-
و تباهی آغاز یافت…
شنبه 20 شهریور 1395 12:43
پس پای ها استوارتر بر زمین بداشت * تیره ی پُشت راست کرد * گردن به غرور برافراشت * و فریاد برداشت : اینک من ! آدمی ! پادشاه ِ زمین ! و جانداران همه از غریو ِ او بهراسیدند * و غروری که خود به غُرّش ِ او پنهان بود بر جانداران همه چیره شد * و آدمی جانوران را همه در راه نهاد * و از ایشان برگذشت * و بر ایشان سر شد از آن پس...
-
دیر آمده ای
شنبه 20 شهریور 1395 12:25
دیر آمده ای محبوب من آنقدر دیر که به پنج زبان زنده ی دنیا هم دوستم بداری هیچ اتفاق عاشقانه ای سکوت بارانی این دیدار را نخواهد شکست گل سرخ ات را بر سر این شعر پرپر کن ردیف و قطعه را هم به خاطر بسپار تاوان دیر رسیدن گاهی تنها با یک عمر گریه پرداخت می شود بهرام محمودی
-
از مهر چه گفتم من و از کینه چه گفتی؟
شنبه 20 شهریور 1395 12:01
از مهر چه گفتم من و از کینه چه گفتی؟ آوخ که به این عاشق دیرینه چه گفتی! خون می چکد از بوسه گرمت چه بگویم؟ ای نشتر جان سوز به این سینه چه گفتی؟! چون شمع سراپا شرر گریه ام ای خار با این تن پر آبله و پینه چه گفتی؟ ای کاش که از رستم پیروز نپرسند از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟ از خویش مکدر شد و چشم از همگان بست ای آه...
-
عاشقم ، عاشق به رویت ، گر نمیدانی بدان
جمعه 19 شهریور 1395 18:28
عاشقم ، عاشق به رویت ، گر نمیدانی بدان سوختم در آرزویت ، گر نمیدانی بدان با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب خواهم آمد من به کویَت ، گر نمیدانی بدان مشنو از بد گو سخن ، من سُست پیمان نیست هستم اندر جستجویت ، گر نمیدانی بدان گر پس از مردن بیائی بر سر بالین من زنده می گردم به بویت ، گر نمی دانی بدان اینکه دل جای دگر...
-
تو که نیستی …
جمعه 19 شهریور 1395 18:23
به چیز دیگری معتاد اگر بودم خودم را به تخت میبستم و خلاص میشدم خودم را به کجا ببندم از تو که نیستی …. ساره دستاران
-
بیشترین عشق ِ جهان را به سوی تو می آورم
جمعه 19 شهریور 1395 17:33
بیشترین عشق ِ جهان را به سوی تو می آورم از معبر ِ فریادها و حماسه ها . چرا که هیچ چیز در کنار ِ من از تو عظیم تر نبوده است . که قلب ات چون پروانه یی ظریف و کوچک و عاشق است . ای معشوقی که سرشار از زنانه گی هستی و به جنسیت ِ خویش غرّه ای به خاطر ِ عشق ات ! ــ ای صبور ! ای پرستار ! ای مومن ! پیروزی ِ تو میوه ی حقیقت ِ...
-
دموکراسی این نیست
چهارشنبه 17 شهریور 1395 18:01
دموکراسی این نیست که مرد نظرش را دربارهی سیاست بگوید، و کسی هم به او اعتراض نکند دموکراسی این است که زن نظرش را دربارهی عشق بگوید و کسی هم او را نکشد! سعاد الصباح ترجمه : وحید امیری
-
تمام نام های جهان باتوست
چهارشنبه 17 شهریور 1395 17:45
بی هیچ نام می آیی اما تمام نام های جهان باتوست وقت غروب نامت دلتنگی ست وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی نام تو وسوسه است زیر درخت سیب نامت حواست و چون به ناگزیر با اولین نفس که سحر می زند می گریزی نام گریزناکت رویاست حسین منزوی
-
گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
چهارشنبه 17 شهریور 1395 17:37
گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری ! کو دل پر طاقتی ؟ شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد ، مست شد غنچه ای در باد پر پر شد ولی کو غیرتی ؟ گریه می کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی روزهایم را یکایک دیدم و دیدن...
-
زیباترین حرفت را بگو
چهارشنبه 17 شهریور 1395 17:33
زیباترین حرفت را بگو شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن و هراس مدار از آنکه بگویند ترانه یی بی هوده می خوانید چرا که ترانه ی ما ترانه ی بی هوده گی نیست چرا که عشق حرفی بی هوده نیست . حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید به خاطر ِ فردای ما اگر بر ماش منتی ست ؛ چرا که عشق خود فرداست خود همیشه است . احمد شاملو
-
آخرین حیرت
چهارشنبه 17 شهریور 1395 17:27
آخرین حیرت زمانی ست که دیگر پی می بری چیزی تو را به حیرت وا نمی دارد… ریچارد براتیگان ترجمه : احمد پوری
-
ناگهان روزی می آید
چهارشنبه 17 شهریور 1395 17:11
روزی می آید ناگهان روزی می آید که سنگینی رد پاهایم را در درونت حس می کنی رد پاهایی که دور می شوند و این سنگینی از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود… ناظم حکمت ترجمه : رسول یونان
-
من عاشق تو خواهم ماند
چهارشنبه 17 شهریور 1395 17:09
از چشمانت رد شب را بیرون کن امروز صبح دیگری ست به لبهایت گلهای سرخ بزن گردنبندی از مرواریدهای دریا ناخن هایت را به رنگ دلم رنگ کن امروز صبح دیگری ست مطمئن باش من عاشق تو خواهم ماند تا باز شب بیاید و کهکشان راه شیری درون وجودت حلول کند نزار قبانی
-
هر صبح
چهارشنبه 17 شهریور 1395 17:07
من عادت کرده ام هر صبح قبل از باز شدن چشم هایم دوستت داشته باشم و برایم مهم نباشد که تو درکجای این شهر شلوغ به فراموش کردنم مشغول هستی مینا آقازاده
-
تو را دوست دارم امّا ...
چهارشنبه 17 شهریور 1395 17:03
تو را دوست دارم امّا جای بعضی زخم ها هیچ وقت کاملا پاک نمی شود به جای این که بخواهی قلب مرا تصرف کنی به عمق جراحتی فکر کن که در سینه ی من است قبول کن حضور بعضی آدم ها هیچ وقت کاملا از دل ما پاک نمی شود شهریار بهروز
-
دیگر بهار در سبد روزگار نیست
چهارشنبه 17 شهریور 1395 15:20
دیگر بهار در سبد روزگار نیست دیگر «قرار» نیست ، نه ! دیگر قرار نیست شادم که زود می گذرد شادی ام ولی غم می خورم که هیچ غمی ماندگار نیست از یاد رفت غرش شیران بیقرار آهوی چشم های تو در بیشه زار نیست بگذار در غبار فراموشمان کنند ! این سینه را تحمل سنگ مزار نیست اقرار عشق راه به انکار می برد این کفر جز عبادت پروردگار نیست...
-
خبر از من داری؟
چهارشنبه 17 شهریور 1395 15:16
خبر از من داری؟ خبر از دل تنگیهای من چطور؟ و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند خبرش رسیده که مرده اند؟ هیچ سراغ دلم را میگیری؟ کسی گفته که نای عاشقی ندارد؟ کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟ مچاله ام از دلتنگی؟ آخ … که هیچ کلاغی نساختیم میان هم وجدان تو راحت خبرهای من به تو نمیرسد …. فرانک بخشی پور
-
آسمان چشمهای تو بود
چهارشنبه 17 شهریور 1395 15:13
آسمان چشمهای تو بود پنجره را باز کردی و من پَرپَر زدم برای دوست داشتنت پرنده باید بود سید محمد مرکبیان
-
امروز صبرم تمام شد
چهارشنبه 17 شهریور 1395 15:02
امروز صبرم تمام شد توانستم دو گل را از بوته های شمعدانی جدا کنم دو گل را از بوته های شمعدانی جدا کردم در لابلای صفحات کتاب گذاشتم تا برای پیری ام اندوخته باشد این صفحات کتاب با عقاید کهنه و پوسیده در پیری به من کمکی نخواهد کرد در پیری فقط امیدم به این دو گل شمعدانی است احمدرضا احمدی
-
نیستی که بریزمت روی عمیق ترین زخمم
چهارشنبه 17 شهریور 1395 14:57
نیستی که بریزمت روی عمیق ترین زخمم نیستی که نمیرم , نیستی … ازینهمه زخمهای خالی نه , ازینهمه که نیستی , مُردم … کامران رسول زاده
-
آنقدر از مقابل چشم تو رد شدم
چهارشنبه 17 شهریور 1395 14:53
آنقدر از مقابل چشم تو رد شدم تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم منظومه ای برابر چشمم گشوده شد آن شب که از کنار تو آرام رد شدم گم بودم از نگاه تمام ستارگان تا اینکه با دو چشم سیاهت رصد شدم دیدم تو را در آینه و مثل آینه من هم دچار - از تو چه پنهان- حسد شدم شاید به حکم جاذبه شاید به جرم عشق در عمق چشم های تو حبس ابد شدم شاعر...
-
دریا عمیق است
چهارشنبه 17 شهریور 1395 14:49
دریا عمیق است تنهایی عمیقتر دستت را بده با هم دست و پا بزنیم پیش از آن که غرق شویم شهاب مقربین
-
هر دو دزدیم!
چهارشنبه 17 شهریور 1395 14:37
من دزدکی نگاهت می کنم تو نگاهت را از من می دزدی هر دو دزدیم! نه؟! ناشناس
-
نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست
چهارشنبه 17 شهریور 1395 14:07
نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل ؟ لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج علت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست با غبار راه معشوق است...
-
همراه و هم قبیله ی باد خزان شدیم
چهارشنبه 17 شهریور 1395 12:40
همراه و هم قبیله ی باد خزان شدیم بر ما چه رفته است که نامهربان شدیم؟ بر ما چه رفته است که در ختم دوستان هی هی کنان به هیات شادی دوان شدیم بر ما چه رفته است که از هم بریده ایم؟ بر ما چه رفته است که بی ساربان شدیم؟ دنیا به جز فریب چه دارد؟ دریغ! هیچ تیری زده ست بی هدف و ما نشان شدیم هر جا که میرویم دریغی نشسته است امید...
-
نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است
چهارشنبه 17 شهریور 1395 12:12
نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است نفس نمی کشم ، این آه از پی آه است در آسمان خبری از ستاره من نیست که هر چه بخت بلند است ، عمر کوتاه است به جای سرزنش من به او نگاه کنید دلیل سر به هوا گشتن زمین ماه است شب مشاهده چشم آن کمان ابروست کمین کنید رقیبان سر بزنگاه است اگر نبوسم ُ حسرت ، اگر ببوسم ُ شرم شب خجالت من از لب تو...
-
کجایی تو ، ای گرمی جان من ؟
چهارشنبه 17 شهریور 1395 12:03
کجایی تو ، ای گرمی جان من ؟ که شد زندگی بی تو زندان من کجایی تو ای تک چراغ شبم ؟ که دور از تو جان میرسد بر لبم لبم ، بوسه جوی لب نوش تُست در آغوش من بوی آغوش تُست به هر جا گلی دیده ، بو کردم ز گلها تو را جستجو کرده ام شب آمد ، سیاهی جهان را گرفت غم تو ، گریبانِ جان را گرفت بیا ای درخشنده مهتاب من که عشق تو بُرد از سرم...
-
سارا، عقب بایست که این رود سهمگین
چهارشنبه 17 شهریور 1395 12:00
سارا، عقب بایست که این رود سهمگین مهرت همین که در دلش افتاد می برد خسرو تو هم به بخت خودت مطمئن نباش پایان این مسابقه، فرهاد می برد... امید صباغ نو
-
سلام ! ای ماه کج تاب !
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:50
سلام ! ای ماه کج تاب ! تابان، بر ویرانه های سفید و سیاه زندگی ام ! گل نرگس ! آیا هرگز کوکویی شام یازده سر عائله خواهد شد؟ چه فکر شترانه ی ابلهانه ای ! من هیچ ندارم، آقا ! هیچ… جز چند دانه سیگار، همین صفحه و این قلم دشتی افکار ابلهان… تکیه بده ! به شانه هایم تکیه بده و گریه کن ! من نیز این چنین خواهم کرد… حسین پناهی
-
نفست گر به تن داغ بیابان برسد
چهارشنبه 17 شهریور 1395 11:49
نفست گر به تن داغ بیابان برسد حال نعشی ست که بر کالبدش جان برسد یک نظر کن به نسیم و برو تا در رگ او خون به جوش آید و فی الفور به توفان برسد کارم اندیشه به لب های قشنگ تو شده به امیدی که از آن رزق فراوان برسد خبر آمدنت شکل گل و شیرینی ست امر خیر است! قرار است که مهمان برسد! غصه یعنی که خدا نیست! ولی غم یعنی: دل قوی دار...