-
نه انصافن تو جای من اگر بودی چه می کردی؟
یکشنبه 1 آذر 1394 18:19
نه انصافن تو جای ِ من اگر بودی چه می کردی؟ سری بر بالشی تا صبح تر بودی چه می کردی؟ اگر که رفته بود آن میرزای ِ کوچک از جنگل دو چشم ِ خیس ِ دریای ِ خزر بودی چه می کردی؟ به یاد ِ او ته ِ آوار می ماندی، نمی ماندی؟ اگر از لرزه اش زیر و زبر بودی چه می کردی؟ چه میشد سهمت از بازی ِ دنیا؟ پرپر ِ پاییز؟ غروب و خش خش و گنجشک پر...
-
سرود آفرینش
یکشنبه 1 آذر 1394 13:11
«سرود آفرینش» ترجمه نسبتاً آزاد اما وفاداری از مقدمه منظومه طولانی «سفر تکوین» یکی از «دفترهای سبز» شاندل؛ نویسنده و شرقشناس فرانسوینژاد زاده تونس: در آغاز، هیچ نبود، کلمه بود، و آن کلمه، خدا بود. عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند، و خوبی همواره در انتظار خردی است که او را بشناسد و زیبایی همواره تشنه دلی...
-
بگو دو مرتبه این را که: دوستت دارم
شنبه 30 آبان 1394 23:46
بگو دو مرتبه این را که: دوستت دارم دلم هنوز به این جمله ی شما گرم است "نجمه زارع"
-
چشم بستم که شدم غرق خیالی الکی
شنبه 30 آبان 1394 15:32
چشم بستم که شدم غرق خیالی الکی قصه ی عاشقی و شوق وصالی الکی فرض کردم که تو هم عاشق چشمم شدی و... همه ی دلخوشیم فرض محالی الکی پر کشیدیم چه نقاشی زیبایی شد آسمانی الکی با پر و بالی الکی "درس خواندی؟ چه خبر؟ حال شما؟ خوبی که؟" عشق پنهانی من پشت سؤالی الکی ! "روز هجران و شب فرقت یار آخر شد" ما رسیدیم...
-
ابروان تو کمان است، نگاهت چون تیر
شنبه 30 آبان 1394 14:01
ابروان تو کمان است، نگاهت چون تیر حمله ی قوم مغول اینهمه کشتار نداشت "مهدی خداپرست"
-
گرچه از اهدای عضوت دست را هم خط زدی
چهارشنبه 27 آبان 1394 14:38
گرچه از اهدای عضوت دست را هم خط زدی قلب من از هر جهت آماده ی پیوند بود "علی محامی"
-
تو خواهی آمد و آواز با تو خواهد بود
دوشنبه 25 آبان 1394 02:05
تو خواهی آمد و آواز با تو خواهد بود پرنده و پر و پرواز با تو خواهد بود تو خواهی آمد و چونان که پیش از این بوده است کلید قفل ِ فَلق ، باز با تو خواهد بود تو ساقیا نه ، اگر لب به بوسه باز کنی شراب خُلّر شیراز ، با تو خواهد بود خلاصه کرده به هر غمزه ای ، هزار غزل هنر به شیوه ی ایجاز ، با تو خواهد بود طلوع کن چنان که...
-
وای اگر یک شب در آغوشم بگیری محشر است
شنبه 23 آبان 1394 18:55
وای اگر یک شب در آغوشم بگیری محشر است تنگ بین ِ بازوان ِ تو اسیری محشر است تا تویی ماه ِ تمام ِ هر شب ِ این آسمان حال و روز ِ کهکشان ِ راه ِ شیری محشر است شاهبانو! میشود باشم وزیر ِ عاشقت؟ شاهنامه گاه در قطع ِ وزیری محشر است طرح ِ اسلیمی ِ گُل از خوشخرامی های ِ توست نقش ِ جای ِ پات بر فرش ِ کویری محشر است تا بیایی می...
-
همین که خواستم از آخرین قفس بپرم
شنبه 23 آبان 1394 15:23
همین که خواستم از آخرین قفس بپرم رسید نامه ی سنگت چه ناگهان به پرم هنوز چشم به راهم که باز لطف کنی هنوز منتظر نامه های سنگ ترم بهار آمد ماندم ، پرنده ها رفتند پرنده ها که بیایند راهی سفرم بلا که همیشه بد نیست راستی دیدی تو آن بلای قشنگی که آمدی به سرم من و تو ما شده بودیم اگر نفهمیدیم منم که می گذری یا تویی که می گذرم...
-
یک کار فقط روسری ات دارد و آن هم
یکشنبه 17 آبان 1394 20:15
یک کار فقط روسری ات دارد و آن هم بر هم زدن دائم آرامش باد است! "محمدحسین ملکیان"
-
جادهها جایی اگر برای رفتن داشتند
یکشنبه 17 آبان 1394 14:40
جادهها جایی اگر برای رفتن داشتند غربت با پوشیدن کفشهایت آغاز نمیشد و دستی که پشت سرت آب میریخت جادهها را به زمین کوک نمیزد یک روز باد تمام آدم ها را میبرد جادهها مثل کلاف سردرگمی دور خود میچرخند و زمین یک گلولهی کاموای بزرگ میشود که هرشب برای عصر یخبندان بعد خیالبافی میکند "لیلا کردبچه" از...
-
لعنت
جمعه 15 آبان 1394 14:29
لعنت بر شما اگر دردهایم را روی کاغذ کشیده باشم و از تصاویر شاعرانهاش لذت برده باشید اگر عاشق شده باشم لای سطرهایم گریسته باشم و چترهایتان را برای استعاره ی باران باز کرده باشید لعنت بر شما اگر برای دردهای من کف بزنید وقتی در بال هایم به بلوغ میرسند و سقف آسمان کوتاهتر از پروازهایم میشود من پرنده ای فراموشکارم که...
-
داستانهای کوتاه و زیبا
چهارشنبه 13 آبان 1394 17:06
الف» آدلاین ویرجینیا وولف آنتوان چخوف اسکاول شین امام محمد غزالی ایتالو کالینو ب» بلانچارد(کن) پ» پائولوکوئیلو پرمودا باترا ت» تولستوی ج» جبران خلیل جبران چک کانفیلد جلال آل احمد جمالزاده چی پی واسوانی خ» خوان رولفو د» دیل کارنگیدولت آبادی(محمود) س» سعدی ش» شاملو ص» صادق چوبک صادق هدایتصمد بهرنگی ع» عرفان نظر آهاری...
-
گلچین جملات بزرگان
چهارشنبه 13 آبان 1394 16:30
سخنان آنتوان دو سنتاگزوپری سخنان جبران خلیل جبران سخنان گابریل گارسیا مارکز سخنان جرج برنارد شاو
-
من بچه بودم، خوب و بد قاطی شد از وقتی
یکشنبه 10 آبان 1394 23:30
من بچه بودم، خوب و بد قاطی شد از وقتی شوری به پا آن شب تو با رقصیدنت کردی "محمد سعید مهدوی"
-
تو عشق من هستی
یکشنبه 10 آبان 1394 02:26
تو عشق من هستی تمام افکارم را درک می کنی کارهایم را درک می کنی با تو بودن شادی آور است پر از هیجان هستی نیرومند مهربان باهوش راستگو با احساس و خلاق تو همانی که زندگیم را به دستانش می سپارم تو همانی که می خواهم همیشه در کنار او باشم تو عشق من هستی "سوزان پولیس شوتز" از کتاب سرخ به رنگ عشق ترجمه: رویا پرتوی
-
خسته از این ایل و تبارم هنوز
شنبه 2 آبان 1394 15:23
خسته از این ایل و تبارم هنوز من که تعلق به تو دارم هنوز ماه به آیینه وماهی به آب من به هوای تو دچارم هنوز ساده از این دشت نخواهم گذشت وسوسه دارم که ببارم هنوز دکمه ای از پیرهنت مانده است با تو کمی فاصله دارم هنوز گرچه بر آیینه ی تو من فقط لایه ای از گرد و غبارم هنوز آه نخواهی که پس از شانه ات روی زمین سر بگذارم!...
-
باد می زارد ، مگر خوابی پریشان دیده است
جمعه 1 آبان 1394 02:02
باد می زارد ، مگر خوابی پریشان دیده است باغ می نالد ، مگر کابوس توفان دیده است ماه می لرزد به خویش از بیم ، پنداری که باز بر جبین شب ، علامت های طغیان دیده است جوی کوچک را به رگ ، یخ بسته خون در جا ، مگر در کف ِ کولاک ، شلاق زمستان دیده است لیکن آرام است تاریخ ، آن که چشم خُبره اش زین پَلَشتی ها و زشتی ها ، فراوان...
-
تو اگر دردی به درمان احتیاجی نیست نه
پنجشنبه 30 مهر 1394 15:08
تو اگر دردی به درمان احتیاجی نیست نه کاش آدم تا ابد احساس بیماری کند "جواد منفرد"
-
من را نگاه کن که دلم شعلهور شود
چهارشنبه 29 مهر 1394 13:12
من را نگاه کن که دلم شعلهور شود بگذار در من این هیجان بیشتر شود قلبم هنوز زیر غزل لرزههای توست بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود من سعدیام اگر تو گلستان من شوی من مولوی سماع تو برپا اگر شود من حافظم اگر تو نگاهم کنی اگر شیراز چشمهای تو پر شور و شر شود «ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود وین راز سر به مهر به عالم سمر...
-
چشمان تو بازارچه ی نازفروشی است
سهشنبه 28 مهر 1394 14:30
چشمان تو بازارچه ی نازفروشی است یک عالمه دل پیش تو سرگرم خرید است "جواد مزنگی"
-
فضای خانه که از خندههای ما گرم است
دوشنبه 27 مهر 1394 13:18
فضای خانه که از خندههای ما گرم است چه عاشقانه نفس میکشم!، هوا گرم است دوباره «دیدهامت»، زُل بزن به چشمانی که از حرارتِ «من دیدهام ترا» گرم است بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم» دلم هنوز به این جملهی شما گرم است بیا گناه کنیم عشق را... نترس خدا هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است من و تو اهل بهشتیم اگرچه میگویند...
-
عمق فاجعه
شنبه 25 مهر 1394 14:33
انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمیکند تنهایی من عمیقترین جای جهان است و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد "لیلا کردبچه" از مجموعه حرفی بزرگتر از دهان پنجره
-
تو اگر در بلد کفر به مسجد بروی
شنبه 25 مهر 1394 00:42
تو اگر در بلد کفر به مسجد بروی این محال است که یک شهر مسلمان نکنی "سید حجت بحرالعلوم"
-
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
جمعه 24 مهر 1394 13:07
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست ناگهان- دریا! -تو را دیدم حواسم پرت شد کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست در دلم فریاد زد فرهـــاد و کوهستان شنید هی صدا در کوه، هی “من عاشقت هستم” شکست بعد ِ تو آیینه های شعر، سنگم می زدند دل به هر آیینه، هر آیینه ای بستم شکست عشق زانو زد غرور...
-
لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
دوشنبه 20 مهر 1394 23:20
لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید تا دوساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم! "کاظم بهمنی"
-
من خیس باران باشم و در را برویم وا کنی
دوشنبه 20 مهر 1394 17:54
من خیس باران باشم و در را برویم وا کنی عطر ِ تمشک و پونه را با خنده ات معنا کنی مانند ِ برگ و شبنمی، سرد از هوای ِ نم نمی در خود بلرزم تا کمی در دستهایم "ها" کنی بگذاری آن سو صندلی، محو ِ هوای ِ مخملی با چوبهای ِ جنگلی شومینه ای برپا کنی کتری و رقص ِ شعله ها، آویشن و هِل در هوا یک سینی از عشق و صفا سهم ِ من...
-
نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم
دوشنبه 20 مهر 1394 15:02
نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم اذان گفتند و من کاری نکردم، کافرم یعنی ؟ "مهدی فرجی"
-
می خواستم آشفته نباشد حرکاتم
یکشنبه 19 مهر 1394 16:57
می خواستم آشفته نباشد حرکاتم وارد شد و لرزید ستون فقراتم وارد شد وجان یک نفس ازکالبدم رفت دادهاست ولی وعدهی یک بوسه، نجاتم با نذرونیازم اگراز راه میآمد از دست نمیرفت حساب صلواتم اینشدّت شیرین،هیجاندررگمانداخت درچای،چهها ریختهای جای نباتم؟ اینقدرمشوخیره به ساعت مچیات،باز بنشین نفسی شعربخوان،مست صداتم...
-
غسل دادند مرا کو کفنم؟ دیر شدهست
چهارشنبه 15 مهر 1394 17:01
غسل دادند مرا کو کفنم؟ دیر شدهست دلم از بودن تکراری خود سیر شدهست چشم شیرین تو کو ای غزل ناممکن؟ روح محتاج منَش سخت نمکگیر شدهست هرچه فریاد زدم پنجرهای پلک نزد دیگر آن حنجرهی کوه شکن پیر شدهست باورت میشود آن پای سبکتر از باد دیروقتی ست اسیر غل و زنجیر شدهست؟ خسته از بودن خویشم، که گلوگیر همه لقمهی مصلحت...