-
همراه مجانین و همآواز لیالی
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:42
همراه مجانین و همآواز لیالی دیروز از آن کوچه گذشتم به چه حالی آهوبره و هوبره سرمشق گرفتند در شکل خرامیدن از آن چشم مثالی از رنگ و لعاب تن تو، بیدگلی ها این نقش نگارند به اسلیمی قالی هر سال مرا با تو به یک لحظه گذشته ست هر لحظه گذشته ست مرا بی تو به سالی کاشا دلم اندازه ی دریای تو جا داشت جا دارد اگر بشکند این ظرف...
-
با استکان قهوه عوض کن دوات را
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:38
با استکان قهوه عوض کن دوات را بنویس توی دفتر من چشم هات را بر روزهای مرده تقویم خط بزن وا کن تمام پنجره های حیات را خواننده ی کتیبه ی چشم و لبت منم پر رنگ کن بخاطر من این نکات را ما را فقط به خاطر هم آفریده اند آن گونه که خواجه و شاخ نبات را نام تو با نسیم نشابور می رود تا از غبار غم بتکاند هرات را یک لحظه رو به معبد...
-
من مدیونِ تو هستم
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:33
من مدیونِ تو هستم مدیونِ تمامِ زخم هایِ بی امانی که به من می زنی و مجال می دهی قلبم بزرگ شود و رویِ پایِ خودش بایستد بزرگ شود و تمامِ غمِ عالم را در خود جا دهد بی آن که حتا برایت تنگ شود من مدیون تو هستم نسترن وثوقی
-
خیره است چشمِ خانه به چشمانِ مات من
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:32
خیره است چشمِ خانه به چشمانِ مات من خالی است بیصدا و سکوتت حیات من دل میکنم به خاطر تو از دیار خویش ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من آیات سجدهدار خدا چشمهای توست ای سوره مغازله، ای سور و سات من! حقالسکوت میطلبند از لبان تو چشمان لاابالی و لبهای لات من شاعر شدن بهانه تلمیح کهنهایست تا حافظ تو باشم، شاخه نبات من!...
-
یک نفر رفته است
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:27
هر کسی یک امید یک عصیان یک از دست دادن یک درد یک تنهایی یک اندوه در خود دارد زیرا از درون هر کس یک نفر رفته است و هر کاری که می کند نمی تواند او را بدرقه کند فاتح پالا ترجمه : سیامک تقی زاده
-
شب آمد
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:21
زمان گذشت شب آمد سحر رسید و هنوز به چشم بسته ی ما خواب خوش نمی آید احسان افشاری
-
پیش از آنی که به چشمان تو عادت بکنم
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:16
پیش از آنی که به چشمان تو عادت بکنم باید ای دوست به هجران تو عادت بکنم یا نباید به سرآغاز تو نزدیک شوم یا از آغاز به پایان تو عادت بکنم بهتر آن است که چشم از تو بپوشم انگار ، تا به چشمان پشیمان تو عادت بکنم چون زمستان و خزان از پی هم می آیند من چگونه به بهاران تو عادت بکنم ؟ بادبان می کشم و موج و خطر در پیش است باید...
-
می توانم اقرار کنم که حالم خوب نیست
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:14
می توانم اقرار کنم که حالم خوب نیست وتنها نداشتن تو خانه ام را خراب کرده است به نداشتن تو فکر کرده ام با تمام فلسفه های جهان اما چیزی برای آرام شدنم نیافتم جای من درون جهان اضافه بود امروز درست همین جا اقرار می کنم وقتی عاشق تو بودم حواست به روبرو نبود نشسته بودی ستاره های نورانی را رصد می کردی گاهی با حلقه های گیسویت...
-
می ترسم از زنان زیبا
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:11
می ترسم از زنان زیبا بیشتر از زن های زیبایی که نام هایی زیبا دارند می ترسم از زندان بیشتر از زندان هایی که نام هایی زیبا بر آن ها گذاشته باشند مثلا همین دریا که زندانی ست با میله هایی از آب می ترسم این خشکی ادامه ی همان دریا باشد و ما سال ها در زندانی زندگی کرده باشیم که تنها وقتی باران می آید میله هایش را می بینیم...
-
چرا با سنگ حرفش دست رد بر سینه ام می زد
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:02
چرا با سنگ حرفش دست رد بر سینه ام می زد کسی که می زدم بر سینه ام یک عمر سنگش را پدر فهمید عشقش کار دستم می دهد آخر ازین رو برد پنهان کرد در پستو تفنگش را... امید صباغ نو
-
حواست باشد اگر دلم گرفت
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:00
حواست باشد اگر دلم گرفت، بارانی بلند بپوشی و همیشه چند نخ سیگار برای کشیدن بار اینهمه خاطره داشتهباشی اینروزها دلم که میگیرد، نگرانت میشوم و میدانم اینهمه ابر را برای قشنگی گوشۀ آسمان نگذاشتهاند. لیلا کردبچه
-
صفایِ جانِ پاکت ماندنی تر
چهارشنبه 17 شهریور 1395 10:57
صفایِ جانِ پاکت ماندنی تر تنت با برگِ گل پوشاندنی تر غزل هایِ نگاهِ آتشین ات برای عاشقانت خواندنی تر جواد مزنگی
-
زدم به جاده عشقت پیاده در باران
چهارشنبه 17 شهریور 1395 10:53
زدم به جاده عشقت پیاده در باران به شوق لحظه دیدار ساده در باران در این طراوت نمناک در دلم سبز است امید حادثه ای فوق العاده در باران ببین که آینه بی قراری ام شده است زلال صورت نمناک جاده در باران ز پشت پنجره کلبه ات نگاهی کن ببین چه سبز بهار ایستاده در باران! اشاره ای، که گره خورده با نگاهت باز نگاه مرد دل از دست داده...
-
بیوزن
چهارشنبه 17 شهریور 1395 10:49
بیوزن، در مسیری تازه و سیال به سمت فضایی روان گام برمیدارم شهری – هنوز طبیعی و زنده – در برابر است کوتاهترین راه به این شهر ِ بینظیر خواب است. اقبال معتضدی
-
لبخند بیفایده است
سهشنبه 16 شهریور 1395 12:55
لبخند بیفایده است کسی که دلت را میخواند به چهرهات نگاه نمیکند و تو در برابر او راهی برای پنهانکاری نداری نترس با رازهایت کاری ندارد کمی مرتبشان میکند آنهایی را که خودت هم ندیدهای نشانت میدهد میبوسدت و منتظرِ دستهایت میماند و تو در برابرِ امنیتِ او بیدفاعترین زنِ جهانی افشین یداللهی
-
مرگ همان ارزشی را دارد که زندگی…
سهشنبه 16 شهریور 1395 12:47
مرگ همان ارزشی را دارد که زندگی…. وقتی که به درد هیچ چیز نمی خوریم مرگ می آید و ما را برمی دارد و می رود. میلان تئودور ترجمه : انوشیروان سرحدی
-
مردن که کاری ندارد
سهشنبه 16 شهریور 1395 12:41
مردن که کاری ندارد فقط بگو بمیر دراز می کشم و می میرم دوست داشتنت این حرف ها سرش نمی شود اگر بخواهی حتا جهنم را به آتش می کشم محمد جنت امانی
-
غیبت تو
سهشنبه 16 شهریور 1395 12:38
غیبت تو از مرگ من می گذرد در این بازی هیچ رمزی هیچ جانشینی وجود ندارد چاقو به هدف اصابت کرده است فرانسیس هاروویتز ترجمه : انوشیروان سرحدی
-
به کجا چنین شتابان؟
سهشنبه 16 شهریور 1395 12:34
-“به کجا چنین شتابان؟” گون از نسیم پرسید. -“دل من گرفته زینجا, هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟” -” همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم…” -“به کجا چنین شتابان؟” -“به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم…” -“سفرت به خیر اما ,تو و دوستی , خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی , به شکوفه ها, به باران, برسان سلام ما...
-
لابد دوستت دارم هنوز
سهشنبه 16 شهریور 1395 12:32
لابد دوستت دارم هنوز که هنوز فکر می کنم از هزار و صد نسخه ی این شعر یک نسخه را تو به خانه می بری و تو تنها تو می فهمی چند جای این شعر خط خورده است لیلا کردبچه
-
دست ها راست تر می گویند
سهشنبه 16 شهریور 1395 12:27
دست ها راست تر می گویند تا چشم ها من زنان زیادی را می شناسم و مردانی را که عشق به چشم ها می چسبانند به گاهِ نگاه هایشان و دست هایشان مجسمه هایی ست فلزی رها شده در سرزمین های قطبی با دست هایت هزارباره مرور کن مرا مهدیه لطیفی
-
به صد مرگ سخت
سهشنبه 16 شهریور 1395 12:24
به صد مرگ سخت به صد مرگ ِ سخت تر در زندگی لحظاتی هست که به صد مرگ ِ سخت تر می ارزند ! خاطره یی شاید … رویایی … اتفاقی … حسین پناهی
-
آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب
سهشنبه 16 شهریور 1395 12:23
آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب و بگذار تو را بکشد بگذار غرقت کند در آن چه که هستی بگذار بر شانه هایت بچسبد سنگینت کند تو را به سمت پوچی ببرد بگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعد زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت دیر یا زود اما چه بهتر آنچه دوستش میداری بکشدت چارلز بوکوفسکی
-
اشتباه از ما بود
سهشنبه 16 شهریور 1395 11:13
اشتباه از ما بود اشتباه از ما بود که خواب سر چشمه را در خیال پیاله می دیدیــــم . دستهامان خالی .. دلهامان پر .. گفتگوهامان مثلآ یعنی ما . کاش می دانستیم هیـــچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد. حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم. از خانه که می آیی ؛ یک دستمال سفید ، پاکتی سیگار ، گزین شعر فروغ و...
-
محبوب من
دوشنبه 15 شهریور 1395 01:51
محبوبِ من اگر به تو دروغ بگویم زبانم از بیخ و بن بریده شود و از سعادت کلامِ " دوستت دارم " محروم بماند محبوبِ من اگر دروغ برایت بنویسم دستانم بخشکند و از سعادت نوازشت محروم بمانند محبوب من اگر چشمانم به تو دروغ بگویند همچون دو اشکِ مایوس ، جاری شوند بر کف دستانم ودیدارت نصیبشان نشود ناظم حکمت ترجمه : فرشته...
-
مثل همین باران بیسوال
دوشنبه 15 شهریور 1395 01:43
چقدر این دوستداشتنهای بیدلیل … خوب است مثل همین باران بیسوال که هی میبارد …. که هی اتفاقا آرام و شمرده شمرده میبارد…. سیدعلی صالحی
-
آنکه عاشقترست قوی ترست
دوشنبه 15 شهریور 1395 01:37
خیلی چیزها شروع میکنند به افتادن مثل فصلها ، برگها روزها و شبها و بعد دوباره برمیخیزند آن افتادنها بیصداست اما افتادن قلب مرا همه شنیدند انکار نمیکنم عاشقت هستم آنکه عاشقترست قوی ترست چیستا یثربی
-
همیشه در من
دوشنبه 15 شهریور 1395 00:53
همیشه در من اندوهى بود به جا مانده از حرف هایى که نتوانسته بودم به تمامى آن ها را بر زبان بیاورم صباح الدین على ترجمه : سیامک تقی زاده
-
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینم
دوشنبه 15 شهریور 1395 00:46
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینم دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمیبینم دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمیآید دمم با جان برآید چون که یک همدم نمیبینم مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم مدارا میکنم با درد چون درمان نمییابم تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمیبینم خوشا و خرما...
-
خورشید مردّد است، کمرنگ شده
دوشنبه 15 شهریور 1395 00:36
خورشید مردّد است، کمرنگ شده هر چیز که دست می زنم سنگ شده انگار که حال و روز دنیا خوش نیست شاید که دلت برای من تنگ شده سیدمهدی موسوی