-
آرام منی، بی تو پر از آشوبم
پنجشنبه 17 تیر 1395 11:54
آرام منی، بی تو پر از آشوبم در جنگ سیاه غصه ها مغلوبم با عشق پلاک نام زیبایت را بر سر در خانه ی دلم میکوبم "جواد مزنگی"
-
گفته بودی دوستم داری و باور داشتم
چهارشنبه 16 تیر 1395 18:25
گفته بودی دوستم داری و باور داشتم وای بر من با خیالاتی که در سر داشتم شیشه بودم ، مهربان با قلب سنگت نا رفیق گفتنی ها را نگفتم تا تَرَک برداشتم "سعید شیروانی"
-
این کشور و آن کشور و سی روز مهم نیست
سهشنبه 15 تیر 1395 19:35
این کشور و آن کشور و سی روز مهم نیست هرجا که تو رؤیت بشوی عید همان جاست . . "یاسر قنبرلو"
-
عید است و آخر گل و یاران در انتظار
سهشنبه 15 تیر 1395 18:49
عید است و آخر گل و یاران در انتظار ساقی به روی یار ببین ماه و می بیار . "حافظ شیرازی"
-
ماهِ من! طایفهی روزه بگیران چه کنند؟
سهشنبه 15 تیر 1395 14:39
ماهِ من! طایفهی روزه بگیران چه کنند؟ شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی . . "مهدی فرجی"
-
فرصتی نمانده است
سهشنبه 15 تیر 1395 12:46
فرصتی نمانده است بیا همدیگر را بغل کنیم فردا یا من تو را می کشم یا تو چاقو را در آب خواهی شست همین چند سطر دنیا به همین چند سطر رسیده است به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است به دنیا نیاید بهتر است اصلاً این فیلم را به عقب برگردان ! آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین پلنگی شود که می دود در دشت های دور آن قدر که عصاها...
-
به می فروش بگو سی شب است منتظرم ..!
سهشنبه 15 تیر 1395 12:18
به می فروش بگو سی شب است منتظرم ..! بیا که گوشه ی ابروی ماه را دیدم . . . . "سعید بیابانکی"
-
سهم من از تو همین است که سالی یکبار
سهشنبه 15 تیر 1395 12:15
سهم من از تو همین است که سالی یکبار طاق ابرو بنمایی و شود عید...همین.... "امین شیرزادی"
-
برای عشق حدی نیست
دوشنبه 14 تیر 1395 16:40
و اگر فکر میکنی برای عشق حدی نیست اشتباه کرده ای که عشق را مرزها میسازند و مرزها را عشق هنوز ندیدهام عاشقی را آزاد و آزادی را عاشق "نیکى فیروزکوهی"
-
چهاردهم تیر ماه ؛ روز قلم
دوشنبه 14 تیر 1395 14:46
روز قلم روز قلم در تقویم رسمی ایران روز چهاردهم تیرماه میباشد. این روز در سال ۱۳۸۱ پس از پیشنهاد انجمن قلم ایران و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی به ثبت رسید. پیشینه روز قلم البته توجه به قلم در سرزمین ما پیشینهای دیرینه دارد. سدهها پیش در ایران باستان، تیرگان (سیزدهم تیرماه) یکی از مهمترین جشنهای ایران باستان...
-
به رویاهایم که فکر مى کنم
دوشنبه 14 تیر 1395 14:26
به رویاهایم که فکر مى کنم مثل آدم برفى به تمام زبانهاى دنیا آب مى شوم "امیروجود"
-
ای گیسوان رهای تو از آبشاران رهاتر
دوشنبه 14 تیر 1395 14:24
ای گیسوان رهای تو از آبشاران رهاتر چشمانت از چشمه ساران ِ صاف ِسحر با صفاتر با تو برای چه از غربت دست هایم بگویم ؟ ای دوست ! ای از غم غربت به من آشناتر من با تو از هیچ ، از هیج توفان هراسی ندارم ای ناخدای وجود من ! ای از خدایان خداتر ای مرمر سینه ی تو در آن طرف پیراهن سبز از خرمن یاس ، در بستر سبزه ها دلبرباتر ای خنده...
-
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
دوشنبه 14 تیر 1395 13:15
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی چشمِ بد دور! غزلخوان شده باشی جایی بله! یک روز تو هم حال مرا میفهمی چونکه در آینه حیران شده باشی جایی بیگناهیست که تهمت زده باشند به او باد، وقتیکه پریشان شده باشی جایی ماهِ من! طایفهی روزهبگیران چهکنند؟ شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی صورت پنجره در پرده نباشد از شرم...
-
وقتی نگاهم می کند بادام چشمت
دوشنبه 14 تیر 1395 13:11
وقتی نگاهم می کند بادام چشمت دل را به یغما می بری با ، دام چشمت تو قطره قطره می چکانی از نگاهت من جرعه جرعه می خورم از جام چشمت چون ماهی بیتاب ِ یک تالاب شیرین غرقم درون برکه ی آرام چشمت زیبا ترین تندیس شعرم ، وصف رویت سرکش ترین اسب غرورم ، رام چشمت انگار بر من وحی نازل کرده خورشید وقتی به چشمم می رسد پیغام چشمت محکوم...
-
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی
دوشنبه 14 تیر 1395 13:07
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی دل بریدن هات حکمت داشت: دلبر داشتی از دل من تا لب تو راه چندانی نبود من که شعر تازه می گفتم، تو از بر داشتی شر عشقت را من از شور پدر پرورده ام قصد خون خلق را از شیر مادر داشتی دشتی از آهو درین چشمت به قشلاق آمده جنگلی از ببر در آن چشم دیگر داشتی پشت پلکم زنده رودی از نفس افتاده بود...
-
زبان عشق
یکشنبه 13 تیر 1395 17:48
تو با کدام زبان صدایم می زنی سکوت تو را لمس می کنم به من که نگاه می کنی به لکنت می افتم زبان عشق سکوت می خواهد زبان عشق واژه ای ندارد غربت ندارد حضور تو آشناست از ابتدای تاریخ بوده است در همه زمانه ها خاطره دارد تو با کدام زبان سکوت می کنی می خواهم زبان تو را بیاموزم "نزارقبانی" ترجمه : بابک شاکر
-
هیچ کس براى من تو نشد
یکشنبه 13 تیر 1395 17:44
هیچ کس براى من تو نشد واى که این من بى تو چه مى کند . . "امیر وجود"
-
گیرم غم روزگار سنگین باشد
یکشنبه 13 تیر 1395 17:26
گیرم غم روزگار سنگین باشد گیرم دل بیقرار غمگین باشد باید بکَنیم بیستونی در خویش تا آخر شاهنامه شیرین باشد "امید صباغ نو" از دفتر تا آمدن تو عشقبازی تعطیل
-
ای که گفتی دین ندارم، لااقل آزاده ام
یکشنبه 13 تیر 1395 16:28
ای که گفتی دین ندارم، لااقل آزاده ام لااقل بسته است یک جایی سر قلاده ام شهر مُهر بی نمازی زد به پیشانیم و من با کسی چیزی نخواهم گفت جز سجاده ام آبروی رفته ام ای کاش باد آورده بود آنچه با زحمت به دست آوردم از کف داده ام هیچکس هرگز نماز کاملی در من نخواند مثل مسجد های متروک میان جاده ام کاش سوزن بودم و یکروز می دیدی...
-
قلم به خون دل من زدن سلیقهی توست
یکشنبه 13 تیر 1395 12:52
قلم به خون دل من زدن سلیقهی توست تو خوشنویسی و گردن زدن طریقهی توست مرکبات می هفتادسالهی دوزخ دو زلف دخترکان بهشت، لیقهی توست کمینه مشتریات قاضی فلک باشد دوازده قمرش ساعت جلیقهی توست تو در زمانه نگنجی و در زمین گنجی هزار سال که ما راست، یک دقیقهی توست سیاه مشق خداوند، نسخ گیسویت بیاض دفتر آن خوش قلم شقیقهی...
-
خسته از روزمرگی هایم
شنبه 12 تیر 1395 22:51
خسته از روزمرگی هایم شب به رؤیای خواب می مانم می نویسم شبت بخیر عزیز باز هم بی جواب می مانم "روشنک آرامش"
-
امید زیادی به زندگی ندارم
شنبه 12 تیر 1395 21:57
امید زیادی به زندگی ندارم و ارتفاع پنجرهات کمتر از دو متر که باشد امید چندانی به مرگ هم نخواهی داشت سالهاست روی تیغۀ باریک دیواری راه میروم که سقوط از آن همانقدر غیرممکن است که ماندن، که ادامه دادنش با من چهکردهای دنیا!؟ چگونه اینگونه غمانگیز در خود به تساوی رسیدهام؟ چگونه خود را در کمال عدالت به دو نیم...
-
پر جاذبه کرده روز هر بستان را
شنبه 12 تیر 1395 21:51
پر جاذبه کرده روز هر بستان را لبریز عسل نموده تاکستان را گرمای شدید مهربانی هایت در خویش گرفته فصل تابستان را "جواد مزنگی"
-
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
شنبه 12 تیر 1395 21:47
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد . . "حافظ"
-
تک بیت های وحشی بافقی
شنبه 12 تیر 1395 16:00
گلچینی از تک بیت های وحشی بافقی تقدیم شما خوانندگان عزیز اشعار ناب : شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟ سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کی؟ *** دل نیست کبوتر که چو برخاست نشنید از گوشه بامی که پـــریدیم ، پـــــریدیم *** در میان اشک شادی گم شدم روز وصال این چنین روزی که دیدمخویش را گم میکنم *** بکش و بسوز و بگذر، منگر به...
-
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
شنبه 12 تیر 1395 15:53
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است راه صد بادیهٔ درد بریدیم بس است قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است اول و آخر این مرحله دیدیم بس است "وحشی بافقی"
-
دردم نهفته به ز طبیبی که بارها
شنبه 12 تیر 1395 11:59
دردم نهفته به ز طبیبی که بارها درد مرا شناخت ولی کمترش نکرد . . "غلامرضا طریقی"
-
برای دوست داشتنت ...
شنبه 12 تیر 1395 11:40
کار دیگری نداریم من و خورشید برای دوست داشتنت بیدار می شویم هر صبح! "شاملو"
-
چون قایق شکسته ز توفانم
جمعه 11 تیر 1395 21:42
چون قایق شکسته ز توفانم ساحل مرا به خویش نمی خواند امواج می خروشند امواج سهمگین آیا کدام موج اینک مرا چو طعمه به گرداب می دهد ؟ گرداب می ربایدم از اوج موجها در کام خود گرفته مرا تاب می دهد فریاد می کشم آیا کدام دست برپای این نهنگ گران بند می زند ؟ ساحل مرا به وحشت گرداب دیده است لبخند می زند "حمید مصدق" از...
-
نامه هایی که خواننده ندارند
جمعه 11 تیر 1395 18:53
چقدر دلم می خواست کار جنون آمیزی انجام دهم، شبیه سقوط آزادیی از بلندترین بام شهر، شبیه پرواز با هواپیمایی که می دانم به مقصد نمی رسد، شبیه...پرت شدن از زمین به آسمان... یا حتی رفتن به کره ی ماه ... اما، تَرسوتر از این حرف هایم...بزرگترین جنون این سال هایم خواندن کتابی از آخر به اول بوده ... یابرهنه پا در خیابان قدم...