-
ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 10:59
ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﺮﮒ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ عشق از آغاز ناتنی بوده است عهد از اول شکستنی بوده است مثلِ دانستن چرا مردن مثلِ از روی عمد سُر خوردن مثلِ یک کارِ بد که باید کرد کوچه را یک قدم عقب برگرد... "علیرضا آذر" / الست از مجموعهی آتایا / نشر نیماژ
-
نگاه غم زده ام را شبی تو پرپر کن
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 23:22
نگاه غم زده ام را شبی تو پرپر کن بیا و درد مرا بی ریـــا تو بـــــاور کن گل همیشه بهارم تو خوب میفهمی به عطر خاطره هایت مرا معطر کن تمام روز نشستم میان قاب نگاهت بیا ز آتش عشقت مـــــــرا منور کن چه عاشقانه نگاه دلم تو میخوانـــی تو ابر باش و ببار بر سرم چنان تر کن شهید عشق تو ام نازنین من یکشب در آرزوی وصالت مرا...
-
دردی غریب در دل من خانه کرده است
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 23:20
دردی غریب در دل من خانه کرده است عشقی عجیب در دل من لانه کرده است آنسوی رود غزل واره های سرخ دسته به دسته زلف ترا شانه کرده است دیریست که بی کس وتنها نشسته ای سر مستی ات روانه ی میخانه کرده است آن قصه ها که از تو و عشقت شنیده ایم افسونگر زمانه چو افسانه کرده است این دل میان پنجره ها ساکت و صبور از بی کسی تکیه به...
-
نمی خواستم ناراحتت کنم،اما
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 23:18
نمی خواستم ناراحتت کنم،اما انگار کردم! با دوست داشتن ِ زیادم با هِی ببینمت هایم با همیشه ببخشها و همیشه، دلَم برایِ تو تنگ شُده هایم نمی خواستم ناراحتت کنم،اما انگار کردم! وقتی که با شانههایِ بالا گرفته از تو میگفتم وقتی که نامِ تو را بلند میخواندم وقتی که در همیشه، هر جا تو را به نام ِ کوچَکَت صدا میکردم نمی...
-
روزی چند بار دوستت دارم
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 23:16
روزی چند بار دوستت دارم یکبار وقتی که هوا بَرَم میدارد قدم میزنیم وقتی که خوابم می آید تو می آیی یکبار وقتی که باران ناز میکند دلِ ناودان میشکند میبارد وقتی که شب شروع میشود تمام میشود. یک بار دیگر هم دوستت دارم! باقیِ روز را هنوز را... "افشین صالحی"
-
قسم به روح لطیفت،به روح حساست
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 18:55
قسم به روح لطیفت،به روح حساست نخواستم بشوم من یُوَسِوسُ النّاسَت دلیل رفتن خود را نوشته ام اما به حکم عقل بخوانش نه حکم احساست تو گنج بودی و قدر تو را ندانستم نشان به گوهر چشمان مثل الماست دوباره نام تو آمد به یادت افتادم جهان چه عطر عجیبی گرفته از یاسَت اگر چه در دل تو نیستم ولی بسپار مرا به حافظه ی چشم های عکّاست...
-
آمدی بغض مرا قسمت باران بکنی
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 18:39
آمدی بغض مرا قسمت باران بکنی بارش ابر مرا سهم بیابان بکنی آمدی تنگ تر از پیش دلم تنگ شود خانه ی دنج مرا کُنج خیابان بکنی آمدی تلخ ترین قصّه شود قصّه ی من غصه را در دل این غم زده مهمان بکنی آمدی آمدنت لذّت دیدار نداشت نیتّت زلزله ای بود پریشان بکنی اینکه با آمدنت کفر من ایمان بشود اینکه شمشیر بگیری و مسلمان بکنی اینکه...
-
دوباره عشق دوباره هوا دوباره نفس
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 16:49
دوباره عشق دوباره هوا دوباره نفس دوباره عشق دوباره هوی دوباره هوس دوباره ختم زمستان دوباره فتح بهار دوباره باغ من و فصل تو نسیم نفس دوباره باد بهاری - همان نه گرم و نه سرد دوباره آن وزش میخوش آن نسیم ملس دوباره مزمزه ای از شراب کهنه ی عشق دوباره جامی از آن تند تلخواره ی گس دوباره همسفری با تو تا حوالی وصل دوباره طنطنه...
-
دلخوشم با کاشتن هر چند با آن داشتن نیست
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 16:45
دلخوشم با کاشتن هر چند با آن داشتن نیست گرچه بی برداشت کارم جز به خیره کاشتن نیست سرخوش از آواز مستان در زمستانم که قصدم لانه را مانند مور از دانه ها انباشتن نیست حرص محصولی ندارم مزرع عمر است و اینجا در نهایت نیز با هر کاشتن برداشتن نیست سخت می گیرد جهان بر سختکوشان و از آنروز چاره ی آزاده ماندن غیر سهل انگشاتن نیست...
-
نفسم تنگِ تو و تو نفست تنگ کسی
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 16:39
نفسم تنگِ تو و تو نفست تنگ کسی کاش می شد که در این غصّه به دادم برسی قسمتم بوده اگر بال و پری عشق تو داد تا که در عرصه ی سیمرغ بپرّد مگسی تا زلیخا بشود ملعبه ی دست و ترنج یوسفی بوده ته چاهی و بانگ جرسی می رسم یک شب باران زده آخر به خدا بکند بین دل و دشنه ی تو دادرسی در خودم حبسم و افسوس خدا می داند بدتر از یک دل...
-
لبت انار ترک خوردهیی بدخشانی
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 15:56
لبت انار ترک خوردهیی بدخشانی چقدر پسته دهان و ظریف دندانی تو منبعِ عسلی،من پیالهی چایم میان خندهی تو حل شدم به آسانی همیشه چشم تو گیراتر است از انگور دلیل وسوسهیی تاک های پروانی چنان سخن زدنت طعم قند را دارد به شعر دلکشِ مولای بلخ میمانی شکوه و منزلتت را چگونه شرح دهم تو یادگار شکوه قدیم ایرانی "حامد...
-
می روم چون سایه ای تنها نمی دانم کجا
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 14:35
می روم چون سایه ای تنها نمی دانم کجا خویش را گم کرده ام اما نمی دانم کجا سایه ی آشفتگی ها از سرِ دل کم مباد ساحلی ممکن تر از دریا نمی دانم کجا سر به صحرا می نهد دریا نمی دانم چرا دل به دریا می زند صحرا نمی دانم کجا با من امشب خلسه ی یاد کدامین آشناست؟ روزگاری دیده ام او را نمی دانم کجا دیدمش در کوچه سارانِ غبار آلودِ...
-
در چرخش تاریخ، چه سرخورده چه سرخوش
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 14:25
در چرخش تاریخ، چه سرخورده چه سرخوش دنیا نه به جمشید وفا کرد، نه کوروش آسودهام از آتش نیرنگ حسودان از تهمت سودابه بری باد، سیاوش ما اهلی عشقیم چه بهتر که بمیریم جایی که در آن شرط حیات است توحش ای دل! من اگر راز نگهدار تو بودم این چشمهی خشکیده نمیکرد تراوش من بی تو سرافکنده و دمسردم و دلخون ای عشق! سرت سبز و دمت گرم...
-
ای چشــم سیاهت گَله ای ازسـگ تازی
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 14:15
ای چشــم سیاهت گَله ای ازسـگ تازی آخــر چـه کنم بــا دل بیچاره بســازی؟ حیرانم و وحشتزده در عشق تو، انگار ـ ســـربازِ لهســتان وســط ارتش نازی به به چـه قدَر سیب لبان تو رسیده ست صد حیف که جرم است ولی دست درازی آن طــرح گل ساده ی در روسـری تو دنیــای مرا سخت گرفته ست به بازی در عمق نگاهــت چقدَر شعر نهفته ست بی چشم تو...
-
28 اردیبهشت، روز بزرگداشت خیام
سهشنبه 28 اردیبهشت 1395 14:04
+ 28 اردیبهشت، روز بزرگداشت خیام گرامی باد اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما نه تو دانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من ********** آن به که در این زمانه کم گیری دوست با اهل زمانه صحبت از دور نکوست آنکس که به جمگی ترا تکیه بر اوست چون چشم خرد باز کنی دشمنت اوست...
-
مثل یک ساعت از رونق و کار افتاده
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 16:31
مثل یک ساعت از رونق و کار افتاده هر که در عشق رکب خورده کنار افتاده فصل تا فصل خدا بى تو هوا یک نفره است از سرم میل به پاییز و بهار افتاده هر دو سرخیم ولى فاصله ما از هم پرده هایى است که در قلب انار افتاده پیش هم بودن و هم جنس نبودن درد است آه از آن سیب که در پاى چنار افتاده حس من بى تو به خود نفرت دانشجویى ست از همان...
-
خواب دیدی که مرا کشتی!؟ نمی دانی مگر؟
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 16:29
خواب دیدی که مرا کشتی!؟ نمی دانی مگر؟ هم پناهی هم مرا پشتی ، نمی دانی مگر؟ چشمهایم با فنونِ خویش خاک ات می کند زود می بازی تو هم، کشتی نمی دانی مگر؟ گرد خشخاشی ِ من! من را به کشتن داده ای شب به شب بو می کنم مُشتی ، نمی دانی مگر؟ گِرد آتش واره ی عشقت دعایی خوانده ام تو برایم مثل َزرتشتی ،نمی دانی مگر؟ عاقبت باحکم عدلِ...
-
امشب عروسش می شوی…من دوستت دارم هنوز!
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 16:26
امشب عروسش می شوی…من دوستت دارم هنوز! بی من چه شیرین میروی…من دوستت دارم هنوز! در این مثلث سوختم…دارم به سویت می دوم داری به سویش میدوی…من دوستت دارم هنوز! قسمت نشد در این غزل…شاید جهان دیگری… مستی و رقص و مثنوی..!من دوستت دارم هنوز! امشب برایت بغض من کل میکشد محبوب من! حتی اگر هم نشنوی من دوستت دارم هنوز! در سنگسار...
-
بیدار شو!
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 14:31
بیدار شو! من تمام شب را با لالایی عشق تو بیدار مانده ام بیدار شو! مرا احساس کن ببین جای بوسه هایم روی لب هایت شکوفه داده اند و تو .... از فردا انگشت نمای تمام مردم شهر خواهی بود بیدار شو... "سارا قبادی"
-
نه اینکه دوست ندارم کنار من باشی
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 14:27
نه اینکه دوست ندارم کنار من باشی قرار بخش دل بی قرار من باشی گلم مپرس ولی از غمی خبر دارم که مانعی شده تا اینکه یار من باشی درخت خشکم و دیگر بهار من مرده است نبینمت که به امید بار من باشی سزای من تبر است و به خاک افتادن گذشته اینکه به فکر قرار من باشی برو که دوست ندارم به خاطرم دیگر به جمع هر کس و ناکس تو خوار من باشی...
-
به کجا پر بزنم؟ تا دل من وا بشود
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 14:21
به کجا پر بزنم؟ تا دل من وا بشود یا کمی چشم ترم غرق تماشا بشود بی تو انگار که شب را به تنم دوخته اند باش! تا در دل من مطلع فردا بشود مثل اشعار پر از نغز "رهی" می مانی که بعید ست دگر مثل تو پیدا بشود وه چه امید محالی ست که باشم چون تو چه کسی دیده که یک برکه چو دریا بشود؟ این دل آینه ی خرد تو را کم دارد تا که...
-
نه فقط امشب و فردا شب و شب های دگر
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 14:13
نه فقط امشب و فردا شب و شب های دگر بلکه از کوی تو راهی نبرم جای دگر ناکسی گر بزنی بوسه به جز بر لبِ من ناکسم گر بزنم بوسه به لب های دگر به دلم رنگ ندارد به خدا عشقِ کسی من نه آنم که کنم جز تو تمنای دگر من که هر گوشه ی چشمم شده دریای جنون نیست حسی که نشینم لبِ دریای دگر بعد از آنی که معمای دلم را یافتم نیست طاقت که کنم...
-
آشفته دلان را هوس خواب نباشد
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 14:06
آشفته دلان را هوس خواب نباشد شوری که به دریاست به مرداب نباشد هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادق آنرا که به دل عشق بود خواب نباشد در پیش قدت کیست که از پا ننشیند یا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباست نرگس شود افسرده چو در آب نباشد گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت آنجا که منم حاجت مهتاب نباشد...
-
گنجشک من ! پر بزن درزمستانم لانه کن
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 13:57
گنجشک من ! پر بزن درزمستانم لانه کن با جیک جیک مستانت خانه را پر ترانه کن چون مرغکان بازیگوش از شاخی به شاخی بپر از این بازویم پر بزن بر این بازویم خانه کن با نفست خوشبختی را به آشیانم بوزان با نسیمت بهار را به سوی من روانه کن اول این برف سنگین را از سرم پک کن سپس موهای آشفته ام را با انگشتانت شانه کن حتی اگر نمی ترسی...
-
عقل اگر میخواهد از درهای منطق بگذرد
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:59
عقل اگر میخواهد از درهای منطق بگذرد باید از خیر تماشای حقایق بگذرد آنچه آن را علم میدانند، اهل معرفت مثل نوری باید از دلهای عاشق بگذرد طفل میگرید مگر میداند این دنیا کجاست؟ عمر چون با هایهای آمد به هقهق بگذرد هر بهاری باغبان راضی به تابستان شود باید از خون دل صدها شقایق بگذرد صبر بر دور جدایی نیست ممکن بیشراب...
-
بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:54
بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود بر تو میشد زخمها زد، بر من اما ننگ بود با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تو را؟ اختلاف حرف دل با عقل صدفرسنگ بود گر چه دستت را گرفتم باز هم قانع نشد تا نبخشیدم تو را، دل همچنان دلتنگ بود چون در آغوشت گرفتم خنجرت معلوم کرد بر زمین افتادن شمشیر، خود نیرنگ بود من پشیمان نیستم، اما...
-
پیشکش ما به چشم یار نیامد
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:51
پیشکش ما به چشم یار نیامد خواستمش جان کنم نثار، نیامد هر چه پریدند پلکهای تمنا مژده پایان انتظار نیامد جام شرابی که طعم بوسه به لب داشت پیر شدیم و شبی به کار نیامد هر چه درخشید ماه و جلوهگری کرد هیچ پلنگی به کوهسار نیامد آه! که هر بار یاد عشق تو کردم در نظرم مرگ ناگوار نیامد قافله عمر هست و حوصلهاش نیست کیست که با...
-
با آنکه بیدلیل رها میکنی مرا
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:25
با آنکه بیدلیل رها میکنی مرا آنقدر عاشقم که نمیپرسمت چرا؟ در پیچ و تاب عشق، به معنای هجر نیست رودی ز رود دیگر اگر میشود جدا خون میخوریم در غم و حرفی نمیزنیم ما عاشق توایم همین است ماجرا خوش باد روح آنکه به ما کنایه گفت گاهی بهقدر صبر بلا میدهد خدا حق با تو بود هر چه بکوشد نمیرسد شیر نفسبریده به آهوی تیزپا ای...
-
گر چه با تقدیر ناچار از مدارا کردنم
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:24
گر چه با تقدیر ناچار از مدارا کردنم عشق اگر حق است، این حق تا ابد برگردنم تا بپندارم که سهمی دارم از پروانگی پیلهای پیچیده از غمهای عالم برتنم بر سر این سرو، آخر برف هم منت گذاشت دست زیر شانهام مگذار! باید بشکنم من که عمری دل برای دوستان سوزاندهام حال باید دل بسوزاند برایم دشمنم گر چه از آغوش تو سهمی ندارم جز خیال...
-
اگر چه همقدم گردباد میگردم
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 15:20
اگر چه همقدم گردباد میگردم دمی نرفته ز یادم که کمتر از گردم چرا ز سینه من دود آه سرنزند که کوهی از غم و آتشفشانی از دردم نه پرخروش! که من، آبشار یخزدهام نه پرغرور! که آتشفشان دلسردم فریب خورده عقلم، شکست خورده عشق من از که شکوه کنم؟ چون به خود ستم کردم همیشه جای شکایت ز خلق بسیار است ولی برای تو از خود شکایت آوردم...