-
تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری
شنبه 10 بهمن 1394 17:10
تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری سر خود آینــه را غـــرق تماشــا ببری مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم گـــور بابای دلـی را کــــه بـــه اغــــوا ببری چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم؟ به چـه حقی مثلن شهرت لیلا ببری؟ به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند چـــه کسـی گفتـه مرا تا شب یلدا ببری؟ بخورد توی سرم پیک...
-
عشقی همانند عشق ما
شنبه 10 بهمن 1394 02:36
همیشه می پنداشتم که عشقی همانند عشق ما را تنها در رویاها می توان یافت در گذاشته نمی خواستم هیچ کس کاملاً مرا بشناسد حالا می بینم به تو چیزهایی را از خود می گویم که مدت ها بدان ها فکر نکرده ام چرا که می خواهم همه چیز را درباره ی من بدانی در گذشته می خواستم دیگران تنها نیکی هایم را ببینند حالا می بینم از این که تو...
-
مثل غزل پخته ی سعدی ست نگاهت
پنجشنبه 8 بهمن 1394 14:25
مثل غزل پخته ی سعدی ست نگاهت هر بار مرورش بکنم باز قشنگ است "رویا باقری"
-
بیا «آرایه» ام باش و بشو زیبای شعر من
چهارشنبه 7 بهمن 1394 00:33
بیا «آرایه» ام باش و بشو زیبای شعر من تو با من می شوی آیا، «مراعاتُ النَظیر» امشب؟ "حنظله ربانی"
-
وقتی لباسش بوی عطر دیگری دارد
سهشنبه 6 بهمن 1394 18:56
وقتی لباسش بوی عطر دیگری دارد باید بفهمم عشق هم آخر سری دارد من عاشق او می شوم ! او عاشق عشقش... عاشق همیشه قصه ی زجر آوری دارد بوی تبانی می دهد جای تعجب نیست قلبی که عاشق می شود نا داوری دارد جنجال مویش را تمام شهر می بینند اما کنار من همیشه روسری دارد از پچ پچ همسایه ها در کوچه فهمیدم دلشوره هایم ماجرای بدتری دارد...
-
می تواند که تو را سخت زمینگیر کند
دوشنبه 5 بهمن 1394 17:48
می تواند که تو را سخت زمینگیر کند درد یک بغض اگر بین گلو گیر کند آسمان بر سرم آوار شد آن لحظه که گفت قسمت این است بنا نیست که تغییر کند گفت امید به وصل من و تو نیست که نیست قصد کردست که یک روزه مرا پیر کند گفت دکتر: من و تو مشکلمان کم خونیست خون دل میخورم ای کاش که تاثیر کند در دو چشم تو نشستم به تماشای خودم که مگر...
-
باران که می بارد دلم درگیر یک حس است
دوشنبه 5 بهمن 1394 16:25
باران که می بارد دلم درگیر یک حس است انگار دستی در درونم رخت می شوید انگار در پس کوچه های شهر دلگیرم مردی مسافر قصه های خیس می گوید هی پشت شیشه ضرب می گیرد به دلتنگی انگشتهای خسته ام آهنگ سردی را یک هنگ سرباز پیاده پای می کوبند با ساز باران بر دلم آوار دردی را یادم به تهران می کشد آن روزها با او هی دوره گردی ... در...
-
ظهر، کیسِ دینی و من و تو و معلمی
دوشنبه 5 بهمن 1394 14:58
ظهر، کیسِ دینی و من و تو و معلمی که هی برای بودنت علل ارائه می کند "کاظم بهمنی"
-
مرگ بر هرچه به جز اسم تو در زندگی ام
یکشنبه 4 بهمن 1394 14:22
مرگ بر هرچه به جز اسم تو در زندگی ام این که اشکال ندارد تو "شعارم" بشوی "عمران میری"
-
تمام زندگى ام
جمعه 2 بهمن 1394 18:31
مگر چمدانت چقدر بود که تمام زندگى ام را با خود بردى ... ! "گروس عبدالملکیان"
-
پنهان نکن نام مرا زیر زبانت
جمعه 2 بهمن 1394 14:59
پنهان نکن نام مرا زیر زبانت بگذار تا شیرین شود طعم دهانت با خنده هایت شعله ور کن پیکرم را خاکسترم را پخش کن روی لبانت بگذارتا جاری شود سیلابی ازخون از زخم پنهان مانده در اعماق جانت دیگر کجا باید به دنبالت بگردم دنبال ردی از نگاه مهربانت من آن پرستویم که راهش را بلد نیست می ترسم آخر گم شوم در آسمانت شیرینم اما تلخ می...
-
باشـد بـــرو بـعــد از تـــو هـم مـن می تـوانـم
پنجشنبه 1 بهمن 1394 16:39
باشـد بـــرو بـعــد از تـــو هـم مـن می تـوانـم سـرشـار از عـشـق و پــر از شـادی بـمـانــم این اشک ها از شـوق یک فصل جدیـد است دارم تـــو را از چـشـم هـایــم می تــکــانــم حـالا رهـایــم از تـــو می خـواهــم از امــروز قــدر تـمــام لـحـظـه هـایــم را بـدانــم بــیـــزار بــودم از بـه امــیــد تــو بــودن ایـنـکـه...
-
مثل خاراندن یک زخم پس از خوب شدن
پنجشنبه 1 بهمن 1394 14:19
مثل خاراندن یک زخم پس از خوب شدن یاد یک عشق عذابیست که لذت دارد...! "مقداد ایثاری"
-
می کشتمت! وساطت ایمان اگر نبود
دوشنبه 30 آذر 1394 17:00
می کشتمت! وساطت ایمان اگر نبود پروای نان و پاس نمکدان اگر نبود بی شانه ی تو سر به کجا می گذاشتم ای نارفیق کوه و بیابان اگر نبود پیراهنم به دادِ منِ تنگدل رسید، خود سینه می شکافت، گریبان اگر نبود! در رفته بود این جگر از کوره، بی گمان همراهِ صبر، همتِ دندان اگر نبود! از این جهان سفله به یک خیزش بلند، رد می شدیم، تنگی...
-
دلم عاشق شدن فرمود و من بر حسبِ فرمانش
دوشنبه 30 آذر 1394 14:05
دلم عاشق شدن فرمود و من بر حسبِ فرمانش در افتادم بدان دردی که پیدا نیست درمانش "ادیب صابر"
-
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند
یکشنبه 29 آذر 1394 22:59
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند خوش باش کز جفای تو ، این نیز بگذرد "فخرالدین عراقی"
-
عشق، میدان جنون است نه پس کوچه ی عقل
یکشنبه 29 آذر 1394 14:28
عشق، میدان جنون است نه پس کوچه ی عقل دل دیوانه مهیاست، اگر می خواهی ... "پوریا شیرانی"
-
ای که اخمت به دلم ریخت، غمِ عالم را
جمعه 20 آذر 1394 19:26
ای که اخمت به دلم ریخت، غمِ عالم را خندهات میبَرَد از سینه، دو عالم غم را برق لبهای تو یادآور شاتوت و شراب چشمهی اشک ِتو بیقدر کند زمزم را گاه از آن غنچه، فقط زخم زبان میریزی گاه با بوسه شفابخش کنی مرهم را بستهای غنچهی سرخی، به شب گیسویت کردهای باز رها... خرمن ابریشم را نرگست عربدهجوی و لبت افسوسکنان با...
-
همه منهای تو تلخ اند، به اندازه ی چای
دوشنبه 16 آذر 1394 19:59
همه منهای تو تلخ اند، به اندازه ی چای بده آن خنده ی چون قند، که می دانی را "صالح دروند"
-
لب های تو نایاب تر از آب حیات است
یکشنبه 15 آذر 1394 16:05
لب های تو نایاب تر از آب حیات است تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی "میثم قاسمی"
-
شبی بغل کن و بر سینه ات بخوابانم
سهشنبه 10 آذر 1394 23:26
شبی بغل کن و بر سینه ات بخوابانم به یاد حسرت شب های بی عروسکی ات "اصغر معاذی"
-
به یک پلک تو می بخشم تمام روز و شب ها را
سهشنبه 10 آذر 1394 12:59
به یک پلک تو می بخشم تمام روز و شب ها را که تسکین می دهد چشمت غم جانسوز تب ها را بخوان! با لهجه ات حسّی عجیب و مشترک دارم فضا را یک نفس پُر کن به هم نگذار لب ها را به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم! تو واجب را به جا آور رها کن مستحب ها را دلیلِ دل خوشی هایم! چه بُغرنج است دنیایم! چرا باید چنین باشد؟ نمی فهمم سبب...
-
پیش از دیدن تو / Susan Polis Schutz
سهشنبه 10 آذر 1394 02:31
پیش از دیدن تو می پنداشتم که هرگز کسی را شایسته عشق نخواهم یافت بدان خاطر که در باور من عشق در زندگی مهم تر از هر چیزی است می خواهم که عشق مان عشقی پایدار باشد و همیشه همچون حال زیبا بماند می خواهم که تا ابد زندگی مان بر عشق استوار باشد عشق خود به سوی ما آمد ولی می دانم هر دو باید بکوشیم تا پایدار بماند پس همواره...
-
ریشه در خون ِ دلم برده ، درختی که من است
سهشنبه 10 آذر 1394 01:59
ریشه در خون ِ دلم برده ، درختی که من است من که صد زخمم از این دست و تبرها ، به تن است ای غریبان سفر کرده ! کدامین غربت بدتر از غربت مردان وطن ، در وطن است ؟ چاه دیگر ، نه همان محرم اسرار علی است چاه ، مرگی است که پنهان به ره تهمتن است این نه آب است روان پای درختان ، دیگر جو به جو ، خون شهیدان عزیز چمن است وان چه در...
-
گیرا تر از چشم تو هم درگیر خواهد شد
شنبه 7 آذر 1394 19:14
گیرا تر از چشم تو هم درگیر خواهد شد زیبا ترین معشوقه روزی پیر خواهد شد امروز تعبیرم کن اما خاطرت باشد خوابی که یوسف دیده هم تعبیر خواهد شد مردی که عمری تشنه ی جام محبت بود یک روز از این نا مهربانی سیر خواهد شد غره مشو این امپراطوری قدرت مند با حمله ی مشتی مغول تسخیر خواهد شد دستی بجنبان تا که امروز تو زیبا ییست دستی...
-
موی خود بر شانه می ریزی شرابی خب که چه
شنبه 7 آذر 1394 10:47
موی خود بر شانه می ریزی شرابی خب که چه مست می رقصی در آیینه حسابـی خب که چه دختـــر ِ اربابـی و یک باغ نوبر مال توست کرده ای پنهان به پیراهن، گلابی خب که چه رویت آن سو میکنی ، تا باز می بینی مرا در قدم برداشتن ها می شتابی خب که چه مثل آهویی کــه گم کرده ست راه خانه اش اینچنین بی تاب و غرق التهابی خب که چه من کــه جز...
-
گاهی از در تو بیا، بنشین کنار ِ او که نیست
چهارشنبه 4 آذر 1394 17:27
گاهی از در تو بیا، بنشین کنار ِ او که نیست زُل در آیینه سلامی کن نثار ِ او که نیست دربیاور از تن ات بارانی ِ خیسی که هست چتر آویزان کن از ابر ِ بهار ِ او که نیست حال و احوالی بپرس و از دل ِ تنگت بگو بیقراری کن اگر شد بیقرار ِ او که نیست از خودت حرفی بزن، چیزی بگو، شعری بخان گریه کن با گریه ی ِ بی اختیار ِ او که نیست...
-
مرا کم دوست داشته باش
سهشنبه 3 آذر 1394 15:39
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش ! این وزن آواز من است : عشقی که گرم و شدید است زود می سوزد و خاموش می شود من سرمای تو را نمی خواهم و نه ضعف یا گستاخی ات را ! عشقی که دیر بپاید ، شتابی ندارد گویی که برای همه ی عمر ، وقت دارد مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش ! این وزن آواز من است : اگر مرا...
-
دلم از رفتن تو سخت به هم می ریزد
دوشنبه 2 آذر 1394 15:35
دلم از رفتن تو سخت به هم می ریزد بروی واژه ی خوشبخت به هم می ریزد آمدی توی خیابان و همه فهمیدند شهر را موی کمی لخت به هم می ریزد عطر آغوش و تنت حاشیه ی امنیت است مرد را فاصله در تخت به هم می ریزد پاره کن پیرهنم را که زلیخا را باز حالت پارگی رخت به هم می ریزد عشق با فتح دلت تاجگذاری شده است بروی سلطنت و تخت به هم می...
-
باران، غروب، ماه، اتوبوسی که ممکن است
دوشنبه 2 آذر 1394 15:09
باران، غروب، ماه، اتوبوسی که ممکن است باید مرا دوباره ببوسی که ممکن است... این لحظه... لحظه... لحظه... اگر آخرین... اگر... ـ بس کن! نزن دوباره نفوسی که ممکن است من قول میدهم که بیایم به خواب تو زیبا، در آن لباس عروسی که ممکن است دل نازکی و دل نگرانی چه میشود من نیستم، تو شهر عبوسی که ممکن است ماشین گذشته از تو و هی...