …. فروغ فرخزاد
-
چه راه ِ دور
دوشنبه 1 شهریور 1395 00:41
چه راه ِ دور ! چه راه ِ دور ِ بی پایان ! چه پای لنگ ! نفس با خسته گی در جنگ من با خویش پا با سنگ ! چه راه ِ دور چه پای لنگ ! احمد شاملو سایر اشعار : احمد شاملو