اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب (asharenabir) مجموعه ای از بهترین های شعر و ادبیات جهان ...
اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب (asharenabir) مجموعه ای از بهترین های شعر و ادبیات جهان ...

صیاد کجایی تو کجایی تو کجایی

صیاد کجایی تو کجایی تو کجایی
صید تو اسیر است به این دام جدایی

روزی سر راه دل او دام نهادی
حالا که اسیرت شده پس دور چرایی

آهوی پریشان تو در بند اسیر است
خو کرده به این دام اگر دام بلایی

قانون شکار ست و یا حیله ی صیاد
آغاز کنی صید وّ سپس رخ ننمایی

امروز خبر نیست دگر از تو وّ از دام
شاید که نشستی سر کویی به هوایی

هرجا نگرم وسوسه ی دانه و دام است
عبرت نشود حال مرا مرغ صدایی

صیاد ستمگر دل آهوی تو خون است
جا مانده به دستان تو با تیر جفایی

برگرد رها یش کن از این دام بلا خیز
صیاد کجایی تو کجایی تو کجایی

بتول مبشری

برف نو، برف نو، سلام، سلام!

برف نو، برف نو، سلام، سلام!

بنشین، خوش نشسته ای بر بام.


پاکی آوردی - ای امید سپید!-

همه آلوده گی ست این ایام.


راه شومی ست می زند مطرب

تلخ واری ست می چکد در جام


اشک واری ست می کشد لبخند

ننگ واری ست می تراشد نام


شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،

نقش هم رنگ می زند رسام.


مرغ شادی به دام گاه آمد

به زمانی که برگسیخته دام!


ره به هموار جای دشت افتاد

ای دریغا که بر نیاید گام!


تشنه آن جا به خاک مرگ نشست

کاتش از آب می کند پیغام!


کام ما حاصل آن زمان آمد

که طمع برگرفته ایم از کام


خام سوزیم، الغرض، بدرود!

تو فرود آی، برف تازه، سلام!


احمد شاملو

جادوی چشم های تو را دختری نداشت

جادوی چشم های تو را دختری نداشت

جادوی چشم های تو را دیگری نداشت


می خواستم وجود تو را شاعری کنم

این کار احتیاج به خوش باوری نداشت


آتش زدی به زندگیِ مردِ آذری

تقویم قبلِ آمدن ات «آذر»ی نداشت


در چشم هات معجزه بیداد می کند

باید چگونه دعویِ پیغمبری نداشت؟!


یک شهر در به در شده است از حضورِ تو

یوسف هم اینقَدَر، به خدا مشتری نداشت


بر «تختِ» خود بخواب و به «جمشید»ها بگو

این مرد قصدِ غارت و اسکندری نداشت


وقتی که رفت، جنسِ دلش را شناختم

او یک فرشته بود، اگرچه پری نداشت...


امید صباغ نو

بغلم کن غمِ در زخم شناور شده ام

بغلم کن غمِ در زخم شناور شده ام
بغلم کن گلِ بی طاقت پرپر شده ام
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر از این نشود
مرگ را آخر هرقافیه تمرین نکنم
مردم شهر تو را بعدِ تو نفرین نکنم...

حامد ابراهیم پور

منم که در همه ى عمر، از تو پرسیدم

منم که در همه ى عمر، از تو پرسیدم

که سهمم از تو چه شد، یا چه بود، مشتى حرف؟


و چشم هاى تو گفتند یک غریبه که رفت

و شاعرى که برایم سرود مشتى حرف


مهدی فرجی

باید شبی به قبله ی حاجات رو کنم

باید شبی به قبله ی حاجات رو کنم 

تا از خدای خویش تو را آرزو کنم


کارم رسیده است به جایی که روز و شب

در عالم مجاز تو را جستجو کنم


کندوی تازه ی منی و تا بنوشمت

باید به نیش اینهمه زنبور خو کنم


آنان که پیش ازین به مصاف تو رفته اند

گفتند در طواف تو با خون وضو کنم


چون کوزه گر سبو کند از کاسه ی سرم

بگذار پیش از آن سر خود در سبو کنم


چندان عجیب نیست که از رشک بشکند

آن دم که با تو آینه را روبرو کنم


دنیا به دل شکستگی ام حکم داده است

باید برای او ورقی تازه رو کنم


علیرضا بدیع

گیرم که مضطرب شده‌ای، غم گرفته‌ای

گیرم که مضطرب شده‌ای، غم گرفته‌ای
دست مرا چه خوب ، که محکم گرفته‌ای 

به به چه گونه های تر ِ دلبرانه‌ای
گلبرگ های قرمز شبنم گرفته‌ای
 
در های وهوی مجلس شادانه دیدمت
کز کرده ای و نوحه ی نو دم گرفته‌ای 

عید آمد و لباس سیاهت عوض نشد
نوروز هم عزای محرم گرفته‌ای 

چرخی بزن زمین و زمان زیر و رو شود
شعری بخوان، دوباره که ماتم گرفته‌ای 

از بس برای خاطر تو گل خریده ام
حساسیت به میخک و مریم گرفته‌ای 

عشق تو هیچ وقت نرفته است از سرم
با اینکه سالهاست به هیچم گرفته‌ای 

گاهی اگر که عشق ترا دست کم گرفت
تقصیر توست دست مرا کم گرفته‌ای

آرش شفاعی

ویزا، بلیط، کرب و بلا مال خوب هاست

ویزا، بلیط، کرب و بلا مال خوب هاست


ویزا، بلیط، کرب و بلا مال خوب هاست ،
سهم چو من پیامک "هستم به یادت" است ...


ناشناس


پنجه هایی که تنم را به زمین کوبیدند

پنجه هایی که تنم را به زمین کوبیدند

بعد سی سال که شلوار نگاهم خیس است

سنگ هایی که پشیمانی شعرم بودند

بعد سی سال نوشتن دهنم سرویس است!


علیرضا آذر


راهِ در رو کجای این قفس است؟

راهِ در رو کجای این قفس است؟

کوچه های زمانه بن بستند


چه کسی با جهان موافق بود

که جهان را به ریشِمان بستند؟


علیرضا آذر