-
تو باد و شکوفه و میوه ای
دوشنبه 22 شهریور 1395 18:41
تو باد و شکوفه و میوه ای ای همه ی فصولِ من ای آسمان و درخت باغ من گل و زنبور و کندوی من با زمزمه ی تو اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید که تنها رویای آن تویی احمد شاملو
-
دوست دارم
دوشنبه 22 شهریور 1395 18:36
چه شکوهمندانه مرا از هم می پاشی دوست دارم مدام تو را به خاطر بیاورم ناظم حکمت ترجمه : الهه فیاضی
-
ازمهربان بودن دلم دیگر پشیمان است
شنبه 20 شهریور 1395 18:33
ازمهربان بودن دلم دیگر پشیمان است زخمی شدم دور و برم صدها نمکدان است دیروز می گفتم "محبت" قند یزد، اما امروز می گویم که نه! چاقوی زنجان است ... چاقوکش و جراح می دانند یک چاقو گاهی بلای جان و گاهی منجی جان است! با هر ضعیفی مهربان بودم ولی افسوس دیدم سلام بره هم با گرگ یکسان است! اصلا چرا باید نترسم از ضعیفان؟...
-
دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند
شنبه 20 شهریور 1395 18:31
دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند یا که در کارِ دلم باز دخالت نکند خواهم از وسوسه عقل رها گردم، اگر این قوی پنجه مرا غرقِ خجالت نکند دوست دارم که خودم باشم و عاشق باشم عاقل از ما بکِشَد دست ، ملامت نکند من نمی خواهم از این راه غلط برگردم عقل، بهتر که زبان بسته، نصیحت نکند دور بودم همه عمر از تو ولی باز دلم عادتش بوده که...
-
خفته در چشم تو نازیست که من می دانم
شنبه 20 شهریور 1395 18:29
خفته در چشم تو نازیست که من می دانم نگهت دفتر رازیست که من می دانم قصه ایی را که به من طره کوتاه تو گفت رشته عمر درازیست که من می دانم بی نیازانه به ما می گذرد دوست ، ولی سینه اش بحر نیازیست که من می دانم گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع سایه را سوز و گدازیست که من می دانم یک حقیقت به جهان هست که عشقش خوانند آن هم...
-
آدمى ست دیگر
شنبه 20 شهریور 1395 18:24
آدمى ست دیگر همیشه دلخوش چیزهایى مى شود که هر چه بیشتر نزدیکش مى شود بیشتر از دستش مى دهد امیر وجود
-
وفادار
شنبه 20 شهریور 1395 17:23
خودم را در آغوش گرفته ام نه چندان با لطافت نه چندان با محبت اما وفادار وفادار ساموئل بکت
-
دلتنگی ها
شنبه 20 شهریور 1395 16:49
گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود. دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. . . مریم مومنی
-
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را
شنبه 20 شهریور 1395 16:46
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟ مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو کاش یک باد به کشفت برساند ما را تو همانی که شبی پر هیجان می آیی تا فراری دهی از...
-
دوستت دارم
شنبه 20 شهریور 1395 16:43
" دوستت دارم " را در دستانم میچرخانم از این دست به آن دست. پس چرا هر وقت میخواهم به دستت بدهم نیستی؟ چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم، از جنس تنم، و با بوسه بپوشانمش بر تنت؟ بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم از جنس چشمانم و تا صبح به نفسهای تو بدوزم. عباس معروفی
-
صدایم کن
شنبه 20 شهریور 1395 16:40
صدایم کن دلم برای هم آغوشیِ صمیمیِ تنهایمان برای نوازش برای صدا کردن های تو برای حرف های خوب تنگ شده صدایم کن دلم برای دوست داشتن های بی انتها برای شب های تا صبح بدون خواب برای خودم برای خودت پنجره و مهتاب تنگ شده صدایم کن نیکی فیروزکوهی
-
قدرنشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی
شنبه 20 شهریور 1395 16:33
قدرنشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی ! مادر این بوسه های چون مسیحایی ولی مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی من غبارآلود ِهجرانم تو اما مدتی ست عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست بعد ِمن اندازه ی یک عشق، روشن نیستی! لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل از...
-
ظلمات
شنبه 20 شهریور 1395 16:28
در ظلمات مانده بودم بوی تو پیچید در دلم روشن شد همه جا تو را دیدم بوی تو رفت و رفت محبوبه شب ام کاش در ظلمات مانده بودم شهاب مقربین
-
سپید... تور سپیدی که بر سرم زده ای
شنبه 20 شهریور 1395 16:26
سپید... تور سپیدی که بر سرم زده ای ، سپید... مثل گلی که به دفترم زده ای سپید...مثل شکوفه ، شکوفه های سپید که دانه دانه به اعماق باورم زده ای به واژه های غریبم سپیده پاشیدی سپس به آینه های برابرم زده ای سپس تمام نفس های مهربانت را در امتداد نفس های آخرم زده ای سلام...صبح قشنگت بخیر...آرامش که سر به دلهره های مکررم زده...
-
جای دوری نرو
شنبه 20 شهریور 1395 16:23
جای دوری نرو حتی شده برای یک روز نه نرو چون چون نمی دانم چگونه بگویم اش ؟ چون روز بس طولانی ست و من چگونه تاب آورم چشم به راهِ تو بودن را با این همه ایستگاهِ خالی با این همه قطارِ خفته ؟ نه نرو چون اگر بروی من مست و منگ بر زمین گام می نهم چون اگر بروی ، مدام از خود می پرسم یعنی می شود که برگردد ؟ نکند تنهایم گذاشته...
-
هوای چشم های من کمی تا قسمتی ابری است
شنبه 20 شهریور 1395 16:20
هوای چشم های من کمی تا قسمتی ابری است ولی چندی است از باران بار آور نشانی نیست نمی دانم برایت از کدامین درد بنویسم ؟ فقط این را بدان این جا نفس ها هم زمستانی است چرا پرسیده ای کی این چنین کرده پریشانش ؟ مگر تو خود نمی دانی فراسوی خیالم کیست ؟ تمام فکر و ذکرم این که یک روزی تو می آیی اگر چه خوب می دانم که این جز آرزویی...
-
موجود بی آزاری هستم
شنبه 20 شهریور 1395 16:17
موجود بی آزاری هستم کار می کنم قصه می خوانم شعر می نویسم و گاهی دلم که برایت تنگ می شود تمام خیابانها را با یادت پیاده می روم! مرضیه احرامی
-
خوش شانس
شنبه 20 شهریور 1395 16:14
لعنتی خوش شانس مراقبش باش حواست باشد این که از چنگم درآوردی معشوق تو نیست خودم سروده بودمش کامران رسول زاده
-
فریادم و از پچ پچه ها باک ندارم
شنبه 20 شهریور 1395 14:40
فریادم و از پچ پچه ها باک ندارم درباره ی من هرچه شنیدی به جهنم تصویر مرا که دل چون آینه دارم هرطور که در آینه دیدی به جهنم غلامرضا طریقی
-
بدخلقم و بدعهد! زبان بازم و مغرور؟!
شنبه 20 شهریور 1395 14:32
بدخلقم و بدعهد! زبان بازم و مغرور؟! پشت سرمن حرف زیاد است مگر نه؟ با هر که توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟ آری ،با اهل نظر؟؟ نه... فاضل نظری
-
ولی تو خوب شدی بال و پر در آوردی
شنبه 20 شهریور 1395 14:26
ولی تو خوب شدی بال و پر در آوردی شنیدم از شب گلخانه سردرآوردی قرار بود که از باغ نامه بنویسی چه کرد با من و تو دوک های نخ ریسی؟ احسان افشاری
-
به جز تو قلب خودم را به هیچ کس نسپردم
شنبه 20 شهریور 1395 13:37
به جز تو قلب خودم را به هیچ کس نسپردم تو هم غمی به جهانم اضافه کردی و رفتی... امید صباغ نو
-
نرو نرو که جدا از تو ما نمی ماند
شنبه 20 شهریور 1395 13:23
نرو نرو که جدا از تو ما نمی ماند بمان بمان که سر از تن جدا نمی ماند گلایه نیست اگر می زنی به نفرینم که آه بر تن آیینه، جا نمی ماند نیازمند توام دشمن وفادارم بیا که وقت نیاز آشنا نمی ماند در این کویر، دم از جاودانگی نزنم نسیم اگر بوزد رد پا نمی ماند به داستان هوالله دلخوشم، هرچند که آخرش احدی جز خدا نمی ماند مریم جعفری...
-
مرا به یاد بیاور
شنبه 20 شهریور 1395 13:21
وقتی چشمت را هنگام بوسیدن یارت میبندی مرا به یاد بیاور که با چشم بسته در کوچه ی تاریک آواز می خوانم و دور می شوم علیرضا روشن
-
پشت این شعر مردی می گرید
شنبه 20 شهریور 1395 13:10
مگر می شود بوی " تو " را داشت و خاطراتت را بوئید و تو نباشی و اشک نباشد ؟ وای باز آبی پوشیده ای ؟ چقدر به تو می آید این لباس می دانی ؟ آبی توئی وقتی عاشقی همین ، آبی از تو رنگ می گیرد مهربان من که پا به پای تو آمده ام فقط نمی دانم چرا این بار تنها رفتی ؟ چقدر گفتم که بیا و نرو ؟ چقدر گفتم حالا که می روی زود...
-
محال
شنبه 20 شهریور 1395 13:05
برگشتنت همان قدر محال است که خیال می کردم رفتنت . . . سارا شاهدی
-
تو آمده بودی که بروی اصلا!
شنبه 20 شهریور 1395 13:01
دست از چرا و چاره و چمچاره می شویم و زل می زنم به جهل رابطه بیخودی متاسف نباش تو آمده بودی که بروی اصلا! تو چه می دانی چه ترسی ست ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟ تو چه می دانی چه ها که نمی کند این ترس؟ بیخودی لبخند نزن مهدیه لطیفی
-
تو سرد شده ای
شنبه 20 شهریور 1395 12:58
تو سرد شده ای وَ من بیهوده می دمَم در خاکسترِ خاطرات نه نگاهت شعله ور می شود نه دلت را دوستت دارمی گرم می کند بگذار حرف ها را چشم هایت با من در میان بگذارند زبانت را هرگز هرگز اعتمادی نیست مینا آقازاده
-
آمده بودی مرهم باشی
شنبه 20 شهریور 1395 12:54
آمده بودی مرهم باشی برای زخم های پنجره درد شدی اما و سنگ وار زخمی بر زخم هایش افزودی پنجره خسته از انبوه زخم ها درهم شکست و دل اش برای همیشه فرو ریخت دستی سنگی دیگر می اندازد پنجره دل ندارد که زخمی جدید بردارد شقایق بهرامی
-
تو را زن می خواهم آن گونه که هستی
شنبه 20 شهریور 1395 12:45
تو را زن می خواهم آن گونه که هستی از کیمیای زن چیزی نمی دانم از سرچشمه ی حلاوت او از این که غزال ماده چگونه غزال شد از این که پرندگان چگونه نغمه سرایی آموختند تو را چون زنانی می خواهم در تابلوی های جاودانه چون دوشیزگان نقش شده بر سقف کلیساها که تن در مهتاب می شویند تو را زنانه می خواهم تا درختان سبز شوند ابرهای پر...