اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب (asharenabir) مجموعه ای از بهترین های شعر و ادبیات جهان ...
اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب (asharenabir) مجموعه ای از بهترین های شعر و ادبیات جهان ...

بازآمده ام دست به دامان تو باشم

بازآمده ام دست به دامان تو باشم
کافر شوم از غیر و مسلمان تو باشم

از صبح ازل حلقه به گوش تو بمانم
تا شام ابد گوش به فرمان تو باشم
 
سی روز جدا باشم از آشفتگی خلق
تا معتکف موی پریشان تو باشم
 
سی روز قبولم کن و مهمان دلم باش
تا سی شب پر خاطره مهمان تو باشم

قرآن به سرم بود که امشب شب قدر است
جانم به کفم بود که قربان تو باشم

آیات تو را بر طبق سینه گذارم
رحلی شوم و حافظ قرآن تو باشم

"علیرضا بدیع"

من بدم می آید از بوی خوش پیراهنت

من بدم می آید از بوی خوش پیراهنت

دلخورم  از اینهمه زیبایی بکر تنت


خسته ام از دیدن هر ازدحامی دور تو

از خودت را در دل هر رهگذر جا کردنت


من نمی خواهم دگر روشن بماند فکرم و 

بد به هم می ریزم از این فکر باز روشنت


هرچه زیبایی تو داری ساده من را می کشد

حق بده! حتّی همین زیباترین رقصیدنت!


حال من بد می شود وقتی که می بینم کسی

می گذارد حلقه های گل به روی گردنت


نه نمی گویم بمان در خانه اما لااقل

می توانی کم کنی از حدّ دلبر بودنت


تا سخن درپرده می گویم به درد اندازه نیست

می کِشم هی اضطراب گول ظاهر خوردنت


بر زبان راحت نیاید، این شبیه مردن است

بشنوی بر مرد دیگر، ساده دل داده زنت!!!


مریم صفری


نفس نفس به درونت بکش هوایم را

نفس نفس به درونت بکش هوایم را
و پر کن از نفست ذره ذره هایم را


نسیم باش و به بازی بگیر چون پر قو
شبانه، گیسوی بر شانه ها رهایم را


اگر همیشه مرا بیم سرنگون شدن است
تو کج گذاشته ای خشت ابتدایم را


زنی به میل خودت آفریده ای از من
خودت به هم زده ای نظم آشیانم را


فرشتگان مقرب هنوز حیرانند
تورا به سجده در آیند یا خدایم را


من اختراع توام ، ثبت کن مرا که خدا
کنار رفت و پذیرفت ادعایم را


به اسم شهر تو تغییر می دهد یک روز
شناسنامه من، اسم روستایم را


شغال های بیابان تمام شب تا صبح
مدام زوزه کشیدند رد پایم را


برای آن که بدانند من ازآن توام
به بوسه مُهر بزن بین شانه هایم را

"پانته آ صفائی"


بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند

بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
یار عاشق سوز ما ترک دلازاری کند

بر گذرگاهش فرو افتادم از بی طاقتی
اشک لرزان کی تواند خویشتن داری کند

چاره ساز اهل دل باشد می اندیشه سوز
کو قدح؟ تا فارغم از رنج هوشیاری کند

دام صیاد از چمن دلخواه تر باشد مرا
من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند

عشق روز افزون من از بی وفایی های اوست
می گریزم گر به من روزی وفاداری کند

گوهر گنجینهٔ عشقیم از روشندلی
بین خوبان کیست تا ما را خریداری کند

"رهی معیری"

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد


حافظ



شروع هفته تو را می بینم

چه شغل عجیبی !

شروع هفته تو را می بینم

باقی هفته

به خاموش کردن خودم در اتاقم مشغولم .


”شمس لنگرودی“


سرد شده ای

سرد شده ای
درست مثل این چایی
اما نمی دانم چرا از دهان نمی افتی! 


محسن حسینخانی“


طوری بخوان، باور کنم ترسی نداری

طوری بخوان، باور کنم ترسی نداری

حیف از تو و لحن پریشانت، قناری!


آنقدر دلتنگی که من می ترسم آخر

باران شوی بر صورتک هامان بباری


در این فضای بسته ی زردی گرفته

در برگ برگ کوچ مرغان بهاری...


کاری بکن، شعری بخوان، شاید زمین را

پایین کشی از نردبام کج مداری


خورشید را با بوسه ای نازک تر از صبح

باید شما از خلوتش بیرون بیاری


شاه غزل! حیف است با شوری که داری

بنوازی از سرپنجه های بدبیاری


من خسته ام، تو خسته ای، ما خستگانیم

کم مانده تا ما و تو و امّیدواری


حیف از شما و روح تبداری که داری

طوری بخوان باور کنم ترسی نداری!


"ناهید سلطانی (عزت)"


با دست هایم جلوی باد را باید می گرفتم

با دست هایم

جلوی باد را باید می گرفتم

جلوی پیر شدنت را


نباید می گذاشتم

زیبایی ات در صف بانک

در محل کار

در آپارتمانی کوچک مصرف می شد...


برش شعری از مجموعه"افراد"

"مهدی اشرفی" 

#مجموعه_شعر_افراد


غرورم مثل بت در سینه جا خوش کرده، م ترسم

غرورم مثل بت در سینه جا خوش کرده، م ترسم

بلرزاند دلم را ضربه های محکم بعدی


اگر روزی توانستم بت ام را بشکنم، بی شک

تبر را می گذارم روی دوش آدم بعدی...


" امید صباغ نو "