-
مثل یک روحی ؛ رها از بند زندان و تنی!
دوشنبه 1 شهریور 1395 00:31
مثل یک روحی ؛ رها از بند زندان و تنی! دور هم باشی اگر از من ٬ همیشه با منی خوب می دانی که در قلبم کسی جای تو را … بعد ِ تو دنیا برای من به قدر ارزنی … تو همیشه بی خبر مهمان بغضم می شوی بی هوا از چشم های خسته ام سر می زنی خسته ای از این همه طوفان پی در پی ولی تو امید آخر عشقی ٬ نباید بشکنی ! گرمی دست تو غم را از دل من...
-
تفاوت عشق و دوست داشتن
یکشنبه 31 مرداد 1395 17:27
تو از من می خواهی عاشق باشم من از تو می خواهم دوستم داشته باشی تو می خواهی مرا در قفس کنی من می خواهم با تو پرواز کنم این تفاوت عشق و دوست داشتن است ایوان تورگنیف ** ایوان سرگئییویچ تورگنیف (به روسی: Ива́н Серге́евич Турге́нев) (زاده (۹ نوامبر ۱۸۱۸ در استان اریول، روسیه - درگذشته ۳ سپتامبر ۱۸۸۳ در بوگیوال؛ حوالی...
-
رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
یکشنبه 31 مرداد 1395 16:54
رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که ناتمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم رفتم ، مگو ، مگو که چرا رفت ، ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز...
-
هر گاه یک نگاه به بیگانه می کنی
یکشنبه 31 مرداد 1395 16:38
هر گاه یک نگاه به بیگانه می کنی خون مرا دوباره به پیمانه می کنی ای آنکه دست بر سر من می کشی ! بگو فردا دوباره موی که را شانه می کنی ؟ گفتی به من نصیحت دیوانه گان مکن باشد ، ولی نصیحت دیوانه می کنی ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی در سینه ی شکسته دلان خانه می کنی ؟ بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت چون رنگ رخنه در پر...
-
کسی به در کوبید
یکشنبه 31 مرداد 1395 16:29
کسی به در کوبید بلند شد موهایش را مرتب کرد در را باز کرد باد بود برگشت آشفته مو شهاب مقربین سایر اشعار : شهاب مقربین
-
دریغ
یکشنبه 31 مرداد 1395 16:15
ما که این همه برای عشق آه و ناله ی دروغ می کنیم راستی چرا در رثای بی شمار عاشقان - که بی دریغ - خون خویش را نثار عشق می کنند از نثار یک دریغ هم دریغ می کنیم؟ قیصر امین پور سایر اشعار : قیصر امین پور
-
آی ای زنی که دل به تو سپردهام
یکشنبه 31 مرداد 1395 15:52
آی ای زنی که دل به تو سپردهام پا بر هر سنگی که بگذاری شعر مُنفجر میشود آی ای زنی که در رنگپریدگیات همهی غمِ درختها را داری آی ای زنی که خلاصه میکنی تاریخَم را و تاریخِ باران را باهم که باشیم تبعیدگاه هم زیباست . نزار قبانی سایر اشعار : نزار قبانی
-
هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای
یکشنبه 31 مرداد 1395 15:44
هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای کس پیش پای طفل نیفتد که وای وای دیر آشناتر از توندیم ولی چه سود بیگانه گشتی ای مه دیرآشنای وای در دامنت گریستن سازم آرزوست تا سرکنم نوای دل بی نوای وای سوز دلم حکایت ساز تو می کند لب بر لبم بنه که برآرم چو نای وای آخر سزای خدمت دیرین من حبیب این شد که بشنوم سخن ناسزای وای جز نیک و بد...
-
بزرگ ترین خیانت
یکشنبه 31 مرداد 1395 14:53
بزرگ ترین خیانتی که می توانی در حق کسی کنی این است که او را در یک امیدِ نشدنی و محال حبس اش کنی و بگذاری انتظار بکشد ژان فرانسوا لیوتار ترجمه : مازیار منتظری تهرانی
-
دستتان را بدهید
یکشنبه 31 مرداد 1395 14:49
دستتان را بدهید این قفسهی سینه است گوش کنید دیگر طپشی در آن نیست همه آه است ولادیمیر مایاکوفسکی مترجم : حمیدرضا آتشبرآب
-
گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
یکشنبه 31 مرداد 1395 14:43
گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت به شرط آن که گه گاهی تو هم از من کنی یادی شهریار
-
یاری به دست کن که به امید راحتش
یکشنبه 31 مرداد 1395 14:34
یاری به دست کن که به امید راحتش واجب کند که صبر کنی بر جراحتش ما را که ره دهد به سراپرده وصال ای باد صبحدم خبری ده ز ساحتش باران چون ستارهام از دیدگان بریخت رویی که صبح خیره شود در صباحتش هر گه که گویم این دل ریشم درست شد بر وی پراکند نمکی از ملاحتش هرچ آن قبیحتر بکند یار دوست روی داند که چشم دوست نبیند قباحتش...
-
اولین بوسه
یکشنبه 31 مرداد 1395 14:28
همیشه دوست داشتم بدانم اولین بوسه چگونه شکل گرفت ؟ از روی هوس بود یا دوست داشتن محض ؟ چه حسی در دو طرف ایجاد کرد ؟ چگونه به دیگران سرایتش دادند و ای کاش سناریوی اولین بوسه را داشتم آندره تارکوفسکی
-
فاصله ها هیچ وقت
یکشنبه 31 مرداد 1395 14:23
فاصله ها هیچ وقت دوست داشتن را کمرنگ نمی کنند بلکه دلتنگی را بیشتر می کنند علی محمد افغانی
-
تو را دوست داشتن دردآور است
یکشنبه 31 مرداد 1395 14:11
تو را دوست داشتن دردآور است زیباترین درد و میدانم که مرا دوست داشتن دردآور است آزارم می دهد اینکه دوستت دارم چه آزار زیبایی و خوب می دانم آزارت می دهد اینکه دوستم داری و چه آزار زیباتری ران ویلیس ترجمه : مصطفی خدایگان
-
تو زخم تازه ای به من نزدی
یکشنبه 31 مرداد 1395 14:08
تو زخم تازه ای به من نزدی فقط خنجری را از پشتم بیرون کشیدی و در قلبم فرو کردی نسترن وثوقی
-
امشب نفس تو می وزد در گوشم
پنجشنبه 28 مرداد 1395 18:57
امشب نفس تو می وزد در گوشم عطری زده ام، لباس نو می پوشم با سینی چای بوسه ی تازه بیار من چای بدون قند کی می نوشم؟ آرش شفاعی سایر اشعار : آرش شفاعی
-
آن روز که دنبال تو راه افتادم
پنجشنبه 28 مرداد 1395 18:42
آن روز که دنبال تو راه افتادم از ترس گناه، در گناه افتادم من یوسف بی برادری بودم که- با دست خودم درون چاه افتادم! امید صباغ نو سایر اشعار : امید صباغ نو
-
دلبسته ام
پنجشنبه 28 مرداد 1395 18:40
دلبسته ام هیچ چیز آرامم نمی کند من چه میدانستم افسردگی دارد دوست داشتن امیروجود سایر اشعار : امیر وجود
-
یکروز فهمیدیم
پنجشنبه 28 مرداد 1395 18:29
و یکروز فهمیدیم «عزیزم» نام کوچک هیچکداممان نیست و شامخوردن زیر نور شمع چشمهایمان را کمسو میکند سقف بهانۀ مشترکی بود که باید از هم میگرفتیم و تاریکی موّاجِ خانه را به دو نیم میکردیم نیمی با ماهیان کوچک تاریک نیمی با سنگریزهها و صدفها و آبهای راکد تاریک تاریکی از دیوارهای شیشهای نشت کردهبود و ما دو حبابِ...
-
تا میکشم خطوطِ تو را پاک میشوی
سهشنبه 26 مرداد 1395 17:54
تا میکشم خطوطِ تو را پاک میشوی داری کمی فراتر از ادراک میشوی هرلحظه از نگاهِ دلم میچکی ولی با دستمالِ کاغذیام پاک میشوی این عابران که میگذرند از خیال من مشکوک نیستند تو شکاک میشوی تو زندهای هنوز برایم گمان نکن در گورِ خاطرات خوشم خاک میشوی باید به شهرِ عشق تو با احتیاط رفت وقتی که عاشقی چه خطرناک میشوی !...
-
تو آنجا نشسته ، غصه می خوری !
سهشنبه 26 مرداد 1395 17:43
تو آنجا نشسته ، غصه می خوری ! من اینجا زانو به بغل ، غمگینم ! تو آنجا تا نیمه شب گریه می کنی ! من اینجا پا به پایت ، اشک می ریزم ! تو آنجا … من اینجا … فاصله مان کیلومتر هاست اما قلبهایمان را انگار در هم تنیده اند …. م . محمدی مهر
-
نامه های احمد شاملو به آیدا - چهار
سهشنبه 26 مرداد 1395 17:34
آیدای خودم، آیدای احمد. شریک سرنوشت و رفیق راه من! به خانه ی عشقت خوش آمدی! قدمت روی چشم های من! از خدا دور افتاده بودم؛ خدا را با خودت به خانه ی من آوردی. - سرد و تاریک بودم، نور و روشنایی را به اجاق من باز آوردی.- زندگی، ترکم کرده بود؛ زندگی آوردی. صفای قدمت! ناز قدمت! عشق و پاکی را به خانه ی من آوردی. از شوق اشک می...
-
شب گم شده در سیاهی چشمانت
سهشنبه 26 مرداد 1395 17:19
شب گم شده در سیاهی چشمانت شد رود ستاره راهی چشمانت قربان نگاه تو که اقیانوسی افتاده به تور ماهی چشمانت جلیل صفربیگی سایر اشعار : جلیل صفربیگی
-
با من بگو تا کیستی, مهری؟ بگو, ماهی؟ بگو
سهشنبه 26 مرداد 1395 11:21
با من بگو تا کیستی, مهری؟ بگو, ماهی؟ بگو خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن دیگر بگو از جان من, جانا چه میخواهی؟ بگو گیرم نمیگیری دگر, زآشفته ی عشقت خبر بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو ای گل پی هر خس مرو, در خلوت هر کس مرو گویی که دانم, پس مرو، گر آگه از راهی بگو...
-
دگر آن شب است امشب که ز پی سحر ندارد
سهشنبه 26 مرداد 1395 11:12
دگر آن شب است امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیزدستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده در خاک و تنم خبر ندارد همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد به هوای باغ مرغان همه بالها...
-
نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه است
سهشنبه 26 مرداد 1395 11:05
نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه است همیشه دلخوری ات با سکوت همراه است خدا کند که نبینم هوای تو ابریست ببخش! طاقت این دل عجیب کوتاه است همیشه دل نگران تو بوده ام، کم نیست همیشه دل نگران ِ کسی که در راه است… بتاز اسب خودت را ولی مراقب باش که شرط ِ بردن بازی سلامت شاه است نمی رسد کسی اصلا به قله ی عشقت گناه پای دلم نیست!...
-
دلی که میکشی از آن عذاب ، بیرحم است
سهشنبه 26 مرداد 1395 10:59
دلی که میکشی از آن عذاب ، بیرحم است قبول میکنم او بیحساب بیرحم است خودت از آن دمِ اوّل سؤال کردی: هست دلت چگونه؟ ـ و دادم جواب: بیرحم است تو تشنه سمت دلم آمدی؟ نمیدانی که شاهزادهی زیبای آب بیرحم است؟ وَ گونههای تو سرخند و سوخته گفتی که در ولایتتان آفتاب بیرحم است تو کنجِ خانه نشستی که اعتراض کنی به دختری که...
-
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت
سهشنبه 26 مرداد 1395 10:54
تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت مزن تیر خطا ! آرام بنشین و مگیر از خود تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت همیشه رود با خود میوه ی غلتان نخواهد داشت به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت...
-
برای نفرت وقت نداشتم
دوشنبه 25 مرداد 1395 12:13
برای نفرت وقت نداشتم چرا که اجل مانعم می شد و عمر چنان دراز نبود که من بتوانم کینه را به پایان برم برای عشق نیز فرصت نبود اما از آنجا که باید کاری کرد پنداشتم زحمت کوچک عشق ما را بس امیلی دیکنسون