-
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:18
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن تو بگو من به تو مشتاقترم یا تو به من؟ زندهام بیتو همین قدر که دارم نفسی از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن وای بر من که در این بازی بیسود و زیان پیش پیمانشکنی چون تو شدم عهدشکن باز با گریه به آغوش تو برمیگردم...
-
با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:14
با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختی روی ماه خویش را در برکه میدیدی ولی سهم ماهیهای عاشق را چه خوش پرداختی ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل میباختی من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود میتوانستی نتازی بر من، اما تاختی ای که گفتی عشق را از یاد بردن...
-
یک رود و صد مسیر، همین است زندگی
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:10
یک رود و صد مسیر، همین است زندگی با مرگ خو بگیر! همین است زندگی با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه ای رود سربه زیر! همین است زندگی تاوان دل بریدن از آغوش کوهسار دریاست یا کویر؟ همین است زندگی! برگِرد خویش پیلهتنیدن به صد امید این «رنج» دلپذیر همین است زندگی پرواز در حصار، فروبسته حیات آزاد یا اسیر، همین است زندگی چون...
-
یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:06
یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی! زیر لب از آن کینه دیرینه چه گفتی؟ این دست وفا بود، نه دست طلب از دوست! اما تو، به این دست پر از پینه چه گفتی؟ دل، اهل مکدر شدن از حرف کسی نیست ای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی؟ از بوسه گلگون تو خون میچکد ای تیر! جان و جگرم سوخت! به این سینه چه گفتی؟ از رستم پیروز همین بس که بپرسند: از...
-
مپرس شادی من حاصل از کدام غم است
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:03
مپرس شادی من حاصل از کدام غم است که پشت پرده عالم، هزار زیر و بم است زیان اگر همه سود آدم از دنیاست جدال خلق چرا بر سر زیاد و کم است اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی که آنچه «کاخ» تو را «خاک» میکند ستم است خبر نداشتن از حال من، بهانه توست بهانه همه ظالمان شبیه هم است کسی بدون تو باور نکرده است مرا که با تو نسبت «من»...
-
میخرامد غزالی تازه در اندیشه ما
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:00
میخرامد غزالی تازه در اندیشه ما شاید آهوی تو رد میشود از بیشه ما دانه سرخ اناریم و نگه داشتهاند دل چون سنگ تو را در دل چون شیشه ما اگر از کشته خود نام و نشان میپرسی عاشقی شیوه ما بود و جنون پیشه ما سرنوشت تو هم ای عشق! فراموشی بود حک نمیکرد اگر نام تو را تیشه ما ما دو سرویم، در آغوش هم افتاده به خاک چشم بگشا که...
-
شراب تلخ بیاور که وقت شیداییست
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 14:49
شراب تلخ بیاور که وقت شیداییست که آنچه در سر من نیست بیم رسواییست چه غم که خلق به حسن تو عیب میگیرند همیشه زخم زبان خونبهای زیباییست اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب که آبشارم و افتادنم تماشاییست شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل، تنهاییست کنون اگر چه کویرم، هنوز در سر من صدای پَر زدن مرغهای...
-
حالم بد است مثل زمانی که نیستی !
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 11:21
حالم بد است مثل زمانی که نیستی ! دردا که تو همیشه همانی که نیستی ! وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای وقتی که نیستی نگرانی که نیستی ! عاشق که می شوی نگران خودت نباش عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی ! با عشق هر کجا بروی حی و حاضری دربند این خیال نمانی که نیستی ! تا چند من غزل بنویسم که هستی و تو با دلی گرفته بخوانی...
-
غلامرضا طریقی - حالم بد است
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 11:18
حالم بد است مثل زمانی که نیستی ! دردا که تو همیشه همانی که نیستی ! "غلامرضا طریقی"
-
طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی !
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 10:58
طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی ! حتی تو هم با سرنوشت خویش در جنگی ! یک روز دیگر کم شد از عمرت ، خدا را شکر امروز قـــدری کمتر از دیروز دلتنگی از " خود " گریزانی چرا ای سنگ ! باور کن حتی اگر در کعبه باشی باز هم سنگی عمریست در نی شور شادی میـــدمی اما از نــــی نمی آید به جز اندوه آهنگی دنیا پـــلی دارد که...
-
بچین میز قمارت را دل از من روی ماه از تو
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 10:56
بچین میز قمارت را دل از من روی ماه از تو بیا بردار بازی کن سفید از من سیاه از تو همیشه آخر بازی کسی که سوخت من بودم همیشه باخت با من بوده گاه از عشق گاه از تو تو رخ می تابی و من قلعه ات را آرزومندم خر است این اسب اگر یک لحظه بردارد نگاه از تو گل من فیل ما مست است و گاهی کجروی دارد نگیری خرده بر مستان اگر بستند راه از...
-
گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 09:59
گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست می شد گذشت وسوسه اما نمی گذاشت اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت دنیا مرا فروخت ولی کاش دست کم چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی هرگز به این جزیره کسی پا نمی...
-
با اینکه خلق بر سر دل مینهند پا
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 09:57
با اینکه خلق بر سر دل مینهند پا شرمندگی نمیکشد این فرش نخنما بهلولوار فارغ از اندوه روزگار خندیدهایم! ما به جهان یا جهان به ما کاری به کار عقل ندارم به قول عشق کشتیشکسته را چه نیازی به ناخدا گیرم که شرط عقل به جز احتیاط نیست ای خواجه! احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟ فرق میان طعنه و تعریف خلق نیست چون رود بگذر از همه...
-
هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 09:56
هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم به پریشانى گیسوى تو سوگند نشد خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند تا فراموش شود یاد تو هرچند نشد من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثل زخمى که لبش باز به لبخند نشد دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند بلکه چون برده مرا هم بفروشند...
-
قاصدک های پریشان را که با خود باد برد
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 09:52
قاصدک های پریشان را که با خود باد برد با خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد برد ای که می پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند سیل وقتی خانه ای را برد ، از بنیاد برد عشق می بازم که غیر از باختن در عشق نیست در نبردی اینچنین ، هر کس به خاک افتاد، برد شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن ها هر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد جای...
-
ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 09:50
ای بی وفای سنگدل قدرناشناس! از من همین که دست کشیدی تو را سپاس با من که آسمان تو بودم روا نبود چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس آیینه ای به دست تو دادم که بنگری خود را در این جهان پر از حیرت و هراس پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟ کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت! روزی به امر کردن و روزی به...
-
زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم
شنبه 25 اردیبهشت 1395 18:00
زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم دل دادم و شعر عشق انشاء کردم نی، نی، غلطم، کجا سرودم شعری تو شعر سرودی و من امضاء کردم "حمید مصدق"
-
بانگ شادی از حریمش دور باد
شنبه 25 اردیبهشت 1395 17:45
بانگ شادی از حریمش دور باد هر که زاری آفرید هر کسی لبخند را ممنوع کرد هر که در تجلیل غم اصرار کرد طعم شادی از حریمش دور باد هر که درک عشق و زیبایی نداشت هر که گل پروانه پرواز پرستو را ندید هر کسی آواز را انکار کرد شهر شادی از حریمش دور باد هر که دیوار آفرید هر که پلها را شکست هر که با دلها چنان رفتار کرد هر که انسان...
-
گزیدم از میان مرگ ها ، این گونه مردن را
شنبه 25 اردیبهشت 1395 13:04
گزیدم از میان مرگ ها ، این گونه مردن را تو را چون جان فشردن در بر آن گه جان سپردن را خوشا از عشق مردن در کنارت ، ای که طعم تو حلاوت می دهد حتی شرنگ تلخ ِ مردن را چه جای شِکوه زاندوه تو ؟ وقتی دوست تر دارم من از هر شادی دیگر ، غم عشق تو خوردن را تو آن تصویر جاویدی که حتی مرگ جادویی نداند نقشت از لوح ضمیر من ستردن را...
-
می خواستم که مال تو باشم فقط همین
شنبه 25 اردیبهشت 1395 12:59
می خواستم که مال تو باشم فقط همین رویای بی محال تو باشم فقط همین می خواستم ز چشمه ی جوشان عشق تو یک آسمان زلال تو باشم فقط همین می خواستم که ابری و بارانی ام کنی شبها به خواب و خیال تو باشم فقط همین می خواستم که بر تن من لرزه های عشق تا آن زمان که مال تو باشم فقط همین می خواستم که چشم تو باشم ولی نشد تصویری از جمال...
-
خبر خیرِ ِتو از نقل رفیقان سخت است
شنبه 25 اردیبهشت 1395 12:51
خبر خیرِ ِتو از نقل رفیقان سخت است حفظ ِحالات من و طعنه ی آنان سخت است لحظه ی بغض نشد حفظ کنم چشمم را در دل ابر نگهداری باران سخت است کشتی ِ کوچک من هر چه که محکم باشد جَستن از عرصه ی هول آور طوفان سخت است ساده عاشق شده ام ساده تر از آن رسوا شهره ی شهر شدن با تو چه آسان... سخت است ای که از کوچه ی ما می گذری ، معشوقه!...
-
تا از تو هم آزرده شوم سرزنشم کن
شنبه 25 اردیبهشت 1395 12:42
تا از تو هم آزرده شوم سرزنشم کن آه این منم ای آینه ! کم سرزنشم کن آن روز که من دل به سر زلف تو بستم دل سرزنشم کرد ، تو هم سرزنشم کن ای حسرت عمری که به هر حال هدر شد در بیش و کم شادی و غم سرزنشم کن یک عمر نفس پشت نفس با تو دویدم اینبار قدم روی قدم سرزنشم کن من سایه ی پنهان شده در پشت غبارم آه این منم ای آینه کم سرزنشم...
-
جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من !
شنبه 25 اردیبهشت 1395 12:24
جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من ! ای ماه …! ای ستاره ی دنباله دار من باید جهان و نظم قدیمش عوض شود هر کار می کنم که تو باشی کنار من دادم عنان زندگی ام را به عشق تو از اختیار عقل گذشته است کار من چون سنگ کوچکی ته یک رودخانه ام اینگونه است در غم تو روزگار من حالا بیا و مثل نسیمی عبور کن از گیسوان مضطرب بی قرار من حالابیا...
-
رفتنت فاجعه نیست برایم
شنبه 25 اردیبهشت 1395 12:21
اشتباه نکن رفتنت فاجعه نیست برایم من ایستاده می میرم، چون بیدهای مجنون...! "نزار قبانی"
-
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست
شنبه 25 اردیبهشت 1395 12:01
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست قانعم ، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافیست من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه برگی از...
-
هر نگهت ز روشنی کار ستاره می کند
جمعه 24 اردیبهشت 1395 22:46
هر نگهت ز روشنی کار ستاره می کند هرکه دوباره بیندت عمر دوباره می کند " مهدی سهیلی "
-
من با توام
جمعه 24 اردیبهشت 1395 22:36
من با توام می خواهم آغشته عطر تو زندگی کنم این رد عطر توست که از حیرت بادهای شمالی شب را به بوی بابونگی برده است تو کیستی که تاک تشنه از طعم تو به تبریک "مِی" آمده است . "سید علی صالحی"
-
گرگ - فریدون مشیری
جمعه 24 اردیبهشت 1395 22:19
گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر! لاجرم جاری است پیکاری سترگ روز و شب، مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته می شود...
-
این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود
جمعه 24 اردیبهشت 1395 12:09
این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود "سید تقی سیدی "
-
جغرافیای بوسه ی من، کجایی؟
جمعه 24 اردیبهشت 1395 11:49
روزی نو آغازی نو جغرافیای بوسه ی من، کجایی؟ تا در سپیده های تو پهلو گیرم عطر گل شب بو کجایی؟ دلم می خواهد چنان بنوشمت که در استخوانم حل شوی آسمان آب شده در تنگ بلورین من موجی کف بر لبم که به اشتیاق تو تا ساحل می دوم و لب پر زنان به بستر خود می روم بی آنکه تو را ببینم روزی تو آغازی نو جغرافیای خانه ی من، کجایی؟...