-
کرگدن پوستی از وحشتِ سرما دارد
پنجشنبه 7 مرداد 1395 15:38
کرگدن پوستی از وحشتِ سرما دارد کرگدن چشم به سرسختیِ فردا دارد! می کشد طالعِ تنهاییِ خود را بر دوش گرچه انگار تنی سخت شکیبا دارد کرگدن بُهتِ زمان است که با اندوهش روی پیشانیِ تبدارِ زمین جا دارد توی یک دشت که از هر هَیَجانی خالی است کرگدن، کوهتر از کوه، تماشا دارد! کرگدن این مَنِ تنهاست که در چشمانش بُغضِ یک نسل...
-
سلامت همه آفاق در سلامت توست
چهارشنبه 6 مرداد 1395 12:36
سلامت همه آفاق در سلامت توست به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد حافظ
-
ظهر مرداد است و این گرما و دم اینروزها
چهارشنبه 6 مرداد 1395 11:55
ظهر مرداد است و این گرما و دم اینروزها یاد آغوش تو می اندازدم اینروزها زلزله یعنی قدم های تو وقت رفتنت مثل یک شهرم که می ریزد بهم اینروزها درب و داغانم به آن حدی که همدردی کند با دلم ویرانه های ارگ بم اینروزها سینه ام می سوزد و سیگار کم می آورد پیش هر آهی که دارم می کشم اینروزها در نگاهت حالت اندوه از مُد رفته است نه...
-
هر بار ...
چهارشنبه 6 مرداد 1395 11:40
هربار عکسی از تو را در رودخانه غرق می کنم کمی پایین تر جنازه ی عکاسی را از آب بیرون می کشند مهدی اشرفی منتشر شده در : اشعار مهدی اشرفی
-
فدایِ چشمهایِ مســتِ مســتت
سهشنبه 5 مرداد 1395 18:32
فدایِ چشمهایِ مســتِ مســتت من و این نیستی قربانِ هســتت جهان روزی به پایان میرسد، حیف بدون این که دستم تویِ دستت... شهراد میدری منتشر شده در : اشعار شهراد میدری
-
من بی تو نیستم، تو بی من چه میکنی؟
سهشنبه 5 مرداد 1395 17:02
من بی تو نیستم، تو بی من چه میکنی؟ بیصبح ای ستارهی روشن چه میکنی؟ شب را به خوابدیدن تو روز میکنم با روزهای تلخ ندیدن چه میکنی؟ این شهر بی تو چند خیابان و خانه است تو بین سنگ و آجر و آهن چه میکنی؟ گیرم که عشق پیرهنی بود و کهنه شد میپوشمش هنوز، تو بر تن چه میکنی؟ من شعله شعله دیدهام ای آتش درون با خوشه خوشه...
-
بگذار سر به سینه ی من در سکوت ، دوست
سهشنبه 5 مرداد 1395 16:50
بگذار سر به سینه ی من در سکوت ، دوست گاهی همین قشنگترین شکلِ گفتگوست بگذار دستهای تو با گیسوان من سر بسته باز شرح دهند آنچه مو به موست دلواپس قضاوت مردم نباش ، عشق چیزی که دیر می برد از آدم آبروست آزار می رسانم اگر خشمگین نشو از دوستان هر آنچه به هم میرسد ، نکوست من را مجال دلخوشی بیشتر نداد ابری که آفتاب دمی در کنار...
-
نت های دوری ...
سهشنبه 5 مرداد 1395 13:42
می نوازم نت های دوری ات را بر تارهای تیره ی موهایم موسیقی حزن انگیزیست نبودنت این اجرا آخرین اجرای دل تنگی من است! برگرد! روشنک آرامش منتشر شده در : اشعار روشنگ آرامش
-
دل نقدِ جان به خاکِ درِ دلسِتان سپُرد
سهشنبه 5 مرداد 1395 12:31
دل نقدِ جان به خاکِ درِ دلسِتان سپُرد بوسید آستانْشْ وَ با بوسه جان سپرد اندوه عشق بر در غمخانهٔ دلم قفلی زد و کلید به دست فغان سپرد مست آمدم به سیر چمن، ناگهان نسیم رنگ از رُخَم ربود و به برگ خزان سپرد طالب آملی
-
از خشکی لحظه ها جدایم کردی
سهشنبه 5 مرداد 1395 10:52
از خشکی لحظه ها جدایم کردی با لهجه ی ابرها صدایم کردی بالی به منِ شکسته پر بخشیدی آنگاه در آسمان رهایم کردی گفتم : پُرم از دلهره ی گمراهی! خندیدی و زیر لب دعایم کردی من از تو به ساحلی قناعت کردم دریا شدی و پر اشتهایم کردی دریای نگاه تو مرا با خود برد بر عرشه ی شعر , ناخدایم کردی یک لحظه به خود آمدم و فهمیدم با معنی...
-
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
سهشنبه 5 مرداد 1395 10:48
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست میرسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست باز میخندی و میپرسی که؛حالت بهتر است؟ باز میخندم که؛خیلی...!گرچه میدانی که نیست شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست چشم میدوزم به...
-
چه بود؟جز خفگی،جز سکوت و بیم نبود
سهشنبه 5 مرداد 1395 10:37
چه بود؟جز خفگی،جز سکوت و بیم نبود شبیه خانه ولی خانه ی قدیم نبود میان برف پریدیم و سهمِ مان چیزی به جز نوازش شلیکِ مستقیم نبود تگرگ می زد و طوفان گرفته بود امّا کسی به فکر دو گنجشکِ روی سیم نبود تو را به گریه قسم: بازگرد...آن بوسه برای آنکه خداحافظی کنیم ، نبود من و تو دور شدیم و خدا نگاه نکرد من و تو دور شدیم و خدا...
-
در آن صبح مه آلود
سهشنبه 5 مرداد 1395 10:23
در آن صبح مه آلود مانده بودم رفتنت را یک کمی باور کنم ... تا که دیدم پای تو جا مانده است ! محمد علی رستمی
-
احساست را هیچ وقت برای هیچ کس رو مکن
دوشنبه 4 مرداد 1395 14:49
-
در سرزمین من زنی از جنس آه نیست
دوشنبه 4 مرداد 1395 14:39
در سرزمین من زنی از جنس آه نیست این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق دیگر دلی برای سفر رو به راه نیست راندند مردم از دل پر کینه، عشق را گفتند: جای مست در این خانقاه نیست دنیا بدون عشق چه دنیای مضحکیست شطرنج مسخرهست زمانی که شاه نیست زن یک پرنده است که در عصر احتمال گاهی میان...
-
دختر ابلیس اقلیما چشمهای تو چه نامردند
دوشنبه 4 مرداد 1395 14:23
دختر ابلیس اقلیما چشمهای تو چه نامردند آن حرامی های لامذهب بر سر انسان چه آوردند هم شریک قسمت هابیل هم شریک جرم قابیلند بارها چشمان شیطان نیز پیش چشمانت کم آوردند نه فقط قابیل عاشق را گرگ دست آموز خود کردی چشمهای میشی ات حتی گرگها را هارتر کردند لحظه ای این لحظه ای آنند چشمهایت عین شیطانند در زمان وسوسه خونگرم در زمان...
-
مرا کُشتند و تن کردند رختِ سوگ، یارانم!
دوشنبه 4 مرداد 1395 14:17
مرا کُشتند و تن کردند رختِ سوگ، یارانم! برایم مضحک است آه و فغانِ سوگوارانم قطاری کهنه ام، اما چه جای شکوه از مردم؟! شکسته شیشه ام را سنگِ لطفِ همقطارانم تو را با دیگران می بینم و در "صبر" می سوزم کی ام من؟ روزه داری در میان روزه خوارانم به تو اصلا نمی آیم، به تو ای خوبی مطلق کنارِ تو چنان عکس رضاخان در...
-
گرمای مردادی تن تو
دوشنبه 4 مرداد 1395 14:14
گرمای مردادی تن تو نفس هر کسی را می گیرد و من چه عاشقانه گرم می شوم می سوزم و دوباره هر مرداد عاشقت می شوم انگار... علیرضا اسفندیاری
-
از سر زندگی ات سایه یِ غم کم باشد
دوشنبه 4 مرداد 1395 14:08
از سر زندگی ات سایه یِ غم کم باشد روزهایت تهی از واژه یِ «ماتم» باشد حال خوبی است که در لحظه یِ حوّا شدنت پیشِ تو خوب ترین بچّه یِ آدم باشد رو به محبوب نشینی و هوا پر شده از عطرِ جادوییِ صد شاخه یِ مریم باشد در بهشتی تو،اگر لحظه یِ نوشیدنِ آب قسمتت پاکیِ سرچشمه یِ زمزم باشد نامه ی شادیِ احساس تو با مُهرِ خدا خالی از...
-
آنقدر پُرم از تو، که کم مانده ببارم - غلامرضا طریقی
یکشنبه 3 مرداد 1395 17:35
آنقدر پُرم از تو، که کم مانده ببارم در متن نگاهت،غزلی تازه بکارم من بی تو دلم را چه کنم، بی تو دلم را اما نه دراین سینه دلی بی تو ندارم باشد بروآسوده خدا با توعزیزم باید که به این خاطره ها دل بسپارم حالا همه شب حال و هوای شب مرگ است حالا که غمت مانده به جای تو کنارم ای کاش بیایی و ببینی به چه حالی افتاده از آن کوچه ی...
-
چگونه برگشتی؟
یکشنبه 3 مرداد 1395 15:22
جادهای بودم باریک، به اندازۀ یکنفر و طولانی و یکطرفه آنقدرکه باید عصازنان به روزهای پیری و کوریام میرسیدی چگونه برگشتی؟ به روزهای پیش از بوسیدهشدن چگونه برگشتی؟ لیلا کردبچه از کتاب یکشب پرنده ای... منتشر شده در : اشعار لیلا کردبچه
-
دلت گرفته...الهی که غم نداشته باشی
یکشنبه 3 مرداد 1395 14:12
دلت گرفته...الهی که غم نداشته باشی فدای چشمت اگر دوستم نداشته باشی دم غروب مرا در خودت ببار که چیزی در آن هوای غریبانه کم نداشته باشی عجیب نیست...من آنقدر خرد و خسته ام از خود... که حال و حوصله ام را تو هم نداشته باشی "دچار آبی دریای بیکرانم و تنها" اگر هوای مرا دم به دم نداشته باشی به جرم کشتن این خنده ها...
-
غزل چیست؟
یکشنبه 3 مرداد 1395 13:26
" غزل" در لغت به معنی "حدیث عاشقی" است. در قرن ششم که قصیده در حال زوال بود "غزل" پا گرفت و در قرن هفتم رسما قصیده را عقب راند و به اوج رسید. در قصیده موضوع اصلی آن است که در آخر شعر "مدح" کسی گفته شود و در واقع منظور اصلی "ممدوح" است اما در غزل "معشوق" مهم...
-
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بی زاریم
یکشنبه 3 مرداد 1395 12:27
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بی زاریم نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم آوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟ هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟ تشویش هزار « آیا » وسواس هزار « اما » کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته است امروز که صف در صف ، خشکیده و بی باریم دردا که هدر...
-
با من بگو که همرهِ من پیر می شوی
یکشنبه 3 مرداد 1395 12:16
با من بگو که همرهِ من پیر می شوی یا آنکه بینِ راه، ز من سیر می شوی؟ ! ای ماهِ دوردستِ من، ای ماهیِ گُریز! کی در میانِ بِرکه به زنجیر می شوی؟! چون چکه ای ز نور، درآیینه می چِکی آنگاه مثلِ آینه تکثیر می شوی رویای صادقی که سرانجام می رسی یک خوابِ عاشقانه که تعبیر می شوی چین می خورَد نگاهِ غم انگیزِ آینه وقتی ز دستِ آینه...
-
به مردادی ترین گرما قسم، بدجور دلتنگم
یکشنبه 3 مرداد 1395 11:59
به مردادی ترین گرما قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات بانوی من، رنگم... امید صباغ نو
-
نه که دلتنگت شده باشم - مریم قهرمانلو
یکشنبه 3 مرداد 1395 11:48
نه که دلتنگت شده باشم ها ! نه .. فقط میخواهم بگویم به پاهایت آمـدن می آید همین ... مریم قهرمانلو منتشر شده در : اشعار مریم قهرمانلو
-
غرق یک خاطره باشی و به آخر برسی
یکشنبه 3 مرداد 1395 01:43
غرق یک خاطره باشی و به آخر برسی به غم انگیزترین صفحه ی دفتر برسی به سرت هی بزند تا بروی رو به عقب که به یک حادثه یا یک غم بهتر برسی از غزل کام بگیری و بسوزی هر شب سر این رابطه اینبار به باور برسی عشق یعنی که بخواهی و بمیری، ای وای! آنقَدَر دیر ، دم رفتن او سر برسی باخدا عهد ببندی و بگوید باشد دست آخر که به یک شانه ی...
-
اجل رسید و لبش را برابرم آورد
یکشنبه 3 مرداد 1395 01:19
اجل رسید و لبش را برابرم آورد چقدر بوسه اش از خستگی درم آورد! تمام شد همه ی آنچه «زندگی» می گفت تمام شد همه ی آنچه بر سرم آورد مقابلم ملکی می به استکانم ریخت بدون ِ آنکه بپرسد بیاورم؟! ، آورد... به خواب مرگ بنازم که از لج ِ تقدیر تو را در این "دم ِ آخر" به بسترم آورد طناب ِبسته به روح است مرگ، دست ِخدا فقط...
-
نامه های احمد شاملو به آیدا - یک
شنبه 2 مرداد 1395 17:19
آیدا نازنین خوب خودم! ساعت چهار یا چهار و نیم است. هوا دارد شیری رنگ میشود. خوابم گرفته است اما به علت گرفتاری های فوق العاده ای که دارم نمی توانم بخوابم. باید «کار» کنم. کاری که متاسفانه برای خوشبختی من و تو نیست. برای آن است که دیگر ـ به قول خودت ـ چیزی از احمد برای تو باقی نگذارند. اما … بگذار باشد. اینها هم تمام...