-
گفتی که میروی به خدا میسپاری ام
جمعه 24 اردیبهشت 1395 11:45
گفتی که میروی به خدا میسپاری ام من باورم شده تو مرا دوست داری ام ته مانده های آب غرورم فنا شده ست باور نمیکنم که تو باور نداری ام لبخند میزنی تو و از من گذشته ای من در خزان رفتنت اما به زاری ام این زخم ها که کوه نمک را چریده اند! دیگر نمک نزن تو به این زخم کاری ام بستی بهار بودن خود را که تا ابد در بین دشت های نبودت...
-
بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها
جمعه 24 اردیبهشت 1395 11:42
بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها مثل از نو دیدن صدباره ی "اخبار" ها خانه هم از سردی دل های ما یخ میزند در سکوت ما ، صدا می آید از دیوار ها هر شبم بی تابی و بی خوابی و بی حاصلی حال و روزم را نمی فهمند جز شب کارها دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون "دوستت دارم" شده قربانی تکرار ها خنده های زورکی را...
-
باران گرفته بود که دیدم تو را عزیز!
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 16:07
باران گرفته بود که دیدم تو را عزیز! ترمز زدم کنار تو گفتم: کجا عزیز؟ گفتی: سلام؛ میروم آقا خودم... سپاس گفتم: بیا سوار شو لطفاً بیا عزیز گفتی: مسیرتان به کجا میخورد شما؟ گفتم: مسیر با خودتان؛ با شما عزیز لطفاً اگر که زحمتتان نیست، بنده را... زحمت؟! چه حرفها! شده تا انتها عزیز... باران... نگاه... آینه... باران......
-
با من چه کرده است ببین بی ارادگی
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 16:06
با من چه کرده است ببین بی ارادگی افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام این است راز و رمز دل از دست دادگی ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها... افتادگی شنیده ام و ایستادگی روحی زلال دارم و جانی زلال تر آموختم از آینه ها صاف و سادگی با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی...
-
جدال عقل و دل همواره در من ماجرا دارد
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 16:04
جـدال عـقـل و دل هـمـواره در مـن مـاجــرا دارد شـبـیـه سـرزمـیـنــی کـه دو تـا فـرمـانــروا دارد شـبیـه سـرزمـیـنـی که یـکـی در آن بـه پـا خـیـزد یـکـی در مـن شـبــیـــه تــو خـیـــال کـودتــا دارد منِ دل مـرده و عـشـق تـو شایـد منطـقـی باشـد گـل نـیـلـوفـــر اغـلــب در دل مــرداب جــا دارد تو دلگرمی ولی همپـا و...
-
اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارم
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 10:41
اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارم سعادتی ست تو را داشتن که من دارم ! کنار من بِنِشین و بگو چه چاره کنم؟ برای غربت تلخــی که در وطن دارم؟ بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری برای این همه زخمـــی کـه در بدن دارم؟ مرا بــه خود بفشار و ببین بــه جای بدن چه آتشی ست؟ که در زیر پیرهن دارم؟ به رغم دیدن آرامش تو کم نشده ارادتــی...
-
در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 10:40
در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد ترس از رقیب بود … که آخر زیاد شد این قدرهام نصف جهان جمعیت نداشت با کوچ او به شهر، مهاجر زیاد شد یک لحظه باد روسری اش را کنار زد از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد هی در لباس کهنه اداهای تازه ریخت هی کار شاعران معاصر زیاد شد … از بس که خوب چهره و عالم پسند بود بین زنان شهر سَر و سِر زیاد...
-
تب کرده ام پیراهنم ویروس دارد
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 10:36
تب کرده ام پیراهنم ویروس دارد گلبته هایش داغ نامحسوس دارد من دیده ام در تب می افتد ماه در حوض ساعت هم آنجا گردش معکوس دارد باور کنید آقا اجازه! دست من نیست این عشق تنها با جنون تکمیل می شد از برف شبهای زمستانی بپرسید وقتی می آمد مدرسه تعطیل می شد سر زد شبیه آفتاب از پشت دیوار مهتاب را در آسمانت خط خطی کرد تا من به...
-
گوشه تنهایی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 23:02
شب اگر باشد و مـِی باشد و مـن باشم و تـو به دو عـالـم ندهم گوشـهی تنـــهایی را ... " حسین منزوی"
-
این پرنده در این قفس تنگ نمی خواند
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 22:58
پرپرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درناها و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ی ماهتاب پارو می کشند خوشا رها کردن و رفتن خوابی دیگر به مردابی دیگر خوشا ماندابی دیگر به ساحلی دیگر به دریایی دیگر خوشا پر کشیدن خوشا رهایی خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی! آه! این پرنده در این قفس تنگ نمی خواند. "احمد شاملو"...
-
در زمستانی که بیهنگام آمده بود
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 22:54
در زمستانی که بیهنگام آمده بود و ابرهایی که ناغافل، تو بهار را به پنجرهام هدیه کردی و ماه مهربان را به دستهایم . حالا کجا ماندهای دوباره بیایی کنار پنجرهام بگویی: سلام، بهار آوردهام، نمیخواهی؟ ! " رضا کاظمی "
-
رفتنت حفره ای در من ایجاد خواهد کرد
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 22:52
رفتنت حفره ای در من ایجاد خواهد کرد که تابستان و زمستان از آن سوز میآید؛ با اینهمه آغوشت را بردار و برو هرجای دنیا را که خواستی گرم کن! پرندگانی هستند که ترجیح می دهند پای عشقی که ریشه دارد از سرما یخ بزنند. "مژگان عباسلو"
-
در میان من و تو فاصله هاست
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 15:43
در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم، - می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! تو توانایی بخشش داری دستهای تو توانایی آن را دارد - که مرا زندگانی بخشد چشم های تو به من می بخشد شورِ عشق و مستی و تو چون مصرعِ شعری زیبا سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی. "حمید مصدق"
-
خدا دارد چه چیزی بر سرم می آورد ری را؟
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 15:38
خدا دارد چه چیزی بر سرم می آورد ری را؟ هوای عید با خود بوی غم می آورد ری را مرا بی شعر در ذهنت مجسم کن! نمی خندی؟ تو وقتی نیستی این مرد کم می آورد ری را شب بی شعر، چای سرد، عید تلخ، راه دور بد تقدیر دارد پشت هم می آورد ری را به جان تو ملالی نیست غیر از «نیستی پیشم» و اینکه غصّه فکر دم به دم می آورد ری را!!! کجای زندگی...
-
هی! خدا جو! عشق می آید پری جویت کند
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 15:38
هی! خدا جو! عشق می آید پری جویت کند عشق می باید که از این رو به آن رویت کند ورد لبهایت اگر چون شیخ ذکر یا رب است می شود یک جفت چشم شوخ جادویت کند ای وکیل بی گناهان قاضی القضات نیز آمده تا خرقه ای را وقف گیسویت کند باد شالیزار شالت را به رقص آورده است هیچ کس جز من مبادا دست در مویت کند خوش به حال بوته ی یاسی که در...
-
گفت دیده ست مرا؛ این که کجا یادش نیست
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 15:37
گفت دیده ست مرا؛ این که کجا یادش نیست همه چیزم شده و هیچ مرا یادش نیست این ستاره به همه راه نشان می داده ست حال نوبت که رسیده ست به ما یادش نیست قصه ام را همه خواندند؛ چگونه ست که او خاطرات من ِ انگشت نما یادش نیست؟! بعد ِ من چند نفر کشته، خدا می داند آن قدر هست که دیگر همه را یادش نیست او که در آینه در حیرت ِ نیم...
-
عکس من است این عکس،عکاس کم هنر نیست
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 15:34
عکس من است این عکس،عکاس کم هنر نیست حتی منِ من از من ، این گونه با خبر نیست! عکاس در یقینش یک چهره آفریده ست شکل منی که در من دیگر از او اثر نیست! حسی سمج به تکرار می گوید این خود توست لب می گزم : نه ، وهم است وهم است و بیشتر نیست! باور کنید از من شاعرتر است این عکس اوهام پیرسالی در دفترش اگر نیست! من چشم و گوش خود را...
-
من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 15:31
من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ رفاقتی است میان من و تو و پاییز به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین مطیع برق پیام...
-
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 15:30
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم ؟ زمانه خاطره های مرا کجا برده است چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان که مرگ دلخوشی غنچه ها پژمرده است اگر سقوط بهای بلند پروازیست پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده است از این به بعد به رویم در قفس مگشای چرا که...
-
بهار پشت زمستان بهار پشت بهار
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 15:27
بهار پشت زمستان بهار پشت بهار دلم گرفت از این گردش و از این تکرار نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار اگر به شهر روی طعنه های رهگذران اگر به خانه بمانی غم در و دیوار نمانده است تورا در کنار همراهی که دوستان تو را می خرند بادینار نه دوستان صفحاتی زهم پراکنده که جمع کردنشان درکنار هم دشوار به...
-
شاید تمام قصه مـا ایـن ســـه جــــمله بود
سهشنبه 31 فروردین 1395 16:32
شاید تمام قصه مـا ایـن ســـه جــــمله بود آشوب بـودی آمـدی و رد شـدی ، همـــین من سطحی از تـرک شـده بودم که بشکنم تو آخـریـن تلنگر این سـد شـدی ، همـــین هـرگـز تـو انـتـخاب نکـردی مـرا ، فـقـط گاهی بر این دو راهه مردد شدی ، همین حـذف بـیـای قـافـیه هـا کــــــار تـو نـبـود تو بـاعـث ردیـف نـیـامـد شـدی ، همـــین...
-
فقط نه کوچه باغ ما، فقط نه این که این محل
دوشنبه 30 فروردین 1395 23:33
فقط نه کوچه باغ ما، فقط نه این که این محل احاطه کرده شهر را شعاع مهربانی ات "کاظم بهمنی"
-
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
دوشنبه 30 فروردین 1395 20:06
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو چشم هایم بی تو بارانی است، حرفش را نزن "فرامرز عرب عامری"
-
گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان
دوشنبه 30 فروردین 1395 17:18
گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان ما که هستیم در این دایره ی سرگردان؟! دور گردید و به ما جرأت مستی نرسید چه بگوییم به این ساقی ساغرگردان! این دعایی ست که رندی به من آموخته است بار ما را نه بیفزا، نه سبک تر گردان غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است تا شکوفا نشده، بشکن و پرپر گردان من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام؟ مرگ...
-
صبحت به خیر آفتابم!...دیشب نخوابیدی انگار
دوشنبه 30 فروردین 1395 16:36
صبحت به خیر آفتابم!...دیشب نخوابیدی انگار این شانه ها گرم و خیسند...تا صبح باریدی انگار دنیای تو یک نفر بود...دنیای من خالی از تو... من در هوای تو و...تو جز من نمی دیدی انگار هربار یک بغض کهنه، روی سرت خالی ام کرد تو مهربان بودی آنقدر...طوری که نشنیدی انگار گفتم که حالِ بدم را فردا به رویم نیاور با خنده گفتی: تو...
-
در مدرسه حتی تو نرفتی ز خیالش
دوشنبه 30 فروردین 1395 14:51
در مدرسه حتی تو نرفتی ز خیالش استاد از او هندسه پرسید، غزل گفت "محمد شفیعی بویینی"
-
مثل ماهی که شب از حوضچه جان می گیرد
یکشنبه 29 فروردین 1395 15:29
مثل ماهی که شب از حوضچه جان می گیرد قلب من لحظه ای از تو ضربان می گیرد پیش تو دفترم از حس تغزل پرشد طبع شعرم تو که باشی جریان می گیرد از تب عشق گریزان شدم اما با تو کوه خاموش که باشد فوران می گیرد سبک نقاشی چشمان سیاهت سخت است چند سالی ست دل فرشچیان می گیرد آرش از پلک تو سر نیزه و انگار هنوز دارد از حالت ابروت کمان می...
-
هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست
شنبه 28 فروردین 1395 22:29
هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست تلفن همراهت را همیشه روی ضربان قلب من کوک کن بی تو هیچ فردایی آمدنی نمی شود ! " روشنک آرامش " هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست نشر کوله پشتی
-
راه گم کرده ام به سمت خیال تو
شنبه 28 فروردین 1395 22:27
برهنه و بی حس تملک، راه گم کرده ام به سمت خیال تو... خسته نمی شوی از صدا زدنم؟ مگر نمی دانی این آغوش نه زمستان می شناسد نه پاییز! فقط تابستانی سوزان است! زیر سایه ی نفس های تو. آرام بگیر قلب من. این تپیدن ها دردی از دلتنگی دوا نمی کند. بعضی آدم ها تابستان را دوست ندارند. تابستان که می شود می روند ییلاق تن های خنک! تو...
-
نامه هایی که تو را ندارند!
شنبه 28 فروردین 1395 22:25
خلسه ی عمیقی ست نبودنت. هر تلاشی برای بیداری می کنم به نتیجه نمی رسد! بوسه هایم را پاکت به پاکت پست می کنم، نامه هایم برگشت می خورند! تو از هیچ کجای ذهنم مدام متولد می شوی و می میری و من درد بدنیا آمدن و مردنت را هر روز در کسری از ثانیه تجربه می کنم! درد هایم از شمار انگشت های دستت فراتر می روند و به انگشت انگشتری ات...