-
دوست دارم لحظه های از تو گفتن را...
چهارشنبه 5 خرداد 1395 00:29
ای تو از گل برده میراث شکفتن را دوست دارم لحظه های از تو گفتن را از تو خواهم گفت با خشکی از تو خواهم گفت با دریا از تو با دیروز گفتم از تو خواهم گفت با فردا ای تو از گل برده میراث شکفتن را دوست دارم لحظه های از تو گفتن را کاش روزی باد پیغام مرا می برد تا هر دشت کاش می شد نعره ام تا کوه ها می رفت وبر می گشت دره ها پر...
-
آن کس که می بایست با من همسفر باشد
سهشنبه 4 خرداد 1395 23:34
آن کس که می بایست با من همسفر باشد باید کمی هم از خودم دیوانه تر باشد! یاری چنان چون «ویس» می خواهم که با عشق انگیزه اش در کار سودا سر به سر باشد! «شیری»که با آمیختن با «آهو»یی مغموم مصداق رویا گونه ی شیر و شکر باشد «ماه»ی که در عین ظرافت هر چه «عشق»اش گفت فرمان برد حتی اگر «شق القمر» باشد یاری که همچون شعرهای حضرت...
-
آنسان که تویی هیچ کس آگه به تو نیست
سهشنبه 4 خرداد 1395 23:17
آنسان که تویی هیچ کس آگه به تو نیست راهی ز فراز عقل کوته به تو نیست هر چند تو را هزار ره باشد، لیک جز راه دل از هیچ رهی، ره به تو نیست "قیصر امین پور"
-
منتظر بودم بیایی، آمدی، من نیستم
سهشنبه 4 خرداد 1395 22:16
منتظر بودم بیایی، آمدی، من نیستم بی تو در هرحال، جز در حال رفتن نیستم منتظر بودم، بیایی تا ببینی سالهاست بی تو من آن کهنه فانوسم که روشن نیستم کهنه فانوسی که قلب شیشه ای دارم، ولی باد و باران خوب می دانند، آهن نیستم همچنان، در سقف رویای تو می رقصم به شوق ظاهرن خوبم، ولی در اصل، اصلن نیستم شیشه ها از دست باد و باده...
-
شرمیست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه
سهشنبه 4 خرداد 1395 21:24
شرمیست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه کمصحبتم میان شما، کم حواس نه ! چیزی شنیدهام که مهم نیست رفتنت درخواست میکنم نروی، التماس نه! از بیستارگیست دلم آسمانی است من عابری«فلک»زدهام، آس و پاس نه من میروم، تو باز میآیی، مسیر ِ ما با هم موازی است ولیکن مماس نه پیچیده روزگار ِتو ، از دور واضح است از عشق خسته می شوی اما...
-
گفتی: عاشق می شوم
سهشنبه 4 خرداد 1395 17:40
گفتی: عاشق می شوم اما سینه چاک هرگز! عزیز من! تو عاشق شو سینه چاکی اش با من. "روشنک آرامش" از کتاب هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست
-
دلم تنگ می شود
سهشنبه 4 خرداد 1395 17:39
دلم تنگ می شود برای تنها چیزی که از تو می شناسم دستهایت..! "روشنک آرامش" از کتاب هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست
-
میپرسم چرا، چرا، چرا
سهشنبه 4 خرداد 1395 17:36
میپرسم چرا، چرا، چرا و صورتم را در دستهایم پنهان میکنم چرا این دستها نتوانستند کاری کنند جز پنهان کردنِ صورتم..! "شهاب مقربین" از کتاب سوت زدن در تاریکی
-
برای بار هزارم می گویم که دوستت دارم
سهشنبه 4 خرداد 1395 17:27
برای بار هزارم می گویم که دوستت دارم چگونه می خواهی شرح دهم چیزی را که شرح دادنی نیست ؟ چگونه می خواهی حجم اندوهم را تخمین بزنم ؟ اندوهم چون کودکی ست ... هر روز زیباتر می شود و بزرگ تر بگذار به تمام زبان هایی که می دانی و نمی دانی بگویم تو را دوست دارم بگذار لغت نامه را زیرورو کنم تا واژه ای هم اندازه ی اشتیاقم به تو...
-
تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است
سهشنبه 4 خرداد 1395 17:20
تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است باران دیده ام، همدم شبم یارِ آنچنان است جان می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر برنگردد ماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمان است ای باران ای باران از غصه ام آگاهی بزن نم به خاکش ز اشکم نپرسد چرا تنهایی بگو به خاکم نشینه ماهی میباری بر مزارش خوش به حالت که بارانی از قطره ات چون...
-
هم رفته است از دلم و هم نمی رود
سهشنبه 4 خرداد 1395 14:35
هم رفته است از دلم و هم نمی رود یعنی که عشق از سر آدم نمی رود افتاد اتفاقی و حالا به سادگی این حس گنگ مانده ی مبهم نمی رود مانند سایه ای که رهایم نمی کند... از فکرم آن خیال مجسم نمی رود از من گذشت چشم سیاهی که لحظه ای از خاطرات بخت سیاهم نمی رود او رفت و جای او غم او ماندگار شد شادم ولی که از دلم این غم نمی رود......
-
برای من که غمم در قواره ی یک زن
سهشنبه 4 خرداد 1395 14:32
برای من که غمم در قواره ی یک زن نشسته عشق بدوزد دوباره پیراهن نه این که دوست ندارم که شاد بنویسم غمی ست در دل من عاشق غزل گفتن.. منم که شعر شده؟ یا که روح رابعه است حلول کرده به جای من این چنین در تن؟... دلم مزارِ شریف هزار خاطره است هزار و یک شبِ ناگفته هاست قصه ی من پسند می کنی آخر چگونه مرگم را؟ غم عزیز من! ای...
-
تزار روس در مویم گرفتار...
سهشنبه 4 خرداد 1395 14:30
شبی رنجیده خاطر شد ز من یار نثارم کرد نامربوط بسیار که: «من شایسته ی شاهنشهانم نه مثل تو گدای کوچه بازار کسی مثل سزار امپراطور و یا سلطان ایرانی خشایار مرا بهرام و کیکاووس لایق جم و خاقان و اسکندر سزاوار اسیر خال من جمشید و بیژن تزار روس در مویم گرفتار اگر بودم زمان خسرو پرویز کجا می گشت شیرین را خریدار اگر قیصر مرا...
-
محبوب من!
سهشنبه 4 خرداد 1395 01:06
محبوب من! در من باغی گسترده است پر از خیال های عاشقانه ای که دست تو می کارد و در نسیم چشمانت رؤیاها را گل می دهند در من ... ازدحام گنجشک هائی ست که شاخه های عطر تو را از نفس های دلم می چینند و در مزارع دوردستِ خواب و بیداری تو را آشیانه می کنند و من از نجوای دستانت "عاشقانه" می چینم ! "پرویز صادقی"
-
هرگز حاضر نیستم به خاطر آزادی کشته یا زندانی شوم!
سهشنبه 4 خرداد 1395 00:56
هرگز حاضر نیستم به خاطر آزادی کشته یا زندانی شوم! آزادی همیشه ویرانگر بوده است محدودیت، چهره برخی چیزها را بزرگ می کند هیچ کس نمی فهمد من خیلی وقت ها محتاج آزادی بوده ام کوچک به اندازه دوست داشتن تو! "سابیر هاکا" برگرفته از کتاب: می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم
-
دلتنگی یعنی ...
سهشنبه 4 خرداد 1395 00:54
دلتنگی یعنی من در اسارت تو از تنهائی رنج ببرم ولی هیچ عطر زنانه ای مجذوبم نکند... دلتنگی یعنی من یک عمر برای تو شعر بنویسم و تو هرگز نخوانی و من دلتنگ بمیرم! "الف . پاشائی"
-
محبوب من از دوست داشتنم می ترسد
دوشنبه 3 خرداد 1395 23:19
محبوب من از دوست داشتنم می ترسد از داشتنم می ترسد از نداشتنم هم می ترسد ! با این همه اما مبادا گمان کنید مرد شجاعی نیست وطنش بودم اگر به خاطر من می جنگید و مادرش اگر بخاطر من جان ... من اما هیچ کسش نیستم من هیچ کسش هستم! "رویا شاه حسین زاده" از کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395
-
چقدر قلبم برای تو تند می زند!
دوشنبه 3 خرداد 1395 23:17
چقدر قلبم برای تو تند می زند! و من هیچ وقت نتوانستم طپش هایم را با نبض احساس تو تنظیم کنم چقدر ما از هم دوریم و عشق فقط گریبان مرا گرفت...! "سارا قبادی" از کتاب: بی تو تمام عاشقانه های دنیا بوی مرگ می دهند انتشارات کوله پشتی
-
اگر چه خالی از اندیشه ی بهار نبودم
دوشنبه 3 خرداد 1395 11:42
اگر چه خالی از اندیشه ی بهار نبودم ولی بهار تو را هم در انتظار نبودم یقین نداشتم اما چرا دروغ بگویم که چشم در رهت ای نازنین سوار نبودم به یک جوانه ی دیگر امید داشتم اما به این جوانی دیگر ، امیدوار نبودم به شور و سور کشاندی چنان مرا که بر آنم که بی تو هرگز از این پیش ،سوگوار نبودم خود آهوانه به دام من آمدی تو وگرنه من...
-
به خاطر آوردنت را
دوشنبه 3 خرداد 1395 11:39
به خاطر آوردنت را دوست دارم ... چه زیبا مرا از هم می پاشی! "ناظم حکمت" ترجمه: حسین اسمعیل زاده
-
عشقبازی به همین آسانی ست...
یکشنبه 2 خرداد 1395 17:03
عشقبازی به همین آسانی ست... که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حرّاج کنی رنجها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی و بپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی "مجتبی کاشانی"
-
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
یکشنبه 2 خرداد 1395 16:41
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی این در همیشه در صدف روزگار نیست می گویمت ولی توکجا گوش می کنی دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش می کنی در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست هشیار و مست را همه مدهوش می کنی می جوش می زند به دل خم بیا ببین یادی اگر ز خون سیاووش می کنی گر گوش...
-
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
یکشنبه 2 خرداد 1395 13:16
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد اما مرا به عمق درونم کشید و رفت یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت من در سکوت و بغض و شکایت ر سرنوشت خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت تا از خیال گنگ رهایی رها شوم بانگی به گوش خواب سکونم کشید و...
-
زندگینامه بیگم دختر هاتف، متخلص به رَشحه
یکشنبه 2 خرداد 1395 12:52
بیگم دختر هاتف، متخلص به رَشحه (۱۱۹۸ قمری - ؟) شاعر ایرانی در دوران قاجار بود. پدر بیگم (هاتف اصفهانی)، شوهرش (میرزا علی اکبر، متخلص به «نظیری»)، پسرش (میرزا احمد متخلص به «کشته») و برادرش (سید محمد متخلص به «سحاب») نیز همگی شاعر بودند. مقام شعری بیگم از برادرش «سحاب» بلندتر بود. او از سادات بود و مدح بعضی از دختران و...
-
در رگ غیرتِ من خواب ندارد اثرت
یکشنبه 2 خرداد 1395 01:01
در رگ غیرتِ من خواب ندارد اثرت گم شده نیمه شبم را هوس در به درت مثل یک کشور اشغال شده بی تردید ترسم این است به این خاک نیافتد گذرت آدم برفی ِ از روز و شبش نا آگاه دگمه ای روی زمین است نیاید خبرت با خودت تا به کجا می کشی ام دیوانه سایه ای بی کس و کار است دلم پشت سرت زخم بیگانه ندارد به شعورم اثری نخریدم به تن و جان...
-
وقتی گفتم دوستت میدارم
شنبه 1 خرداد 1395 16:13
وقتی گفتم دوستت میدارم میدانستم که الفبایی تازه را اختراع میکنم به شهری که در آن هیچ کس خواندن نمیداند شعر میخوانم در سالنی متروک و شرابم را در جام کسانی میریزم که یارای نوشیدنشان نیست... "نزار قبانی"
-
هر چه این احساس را در انزوا پنهان کند
شنبه 1 خرداد 1395 16:09
هر چه این احساس را در انزوا پنهان کند می تواند از خودش تا کی مرا پنهان کند؟ عشق، قابیل است؛ قابیلی که سرگردان هنوز کشته خود را نمی داند کجا پنهان کند! در خودش، من را فرو خورده ست، می خواهد چه قدر ماه را بیهوده پشت ابرها پنهان کند؟! هرچه فریاد است از چشمان او خواهم شنید! هر چه را او سعی دارد بی صدا پنهان کند آه! مردی...
-
من را نگاه کن که دلم شعله ور شود
شنبه 1 خرداد 1395 16:04
من را نگاه کن که دلم شعله ور شود بگذار در من این هیجان بیشتر شود قلبم هنوز زیر غزل لرزه های توست بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود من سعدی ام اگر تو گلستان من شوی من مولوی سماع تو برپا اگر شود من حافظم اگر تو نگاهم کنی اگر شیراز چشم های تو پر شور و شر شود "ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم...
-
تهران بدونِ بودنت انگار زندان می شود
شنبه 1 خرداد 1395 15:59
تهران بدونِ بودنت انگار زندان می شود با تو کویرِ لوت هم مانندِ تهران می شود قلبِ مرا با چشمِ خود هر روز کافر می کنی باز از حیایِ شرقی ات کافر مسلمان می شود جان می دهی بار دگر جان داده را با بوسه ات مردن پس از بوسیدنت، یک کارِ آسان می شود می خندی و از نازِ تو بازارِ بی همتای گل در کسری از یک ثانیه یک جایِ ویران می شود...
-
ناله از دوری آن کن که تو را می فهمد
شنبه 1 خرداد 1395 15:53
ناله از دوری آن کن که تو را می فهمد عشق خود صرف همان کن که تو را می فهمد درد دل،شعر قشنگ،این همه احساس لطیف به کسی این سه بیان کن که تو را می فهمد نوجوانی و جوانی چو بهاریست به عمر پای آن ، عمر خزان کن که تو را می فهمد دل به هر بار غم و درد فرو می ریزد به کسی پس نگران کن که تو را می فهمد عاشقی سود ندارد به خدا من دیدم...