-
هرشب مردهای به خوابم میآید
سهشنبه 14 مهر 1394 16:54
هرشب مردهای به خوابم میآید و از خودکشی منصرفم میکند از جبر و اختیار میپرسم پیرمردی با صدایی پوسیده فریاد میزند: «اینها بهانهست، بیچاره!» به آزادی فکر میکنم جوانی کلاهش را میکشد روی سوراخ پیشانیاش و خونخندهاش توی صورتم میپاشد به تنهایی دستهایم خیره میشوم دختری که رگش را زده، در چشمهایم زل میزند: «زنده...
-
تا همیشه از برایم ای صدای من بمان
یکشنبه 12 مهر 1394 01:48
تا همیشه از برایم ای صدای من بمان ای صدای مهربان ! بمان ، برای من بمان در زمانه ای که آشنایی اش پر از غریبگی است ای غریبه ی به غربت آشنای من ، بمان بی تو من شبانه با که با که گفت و گو کنم ای حریف صحبت شبانه های من ! بمان بی تو هر کجا و هر که ، جمله خالی از صفاست ای گرامی ! ای صمیم ِ با صفای من ! بمان زورقی شکسته ام که...
-
قبل از آنی که بیایی چه کویری بودم
شنبه 11 مهر 1394 01:00
قبل از آنی که بیایی چه کویری بودم زندگی با تو چه گلدان قشنگی ست گلم "مهدی جهان داری"
-
نمی خواهم تو را عوض کنم
جمعه 10 مهر 1394 02:21
نمی خواهم تو را عوض کنم خود تو بسیار بهتر از من می دانی چه به صلاح توست... نمی خواهم تو نیز مرا عوض کنی از تو می خواهم من را همان گونه که هستم بپذیری و به من احترام بگذاری این چنین می توانیم پیوندی استوار با ریشه در واقعیت و نه در رویا بنا نهیم " سوزان پولیس شوتز" از کتاب سرخ به رنگ عشق ترجمه: رویا پرتوی
-
امشب به ساز خاطره مضراب می زنم
جمعه 10 مهر 1394 02:11
امشب به ساز خاطره مضراب می زنم مضراب را به یاد تو بی تاب می زنم آری‚ کویر عاطفهام‚ تشنه توام دل را به یاد توست که بر آب می زنم فانوس آسمانی و من هم ستاره وار چشمک به سوی زورق مهتاب می زنم رفت آن شبی که اشک مرا خواب می ربود «امشب به سیل اشک ره خواب می زنم» بین هجوم این همه تصویر رنگ رنگ تنها نگاه توست که در قاب می...
-
در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر
چهارشنبه 8 مهر 1394 17:35
در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر گریه کردم، گریه ها هر دم، در آغوشم بگیر ابر دلتنگی کمی لبریز باران ها شده زیر چتر آهسته و نم نم در آغوشم بگیر با همان شرم و حیای ناز و معصومانه ات چشم خود بگذار روی هم، در آغوشم بگیر آنقَدَر دلتنگ تو هستم که وقتی آمدی تو بدون صحبتی محکم در آغوشم بگیر گرچه می دانم بعید است انتظارم،...
-
دل که بعد از دیدنت دیگر به جایش بند نیست
سهشنبه 7 مهر 1394 17:53
دل که بعد از دیدنت دیگر به جایش بند نیست عقل هم با دیدن چشم تو قدرتمند نیست ساده مثل عامل تاراج "بانک صادرات" قلب من را برده ای ، دستم به جایی بند نیست می شود پایان تلخ عاشقی را حدس زد پاسخ عاشق ولی چیزی بجز لبخند نیست اسم خود را حذف کردم از صف اهدای عضو قلب عاشق ها که دیگر قابل پیوند نیست من فقط با وصف...
-
مثل فرمانروای بی لشکر ، تازه دیدم شکست یعنی چه !
چهارشنبه 1 مهر 1394 14:56
مثل فرمانروای بی لشکر ، تازه دیدم شکست یعنی چه ! عاشقش هستم و نمی فهمم دیگر او رفته است یعنی چه ! من همانند جلگه ها هستم تو که از سوی صخره می آیی جای من نیستی نمی دانی ، معنی سطح پست یعنی چه ! غرق در چله های انگورت ، دل به دنیای محتسب زده ام تو نفهمیده ای سر و سِرِّ _ تاک با حال مست یعنی چه ! من و یک عمر دل به تو...
-
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
چهارشنبه 1 مهر 1394 14:25
انگشتم را بر میدارم و خانهای در هوا میکشم بادها سقفش را میبرند روی شنهای ساحل میکشم دریاها از سقفش چکه میکنند تو اما مدادهای رنگیات را که برداری می توانی دور رویاهای قشنگمان حصار بکشی جنگلهای شمال را پشت پنجره بکاری و پای موجهای خلیج را به حوض کوچکمان بازکنی ماهی کوچکی شوی که هیچ دریایی خواب رقص بالههاش را...
-
میروم بیدل و بی یار و یقین میدانم
سهشنبه 31 شهریور 1394 23:07
میروم بیدل و بی یار و یقین میدانم که من بیدل بی یار و نه مرد سفرم "سعدی"
-
گل قشنگم
سهشنبه 31 شهریور 1394 15:33
تو لیلی نیستی من اما مجنون حرف هات می شوم دیوانه ی دست هات مبهوت خنده هات گل قشنگم شیرین نیستی ولی من صخره های شب را آنقدر می تراشم تا خورشیدم طلوع کند و تو در آغوشم بخندی. "عباس معروفی"
-
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت
یکشنبه 29 شهریور 1394 16:13
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت ... من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن، شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود من به رد مانده از اینجور سامان دادنت ... اینکه چیزی نیست ، گاهی دل...
-
باران ببار!! بهتر از این که نمی شود
یکشنبه 29 شهریور 1394 14:35
باران ببار!! بهتر از این که نمی شود من باشم و تو باشی و باران...چه دیدنیست! "مسعود محمدی"
-
تو ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ
شنبه 28 شهریور 1394 21:36
تو ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺜﻞ ﮐﻮﻩ؛ ﮐﻮﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪﺑﺮﻑ ِ ﻧﻮﮎ ﻗﻠﻪ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺁﺏ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ مثل جاده؛ جاده هایی که مسیرشان رو به توست ﻣﺜﻞ ﻣﻮﻫﺎﺕ؛ ﻣﻮﻫﺎﺕ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ می زنی و ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ. "ﻣﺤﺴﻦ ﺣﺴﯿﻨﺨﺎﻧﯽ"
-
اما امان از تو!
شنبه 28 شهریور 1394 21:34
من برای دوست داشتنت مدت هاست آماده ام اما امان از تو! امان از زن ها که همیشه دیر حاضر می شوید. "شهریار بهروز"
-
چیزی درون توست
جمعه 27 شهریور 1394 21:45
چیزی درون توست که زمان را به عقب برمی گرداند به میوه های نیافتاده از درخت به قطره های جدا نشده از ابر به دقیقه های قبل و قبل تر از آن که مادر هنوز مقابل آینه ایستاده بود با گونه هایش... دو مهتاب گم شده در خانه و گیسویش که تاریکی را جابه جا می کرد تو زنده ای و تمام جهان با نگاه ها و صداهایش درون تو به رقص در آمده ست تو...
-
دیـگـر زیـاد پـای تو مـانـدن صـلاح نـیسـت
جمعه 27 شهریور 1394 02:43
دیـگـر زیـاد پـای تو مـانـدن صـلاح نـیسـت این قصه را به طول کشاندن صلاح نیست ایـن را بـدان به راه تـو دولا و خـم شـده دیگر شتر سواری و راندن صلاح نیست روزی صـلاح بـودی و ایـن ارتـبـاط را حالا به انتها نرساندن صلاح نیست هـمـراه خـاطرات؛ تـو را خـاک مـیکـنـم بر این مزار فاتحه خواندن صلاح نیست یک عالمه بدی و...صد افسوس...
-
غرق شدن در نبودنت
چهارشنبه 25 شهریور 1394 22:02
همین که پنجره را این همه می بندم و باز می کنم تا اتاق پر بشود از پروانه ها همین که می نشینم تار بلند موهای خورشید را به هم گره می زنم همین هرروز غرق شدنم در نبودنت شده است زندگی ام ... "فرناز خان احمدی"
-
وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند
چهارشنبه 25 شهریور 1394 21:59
وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند قبلا رفته است فقط می خواهد مطمئن شود چیزی از او در تو جا نمانده کمک کن چمدانش را ببندد چترش را به او پس بده لبخندش را آوازهایش را همینطور سایه اش را که و بیگاه از پشت پنجره ات گذشته بود... "رسول یونان"
-
شهر چشمان تو شیراز، چو غزل چو شعر حافظ
چهارشنبه 25 شهریور 1394 14:45
شهر چشمان تو شیراز، چو غزل چو شعر حافظ بنشینی و بخوانی، زیر دروازه ی قرآن "جواد قادری مهر"
-
بگذار دوباره با تو متولد شوم
دوشنبه 23 شهریور 1394 21:54
بانو من شاه نیستم و هیچ میدانی به نامم نیست اما تو عجیب شبیه کاشی های نقش جهانی وقتی فواره های چشم هایم از شوق آمدنت به راه می افتند و کالسکه های قلبم برای تو تند تند می دوند وقتی رنگین کمان چهارفصل چهره ات به برگ برگ تقویم زندگی ام رنگ می پاشد و فیروزه چشمهایت آسمان را آبی و آبی تر می کند آه...! بانو من شاه نیستم و...
-
برای خوشبخت شدن
یکشنبه 22 شهریور 1394 21:50
برای خوشبخت شدن با یک مرد کافی ست او را باور کنی ، حتی اگر دوستش هم نداشته باشی .. و برای خوشبخت شدن با یک زن کافی ست او را دوست داشته باشی .. حتی اگر باورش نداشته باشی ! "پائولو کوئیلو"
-
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
یکشنبه 22 شهریور 1394 15:03
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد نخواست او به من خسته بیگمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد چه میکنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی، برود، از دلت جدا باشد به آنکه دوستتَرَش داشته، به آن برسد رها کنی، بروند و دو تا پرنده شوند خبر...
-
کمی نزدیک تر بیا
شنبه 21 شهریور 1394 21:47
امروز در خیابانی بلند عابری بودم که دنبال صورتش می گشت وسط حیاطی بزرگ شیر آبی بودم که خیره به دیوار رو به رویش چکه چکه غمگین تر می شد امروز در اتاق کتابخانه ی کوچک را بارها به هم ریختم و کلمه ها در حرارت دست هایم ذوب می شدند این بار بیا کمی نزدیک تر کنار هم دراز بکشیم پیش از آن که مرگ لب هایمان را از ما بگیرد...
-
گاه آن کس که درین دیر مکان می خواهد
چهارشنبه 18 شهریور 1394 17:03
گاه آن کس که درین دیر مکان می خواهد یک گنه کار فراریست امان می خواهد گاه آن کس که به رفتن چمدان می بندد رفتنی نیست، دو چشم نگران می خواهد قصه ی دست من و موی تو هم طولانیست وصف آن بیشتر از عمر زمان می خواهد عاشقی بار کمی نیست کمر می شکند خود کشی کار کمی نیست توان می خواهد چشم من گاه در آیینه تو را می بیند هر که هر چیز...
-
با یک دست تو را لمس می کنم ( در پی تو )
سهشنبه 17 شهریور 1394 17:11
با یک دست تو را لمس می کنم. و با دست دیگرم به تو می اندیشم. عزیزم! در پی تو دستم آنقدر بزرگ می شود که از مرز می گذرد... "زنده یاد غلامرضا بروسان" مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است
-
یک نفر تمام قلب من به رهن چشم های اوست
شنبه 14 شهریور 1394 23:22
یک نفر تمام قلب من به رهن چشم های اوست یک نفر که روز هم ستاره ی نگاش چیدنی ست "لیلا عبدی"
-
هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد
شنبه 14 شهریور 1394 02:37
هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد رفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گاه نشد او که با عشق به آغوشِ دلم آمده بود تکیه بر عقل زد و ، همنفسِ راه نشد گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد من حسودم به هر آنکس که نگاری بیند...
-
من تشنه ام تشنه، تو عین آب می فهمی عزیزم؟!
سهشنبه 10 شهریور 1394 16:35
من تشنه ام تشنه، تو عین آب می فهمی عزیزم؟! دور از تو می میرم مرا دریاب می فهمی عزیزم؟! بعد تو لحن کوچه، در، دیوار بوی طعنه دارد اسباب بازی ها و حتا تاب... می فهمی عزیزم؟! یک بار دیگر دل به دریای جنون...شب را تماما با بوسه و آغوش در مهتاب... می فهمی عزیزم؟! مردم چه می فهمند چشمانت... و می پرسند از هم: دیوانه و این...
-
ای زلف تو سرسلسله ی خانه به دوشان
سهشنبه 10 شهریور 1394 16:24
ای زلف تو سرسلسله ی خانه به دوشان چشمان تو سر حلقه ی پیمانه فروشان آوازه ی نیک تو از آواز دل من از من نکن ای دوست، نکن،روی نپوشان جان بی تو جهنمکده ای شعله مزاج است سلول به سلول من از داغ تو جوشان این عشق چه معجون غریبی ست که کافی ست تا سنگ غزلخوان شود و خاک خروشان این طایفه با روسری آشوب جهان اند ای وای اگر سربکشد یک...