چه عاشقانه با من بازی کردی
و من به همین سادگی
در پس عاشقانههای تو آب شدم
گاهی باید رفت
من و عاشقانه هایم
به خانه بر میگردیم
تو خوش باش با هزار قناری
که بر آسمان دلت پرواز میکنند
می خواهم ببینم
کجای جهان را خواهی گرفت
امیر وجود
دنیا همین است
یک عمر دلخوش آدمهایی میشویم
که عشقشان از دور زیبا و
حرفهایشان از دور شنیدنی و
خودشان هم از دور نزدیک
حالا فقط کافیست این آدمها را کنار خودت ببینی
روزی هزار بار میگویی
عشق ارزانی خودتان
روزهایم را به من پس بدهید

خواستم با شاعری کم کم فراموشت کنم
شعر هم از روی دوشم هیچ باری برنداشت ...
سورنا جوکار

گفته بودی عاقبت یک روز می بینی مرا
این قرار نصفه نیمه بی قرارم کرده است...
آرش شفاعی

یک وجب دوری برای عاشقان
یعنی عذاب
وای از آن روزی که عاشق رد شود
آب از سرش…
علی صفری

از تفأل های حافظ خستهام ای شهریار
"آمدی جانم به قربانت"، نمی آید چرا؟!
امین شاهسواری



