-
بغض خاموشم و آوا شدنم نزدیک است
پنجشنبه 25 شهریور 1395 17:49
بغض خاموشم و آوا شدنم نزدیک است گره ی کورم اگر، واشدنم نزدیک است شهر من گم شده زیر تلی از خاکستر در پی ام هستی و پیدا شدنم نزدیک است عشق چادر زده چندی ست حوالی دلم مژدگانی بده بر پا شدنم نزدیک است " فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم " عاشقت هستم و رسوا شدنم نزدیک است وصلت دست من و چاک گریبان شما شک ندارم که...
-
چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی
پنجشنبه 25 شهریور 1395 17:46
چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی تو شهی و کشور جان تو را ، تو مهی و جان جهان تو را ز ره کرم چه زیان تو را ، که نظر به حال گدا کنی ز تو گر تفقد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون...
-
دوستت دارم
پنجشنبه 25 شهریور 1395 17:22
نه نثر ، نثر خواهد بود و نه شعر ، شعر اگر آهسته در گوشم بگویی دوستت دارم محمود درویش مترجم : بابک شاکر
-
دنبال مقصر می گردی
پنجشنبه 25 شهریور 1395 17:17
دنبال مقصر می گردی راه دوری نرو غیر از خودت کسی تقصیری نداشت او فقط به تو کمی امید داد تو در مقابل همه چیزت را جمال ثریا مترجم : سیامک تقیزاده
-
دیشب دوباره
پنجشنبه 25 شهریور 1395 17:13
دیشب دوباره گویا خودم را خواب دیدم : در آسمان پر میکشیدم و لابهلای ابرها پرواز میکردم و صبح چون از جا پریدم در رختخوابم یک مشت پر دیدم یک مشت پر، گرم و پراکنده پایین بالش در رختخواب من نفس میزد آنگاه با خمیازهای ناباورانه بر شانههای خستهام دستی کشیدم بر شانههایم انگار جای خالی چیزی … چیزی شبیه بال احساس...
-
بگذار در قشنگ ترین اشتباه من
پنجشنبه 25 شهریور 1395 17:09
بگذار در قشنگ ترین اشتباه من آتش بگیرد از تو دل سربراه من چشمم نسیم می شود آنقدر می وزد تا روسریت حل بشود در نگاه من آن وقت در رگم بشتابد، تپش کند تا وقت مرگ موی تو، خون سیاه من بر عکس آخر همه قصه های تلخ شاید شبی به چنگ من افتاد ماه من روزی مگر خود تو دچارم نکرده ای؟ از چاله در بیا که بیفتی به چاه من داغ مرا به دوش...
-
تمامی روحت
پنجشنبه 25 شهریور 1395 17:07
بهتر است که هرگز تمامی روحت را برای یک مرد که چیزی از عشق نمیداند عریان نکنی تحمل تجاوز به روح از هضم تجاوز به جسم صدها برابر بدتر است فرانتس کافکا
-
لب های تو
پنجشنبه 25 شهریور 1395 17:03
لب های تو روزهای قرمز تقویم منند برای بوسیدنشان باید همه چیز را تعطیل کرد محسن حسینخانی
-
غاری یک نفره ام
پنجشنبه 25 شهریور 1395 16:54
غاری یک نفره ام در طبقه ی دوم آپارتمانی در محله ای شلوغ صبح ها بیرون می زنم از خودم دنبال کوهی که جا برای غاری یک نفره داشته باشد شب ها بر می گردم به خودم آتش روشن می کنم و روی دیواره هایم طرحی می کشم از معشوقه ای که ندارم جلیل صفربیگی
-
روزی هزاربار
پنجشنبه 25 شهریور 1395 12:12
کافیست روزی هزاربار لبها و دندانهایت را در آینه امتحان کنی و خودت تشخیص دهی کدام شکلک است و کدام خنده، و یادت باشد پدرت چگونه هرشب خندههای مصنوعیاش را در لیوان آب خیس میکرد تا صبحها لبخند تازهتری به ادارهاش ببرد اینروزها در آینه لبخند میزنم، پاورچینپاورچین از خانه بیرون میروم و مراقبم چیزی از دهانم نیفتد....
-
آخر به من بگو که تو طاقت می آوری
پنجشنبه 25 شهریور 1395 12:05
آخر به من بگو که تو طاقت می آوری تو دل به من ببندی و من دل به دیگری؟ ما تکه های گمشده ی پیکر همیم آیا رواست بر تن خود این ستمگری؟ آیا رواست چهره بپوشانی از خودت از این و آن بنا بگذاری به دلبری زیباترین صنوبر باغی ولی چه سود بر شانه ی تو لانه ندارد کبوتری ای بی نیاز کرده جوانسالی ات مرا از شاخه های سبز درخت تناوری من...
-
بوسههایت انار را میترکاند
سهشنبه 23 شهریور 1395 17:16
بوسههایت انار را میترکاند نفسهایت سیب را میرساند آغوشت ابر را میباراند پائیز ترینی تو! باران حجتی
-
قلب ما هنگام وصل از التهاب افتاده است
سهشنبه 23 شهریور 1395 17:03
قلب ما هنگام وصل از التهاب افتاده است رود چون دریا شود از پیچ و تاب افتاده است در پی حل معمای نگاهت نیستم قفل این میخانه در جام شراب افتاده است احسان افشاری
-
همه ی شهر من انگار به تو معتادند
سهشنبه 23 شهریور 1395 16:59
همه ی شهر من انگار به تو معتادند که فقط پیش خودت، منظره هایش شادند مردمش لحظه ی خندیدن تو می رقصند مردمش درد ندارند ، همه آزادند نیستی! پنجره و شمع به خود می لرزند دلخوشی های کمم توی مسیر بادند داغ دیدند همه دخترکان بعد از تو با تن لخت در آتشکده ها جان دادند تو خودت بهتر از این قافیه ها می دانی تو که بودی همگی بوی غزل...
-
یکی دو روز دیگر از پگاه
سهشنبه 23 شهریور 1395 16:52
یکی دو روز دیگر از پگاه چو چشم باز می کنی زمانه زیر و رو زمینه پر نگار می شود زمین شکاف می خورد به دشت سبزه می زند هر آن چه مانده بود زیر خاک هر آنچه خفته بود زیر برف جوان و شسته رفته آشکار می شود به تاج کوه ز گرمی نگاه آفتاب بلور برف آب می شود دهان دره ها پراز سرود چشمه سارمی شود نسیم هرزه پو ز روی لاله های کوه کنار...
-
بوسههایت انار را میترکاند
سهشنبه 23 شهریور 1395 16:40
بوسههایت انار را میترکاند نفسهایت سیب را میرساند آغوشت ابر را میباراند پائیز ترینی تو! باران حجتی
-
خواستنت
سهشنبه 23 شهریور 1395 16:38
هرصبح چنددقیقه زودتر بیدار میشوم و خواستنت را زودتر از روزهای قبل آغاز میکنم لیلا کردبچه
-
تکه تکه ام
سهشنبه 23 شهریور 1395 16:12
همیشه برآنم تا دلی را نشکنم اما وقتی به خود نگاه میکنم تکه تکه ام ایلهان برک مترجم : سیامک تقی زاده
-
تو آن یگانه ترین رازی ای یگانه ترین
سهشنبه 23 شهریور 1395 16:04
تو عاشقانه ترین نام و جاودانه ترین یادی تو از تبار بهاری تو باز می گردی تو آن یگانه ترین رازی ای یگانه ترین تو جاودانه ترینی برای آنکه نمی داند برای آنکه نمی خواهد برای آنکه نمی داند و نمی خواهد تو بی نشانه ترین باش ای یگانه ترین محمود مشرف آزادتهرانی
-
بند ِ دل ِ من
سهشنبه 23 شهریور 1395 15:57
بند ِ دل ِ من به لبخندهای تو بند است برای دوست داشتنت اما لبخندهایت را نه دلت را لازم دارم از شعبده باز هم کاری ساخته نیست گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو گیرم با دستهایی به پهلو باز که معلوم نیست برای حفظ تعادل است یا برای بغل کردن تو تمام طناب را راه بروم و نیفتم یا گیرم این لبخند لعنتی ات سوژه ی معروف ترین نقاش...
-
توو گرگ و میش اگه پرسه بزنی
سهشنبه 23 شهریور 1395 15:53
توو گرگ و میش اگه پرسه بزنی گاهی راتو گــُم می کنی گاهی هم نه . اگه به دیفار مشت بکوبی گاهی انگشتتو میشکونی گاهی هم نه . همه می دونن گاهی پیش اومده که دیوار برُمبه گرگ و میش صبح سفید بشه و زنجیرا از دسّا و پاها بریزه . لنگستون هیوز ترجمه : احمد شاملو
-
بودن یا نبودن …
سهشنبه 23 شهریور 1395 15:45
بودن یا نبودن … بحث در این نیست وسوسه این است . شراب ِ زهر آلوده به جام و شمشیر ِ به زهر آب دیده در کف ِ دشمن . ــ همه چیزی از پیش روشن است و حساب شده و پرده در لحظه ی معلوم فرو خواهد افتاد …. احمد شاملو
-
حیف آنها که بالشان دادم شاخه شاخه پریده اند از من
سهشنبه 23 شهریور 1395 15:03
حیف آنها که بالشان دادم شاخه شاخه پریده اند از من از رفیقان راه می پرسی؟ پیشترها بریده اند از من هرچه دادند زود پس دادم هر چه را خواستند رو کردند عشق را در سخاوتم روزی، به پشیزی خریده اند از من کرمهایی که در تن خشکم شادمان می خزند و می لولند سالها پیش در بهاری سبز، ریشه هائی جویده اند از من خشکی ام را بهانه می گیرند...
-
سه نقطه، آخر شعرم برای چشم تو است
سهشنبه 23 شهریور 1395 15:00
سه نقطه، آخر شعرم برای چشم تو است که چشم های دو عالم سوای چشم تو است هزار شعر نگفته، هزار معنی درد هزار خاطره در لابه لای چشم تو است و آخرین نفر از پشت اسب می افتد که ظهر واقعه در کربلای چشم تو است به پشتوانه چشمت قیام خواهم کرد و خون هر که بمیرد به پای چشم تو است که جنگ های اخیر یلان دهکده ها تمام زیر سر کدخدای چشم...
-
چه قدر بوی تو خوبست… بوی آغوشت
سهشنبه 23 شهریور 1395 14:55
چه قدر بوی تو خوبست… بوی آغوشت همیشه زحمت من بوده است بر دوشت چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم دو بال بوده به جای دو دست بر دوشت ولی به خاطر من بال را کنار زدی که با دو دست بگیری مرا در آغوشت که با دو دست برایم دو بال بگذاری به جای روشنی بالهای خاموشت که آسمان خودت آسمان من باشد که از بهشت بخوانم دوباره در گوشت آهای...
-
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم
سهشنبه 23 شهریور 1395 14:51
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم بر شانهی تنهایی خود سر بگذارم از حاصل عمر بههدر رفتهام ای دوست ناراضیام، امّا گلهای از تو ندارم در سینهام آویخته دستی قفسی را تا حبس نفسهای خودم را بشمارم از غربتام اینقدر بگویم که پساز تو حتّا ننشستهست غباری به مزارم ای کشتی جان! حوصله کن میرسد آنروز روزی که تورا نیز به...
-
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم
سهشنبه 23 شهریور 1395 14:51
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم بر شانهی تنهایی خود سر بگذارم از حاصل عمر بههدر رفتهام ای دوست ناراضیام، امّا گلهای از تو ندارم در سینهام آویخته دستی قفسی را تا حبس نفسهای خودم را بشمارم از غربتام اینقدر بگویم که پساز تو حتّا ننشستهست غباری به مزارم ای کشتی جان! حوصله کن میرسد آنروز روزی که تورا نیز به...
-
اینروزها سخاوتِ باد صبا کم است
دوشنبه 22 شهریور 1395 19:27
اینروزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سویِ تو، اینروزها کم است اینجا کنار پنجره، تنها نشستهام در کوچهای که عابر دردآشنا کم است من دفتری پر از غزلام نابِ نابِ ناب چشمی که عاشقانه بخواند مرا کم است بازآ ببین که بیتو در این شهر پُرمَلال احساس، عشق، عاطفه، یا نیست یا کم است اقرار میکنم که در اینجا بدون تو حتّا...
-
کنارت
دوشنبه 22 شهریور 1395 19:22
کنارت آب خوردن مستم می کند بی تو اما تمام ِ “بار” های جهان فقط بر دوشم است ! حمیدرضا نمازی
-
سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟
دوشنبه 22 شهریور 1395 18:43
سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟ افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟ من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟ هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی مغرور ، ولی دست به دامان ِ رقیبان رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی ؟ «تنهایی و رسوایی » ، « بی مهری...