-
حال آدم که دست خودش نیست
شنبه 23 مرداد 1395 14:26
حال آدم که دست خودش نیست عکسی می بیند ترانه ای می شنود خطی می خواند اصلا هیچی هم نشده یکهو دلش ریش می شود. حالا بیا وُ درستش کن آدمِ دلگیر منطق سرش نمی شود برای آن ها که رفته اند آن ها که نیستند، می گرید دلتنگ می شود حتی برای آنها که هنوز نیامده اند. دل که بلرزد دیگر هیچ چیز سرِ جای درستش نیست این وقت ها انگار کنار...
-
دموکراتم وقتی در ...
شنبه 23 مرداد 1395 14:22
دموکراتم وقتی در کافه ی کوچکی رو به روی هم نشسته باشیم. لیبرالم حتی وقتی شک ندارم داری برای به دام انداختنم دانه می پاشی. سکولارم وقتی از بودنت مطمئن نیستم. به چپ می زنم اگر راستش را نگفته باشی. طالبانم اگر از تمام دنیا سهم من نباشی. مریم نوایی نژاد
-
طعم اولین بوسه
شنبه 23 مرداد 1395 14:20
کاش می توانستیم طعم اولین بوسه مان را جایی ذخیره کنیم تا هرگاه عمر عشقمان رو به زوال می رفت مزه مزه اش کنیم و به یاد بیاوریم چه راه طویلی را برای اولین بوسه سپری کرده ایم کاش می توانستیم طعم اولین بوسه مان بنیادی ترین سلول های جهان را جایی ذخیره کنیم احسان نصیری
-
این منم ...
شنبه 23 مرداد 1395 14:16
این منم شیرِ زخم خورده ی جنگ پسر ِ سر نداده ی سردار! آنکه از چشم ِ خواهرش بی دین وانکه از چشم هـمـسـرش دیندار مثل یک خرس تا شفق در خواب مثل یک جغد تا فلق بیدار این منم یک نتیجه ی غمگین حاصل درد ضرب در مادر رو به رو هیچ ، پشت سـر امّـا عده ای کوه عده ای خنجر ! من همانم که از گذشته ی من بگذری بهتر است ... پس بُگـذر !...
-
انسان امروزی - مفید و مختصر - تنهاست !
جمعه 22 مرداد 1395 20:54
انسان امروزی - مفید و مختصر - تنهاست ! تنهای تنها ... کاملاً ... از هر نظر ... تنهاست ! تنهایی اش را می برد با خود به هر شهری انسان تنها ؛ خانه باشد یا سفر ؛ تنهاست ! با آنکه در آغوش هم هستیم ؛ تنهـــاییم هر «خانواده» جمعی از «چندین نفر تنها» ست! علمی به نام علم « تنهایی شناسی» نیست ! -با اینکه در این روزها نوع بشر...
-
غروب جمعه
جمعه 22 مرداد 1395 18:22
خندید و گفت: خانه ، بهرِ که آماده می کُنی ؟! گفتم : دلا ! چرا ، سؤالِ نسنجیده می کُنی ؟! گفتا : که این غروبِ جمعه،دگر منتظر مباش! گفتم :عزیزِ دل ! اگر که بیاید ،چه می کُنی ؟ فرهاد عطار حمیدی لنگرودی
-
آیا دلدارم عزیزترین دشمن من نیست ؟
پنجشنبه 21 مرداد 1395 11:29
برای دلدارم گنجشکی نقاشی کردم برایم قفسی کشید برایش زنی نقاشی کردم برایم کنده و زنجیر کشید برایش دریا و افق نقاشی کردم برایم سدّی کشید برایش درختی نقاشی کردم برایم تبری کشید برایش قلبی نقاشی کردم برایم اسکناس دلار کشید برایش ماه را نقاشی کردم برایم جمجمه و دو استخوان ، نشان مرگ کشید هواپیمایی کاغذی نقاشی کردم و بر آن...
-
هزار مرتبه گفتم که دوستت دارم
پنجشنبه 21 مرداد 1395 10:52
هزار مرتبه گفتم که دوستت دارم گرفته جبر شکوه تو اختیارم را بیا و دست بینداز دور گردن من بیا و دست بینداز، هرچه دارم را! امید صباغ نو سایر اشعار : امید صباغ نو
-
تهرانِ بی شما، شب و روزش جهنم است
پنجشنبه 21 مرداد 1395 10:24
تهرانِ بی شما، شب و روزش جهنم است من در نبودتان، سه دهه پیرتر شدم تبعیدی ام، به اینکه کمی زندگی کنم با زخم های حک شده بر روی باورم تاریخِ من، به معجزه بی اعتقاد بود با چشمتان، به خاک تنم حمله ور شدید آتش گرفت جانم و با آیه هایتان باعث شدید، یک شبه ایمان بیاورم پویا جمشیدی سایر اشعار : پویا جمشیدی
-
درخت خشکم و هم صحبت کبوترها
پنجشنبه 21 مرداد 1395 10:21
درخت خشکم و هم صحبت کبوترها تو هم که خستگیات رفت میپری از من اجاق سردم و بهتر همان که مثل همه مرا به خود بگذاری و بگذری از من علیرضا بدیع سایر اشعار : علیرضا بدیع
-
در حضور من -پلنگ بیشه ی چشمان تو-
پنجشنبه 21 مرداد 1395 10:15
در حضور من -پلنگ بیشه ی چشمان تو- صف به صف کفتار دارد باز جولان می دهد با دروغ ناکسان از دین من خارج مشو! عمروعاص، این بار دست عشق قرآن می دهد... امید صباغ نو سایر اشعار : امید صباغ نو
-
یک روز جبران می کنم
سهشنبه 19 مرداد 1395 19:42
حرفی که توی سینمه یا بغض میشه یا سکوت دستامو بالا می برم تسلیم من یعنی قنوت کی واژه ها حس منو واسه تو معنا می کنه آدم که غرق ِ حیرته تنها تماشا می کنه بغضم حریف گریه نیست اینبار عصیان می کنم خیلی بدهکار توام یک روز جبران می کنم احسان افشاری سایر اشعار : احسان افشاری
-
بعد از تو
سهشنبه 19 مرداد 1395 19:06
بعد از تو هیچ کس را به تنهاییم راه نداده ام تنهایى یعنى آنقدر دوستت دارم که دیگر هیچ مگو امیروجود سایر اشعار : امیر وجود
-
نیستی ...
سهشنبه 19 مرداد 1395 19:01
نیستی و حالم به آهویی می ماند که جنگل از آن فرار کرده باشد مهدی اشرفی سایر اشعار : مهدی اشرفی
-
هرجا که به شب نگاهِ ماهی تابید
سهشنبه 19 مرداد 1395 18:56
هرجا که به شب نگاهِ ماهی تابید یا بویِ گُلی به روزگارم پیچید من با همه یِ وجود در آن هنگام... با خود به تو فکر کرده ام، بی تردید جواد مزنگی سایر اشعار : جواد مزنگی
-
چه شب هایی که می آمد صدا از آن در ِمخفی
سهشنبه 19 مرداد 1395 18:50
چه شب هایی که می آمد صدا از آن در ِمخفی به سوی خویش می خواندی مرا،از آن در مخفی تو بالای سرم راهی به سمت خلسه وا کردی که گویی زل به من می زد خدا از آن در مخفی چه شب هایی که با خواهش گرفتی دست سردم را نفهمیدم مرا بردی کجا از آن در مخفی به صرف پرسه ای شیرین میان باغ نوری که هزاران در، در آن وا شد؛ جدا از آن در مخفی...
-
چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست
دوشنبه 18 مرداد 1395 12:04
چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست چیزی مخواه از من که در اندازه ی من نیست دنبال "آرامش" مگرد ای رود سر گردان چیزی که در دریا نباشد در تو قطعاً نیست! گاهی برای گریه کردن بس که تنهایی جایی برایت بهتر از آغوش دشمن نیست پیراهنم روزی گواهی می دهد پاکم ای عشق گاهی وقت ها پاکی به دامن نیست... حسین زحتمکش سایر...
-
این همه فاصله، ده جاده و صد ریل قطار
دوشنبه 18 مرداد 1395 11:59
این همه فاصله، ده جاده و صد ریل قطار بال پرواز دلم کو که به سویت بپرم؟ من خدای غزل ناب نگاهت شده ام از رگ گردن تو، من به تو نزدیکترم! امید صباغ نو سایر اشعار: امید صباغ نو
-
روز خبرنگار مبارک
یکشنبه 17 مرداد 1395 16:03
جان نباشد جز خبر در آزمون هر که را افزون خبر جانش فزون مولانا ** روز خبرنگار بر تمام فعالان عرصه خبر مبارک
-
تو با من چه کرده اى
یکشنبه 17 مرداد 1395 11:54
تو با من چه کرده اى که مى ترسم بیایى هم حالى براى خوب بودن نمانده باشد امیروجود سایر اشعار : امیر وجود
-
دیروز ...
یکشنبه 17 مرداد 1395 11:39
دیروز میترسیدم از بازکردن دری که پشتش در بستۀ دیگری باشد امروز میترسم از دری که پشتش در دیگری نباشد. لیلا کردبچه سایر اشعار : لیلا کردبچه
-
ز خود جداشدگان پرس درد تنهایی
شنبه 16 مرداد 1395 19:01
ز خود جداشدگان پرس درد تنهایی که هرکه دور ز مردم فتاده تنها نیست صائب تبریزی
-
دل دست هایم
شنبه 16 مرداد 1395 11:52
وقتی دل دستهایم تنگ میشود برای انگشتان کوچکت آنها را میگذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوریات را معنا کنم مصطفی مستور از کتاب دستهایت بوی نور میدهند سایر اشعار : مصطفی مستور
-
آنقدر برای عشق دل دل کردی
شنبه 16 مرداد 1395 11:46
آنقدر برای عشق دل دل کردی تا آنکه شبی دست مرا ول کردی با پای برهنه راه رفتی در من با پای برهنه آب را گل کردی احسان افشاری سایر اشعار : احسان افشاری
-
جایم را با کسی پر خواهی کرد
جمعه 15 مرداد 1395 20:33
جایم را با کسی پر خواهی کرد او هم تو را خواهد بوسید و به تو خواهد گفت که زیبایی اما به مرور از تک و تاخواهی افتاد چون نه بوسههایش مغناطیس بوسههای مرا خواهد داشت نه شعر میداند چیست که زیبایی مفردت را مضاعف کند در جمع سجاد گودرزی از کتاب جنبش تن باکو
-
ای عشق تو بانوی سیه فام منی
جمعه 15 مرداد 1395 20:28
ای عشق تو بانوی سیه فام منی زیبای خموش عمر و ایام منی دیری است در این باغ که گلبانگت نیست ای مرغ غمین که بر سر بام منی شیرینی و شور بزم جانها بودی اینک چو شراب تلخ در جام منی گر خوی تو با رمیدگی همراه است کی رام منی آهوک آرام منی ؟ یک شمع چو قامتت نمی افروزند اما تو همان ستاره شام منی گر ننگ به نام عشق کردند چه باک...
-
هی چنگ می زد ، چنگ می زد ، چنگ می زد
جمعه 15 مرداد 1395 14:48
هی چنگ می زد ، چنگ می زد ، چنگ می زد چنگیز چشمانش که دم از جنگ می زد می آمد و سرسبزی ام را سرخ می کرد با خون من لب های خود را رنگ می زد یک آسمان آیینه با خود داشت اما بر عکس آن آیینه ها نیرنگ می زد آهسته آهسته قدم می ریخت در شهر دل - شیشه های عابران را سنگ می زد با این که نام از شهر " عشق - آباد " هم داشت در...
-
هربار به تو فکر میکنم
پنجشنبه 14 مرداد 1395 17:30
هربار به تو فکر میکنم یکی از دکمههایم شل میشود انقراض آغوشم یکنسل به تأخیر میافتد و چیزی به نبضم اضافه میشود که در شعرهایم نمیگنجد کافیست تورا به نام بخوانم تا ببینی لکنت، عاشقانهترینِ لهجههاست و چگونه لرزش لبهای من دنیا را به حاشیه میبَرد دوستت دارم با تمام واژههاییکه در گلویم گیرکردهاند و تمام هجاهای...
-
بس که دل از دوریت غمگین و تنها مانده است
پنجشنبه 14 مرداد 1395 14:43
بس که دل از دوریت غمگین و تنها مانده است از تو تصویری فقط در قاب رویا مانده است چون شهاب آرزوها از تو و یادت فقط رد نوری در دل تاریک شبها مانده است کاش می شد در بهاران یافتن بار دگر خاطراتی را که زیر برف و سرما مانده است آتشی در خرمنم انداختی دیشب به خواب از من اینجا پیکری بیمار بر جا مانده است می روی ؟ باشد ، ولی...
-
نمیدانم که بعدازمن،توهم تنها شدی یانه
پنجشنبه 14 مرداد 1395 14:37
نمیدانم که بعدازمن،توهم تنها شدی یانه پریشان واسیرِ شب نخفتن ها شدی یانه به وقتِ گفتن و بِشْنیدنِ ازعشقْ مثل من دچار بغض واندوهِ، نگفتن ها شدی یانه شبیه غنچه ای گشتم که هرگز وا نمی گردد شبیهم خالی ازحسِ شکفتن ها شدی یانه شدم آماجِ نیش وطعنه و زخمِ زبان خلق تو مشمولِ چنین طعنه شنفتن ها شدی یانه به دامِ غصه افتادم،امیدی...