-
نگران من نباش - لیلاکردبچه
دوشنبه 21 تیر 1395 14:33
نگران من نباش بهتر از این نمیشوم دیگر هیچوقت بهتر از این نمیشوم و روانشناسهای دیوانه باور نمیکنند و جعبۀ قرصهایم باور نمیکند و تو باور نمیکنی من تنها مادری نگرانم، مادری نگران برای دخترم که همینروزها کفشش انگشتهایش را خواهدزد و همینروزها مدادهای رنگیِ همکلاسیاش از مدادهای او بلندتر خواهد شد نگران توأم که...
-
گوشهایت را کمی نزدیک دهانم بیاور
یکشنبه 20 تیر 1395 19:11
بهخاطر مردمست که میگویم: «گوشهایت را کمی نزدیک دهانم بیاور»، دنیا دارد از شعرهای عاشقانه تهی میشود و مردم نمیدانند چگونه میشود بیهیچ واژهای کسی را که اینهمه دورَست اینهمه دوست داشت. "لیلاکردبچه" از کتاب آوازکرگدن ** لیلا کردبچه (متولد ۱۳۵۹ در تهران)، شاعر ایرانی و پژوهشگر ادبیات است. او...
-
ماندن یا نماندن
یکشنبه 20 تیر 1395 18:18
ماندن یا نماندن سئوال این نیست آی که چشم های تو می گوید: بمان می مانم حتی اگر جهان را بر شانه های خسته ی من آوار کرده باشی "حسین منزوی" کتاب از ترمه و تغزل
-
اصلاً چرا کم است به هم اِشتیاقمان ؟!
یکشنبه 20 تیر 1395 18:03
اصلاً چرا کم است به هم اِشتیاقمان ؟! وقتی پُر است عطرِ تنت در اتاقمان ... از غربتم ، از این همه غم مُشت می خورم آیینه را شکسته دلیلِ فراقمان رد می شوی به عمد نگاهم نمی کنی گاهی بگیر از دلِ سنگت سراغمان تا دیدمت دوباره دلم تازه شد به عشق ای کاش باز سر برسد اتّفاقمان هیزم بریز ، فتنه بکن با دو چشم خویش تا گُر بگیرد...
-
هی دبه در می آوری انگور می ریزی - فرامرز عرب عامری
یکشنبه 20 تیر 1395 17:42
هی دبه در می آوری انگور می ریزی هی شور در چنگ و نی و تنبور می ریزی صد جام می بخشی به هر بیگانه ای اما با بی وفایی سهم من را دور می ریزی بگذار اسپندت کنم از بس که زیبایی در چشم ملت چیزهای شور می ریزی "فرامرز عرب عامری" از مجموعه ی "توقیف"
-
مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش
یکشنبه 20 تیر 1395 14:02
مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن . . "حافظ"
-
انگار کسی را به یاد آورده باشد...
یکشنبه 20 تیر 1395 11:54
قهوه اش را که نوشید چشمانش را بست آرام تکیه داد. انگار کسی را به یاد آورده باشد... می گریست. "پویا جمشیدی"
-
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
یکشنبه 20 تیر 1395 11:41
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پیشتر که عالم فانی شود خراب ما را ز جام باده گلگون خراب کن خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند زنهار کاسه سر ما پرشراب کن ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم با ما به جام باده صافی خطاب کن کار صواب باده...
-
دو چشم دارم و وقف نگاه کردن توست
یکشنبه 20 تیر 1395 11:32
من خواستم که خواب و خیال خودم شوی رویا شوی امید محال خودم شوی لرزید دستهایم و سرگیجه ام گرفت آوردمت دلیل زوال خودم شوی یا در دلم شناور یا بر تنم روان ماهی و ماه حوض زلال خودم شوی هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم چیزی نمانده است که مال خودم شوی حالا تو چشمهای منی ابر شو ببار تا قطره قطره گریه به حال خودم شوی عاشق نمی...
-
بااینکه از سرتاسر این شهر بیزارم
یکشنبه 20 تیر 1395 11:24
بااینکه از سرتاسر این شهر بیزارم شادم که در ویرانه قلبم تو را دارم ای سنگ سخت سینه ات یادآور کعبه ! می خواهم از سیمای قلبت پرده بردارم وقتی زمین از زیر بارم شانه خالی کرد وقتی خبر آورد: "من محکوم آوارم" یک زن به نام تو نگاهش را ستونم کرد انگار دنیا را کسی برداشت از بارم بر شانه هایم تکیه کن تا باورم باشد یک...
-
تنت گرم و مقدس بود، مثل معبد آتش
شنبه 19 تیر 1395 17:14
تنت گرم و مقدس بود، مثل معبد آتش و من مؤمن ترین آتش پرستِ شهرتان بودم . . "احسان پرسا"
-
باورش کمی سخت است
شنبه 19 تیر 1395 16:59
باورش کمی سخت است امّا باورکن پدرانمان هم تمام شبهای مهتابی عاشق بودند وقتی به دود سیگارشان خیره میشدند و باد در پیراهن بلند زنی میوزید که بهارنارنج میچید و به مردی ـ که فرضکن برای تماشای بهار آمده ـ لبخند میزد باورش سخت است، میدانم امّا بارها به ماه گفتهام طوری بتابد که بغض، راه گلوی پنجرهای را نبندد مخصوصاً...
-
آواز تازه ای بخوان
شنبه 19 تیر 1395 16:42
آواز تازه ای بخوان آوازی شبیه نوای داوود با غزلی به زیبایی غزلهای سلیمان با صوتی حزین بخوان با چشمانی شاد ومن روبروی تو به لبهایت فکرمی کنم ودراین فکر موسیقی متولد می شود "ندی انسی الحاج" ترجمه: بابک شاکر
-
در وطنم
شنبه 19 تیر 1395 16:30
در وطنم آن جا که مردان در جشن عروسی شانه ی مویی آتشین به زنان اهدا می کنند و به کودکان تازه تولد یافته شیشه ی شیری آتشین می دهند در وطنم مردان خانه هایشان را مثل گنجشکان می سازند زیر گنبد کبود و بالای شاخه هایی که برای سوختن آماده شده اند در وطنم آن جا که مرگ ردای زندگی را به تن می کند نفس ها در صبحگاهان شکار می شوند...
-
درسایه ی چیزی که نیست
شنبه 19 تیر 1395 16:19
درسایه ی چیزی که نیست نشسته است وُ چیزی که نیست را ورق میزند او تکه تکه بیدار میشود و تکه تکه راه میافتد و تکه های بسیارش مرگ را کلافه کرده است انگشتِ اشاره اش که از آسمان میگذرد اجازه میگیرد از او میپرسد: - غروب، جز برای غمگین کردن به چه درد میخورد؟ - همین! پرسشی که پاسخ است تا ابد زنده میماند پس رهایش...
-
یه روزایى حس مى کنى
شنبه 19 تیر 1395 16:10
یه روزایى حس مى کنى زندگیت چقدر درد مى کنه و دلت تا بینهایت فریاد مى خواد "امیر وجود"
-
دوست داشتن
شنبه 19 تیر 1395 12:47
یک نوع دوست داشتن هم هست که سالها از داشتنتش میگذرد هیچ ردی نیست نه حرفی نه پیامی هیچ .. اما هنوز تهِ دلت ترکش های دوست داشتنش مانده ! همان هایی که وقتی شعر میخوانی قدم میزنی باران میبارد و یا صدای موسیقی بلند میشود ته دلت وول میخورند ... این ترکش ها قدرت برگرداندن رابطه را ندارند فقط دلتنگی میآورند در همین حد که با...
-
بیراهه ی دور می زند بی تو دلم
جمعه 18 تیر 1395 15:19
بیراهه ی دور می زند بی تو دلم لبخند به زور می زند بی تو دلم هر وقت که دیر می کنی مثل سه تار در مایه ی شور می زند بی تو دلم "احسان افشاری"
-
براى عاشق شدن
جمعه 18 تیر 1395 14:35
نه! همیشه براى عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهى در انتهاى خارهاى یک کاکتوس به غنچه اى مى رسى که ماه را بر لبانت مى نشاند "گروس عبدالملکیان" از کتابِ پرنده پنهان ١٣٨٠ نشر چشمه ** گروس عبدالملکیان (زاده ۱۸ مهر ۱۳۵۹ در تهران) شاعر ایرانی و دبیر بخش شعر نشر چشمه است. او فرزند محمدرضا عبدالملکیان...
-
خوشا چو باغچه از بوی یاس سر رفتن
جمعه 18 تیر 1395 14:20
خوشا چو باغچه از بوی یاس سر رفتن خوشا ترانه شدن بیصدا سفر رفتن سری تکان بده بالی لبی دلی دستی چرا که شرط ادب نیست بی خبر رفتن چقدر خاطره ماندن به سینه ی دیوار؟ خوشا چو تیغ به مهمانی خطر رفتن زمین هر آینه تیر و هوا هر آینه تار خوشا به پای دویدن خوشا به سر رفتن در این بسیط درندشت چون سپیداران خوشا در اوج به پابوسی تبر...
-
وه چه بیگانه گذشتی نه کلامی نه سلامی
جمعه 18 تیر 1395 14:02
وه چه بیگانه گذشتی نه کلامی نه سلامی نه نگاهی به نویدی نه امیدی به پیامی رفتی آن گونه که نشناختم از فرط لطافت کاین تویی یا که خیال است، از این هر دو کدامی؟ روزگاری شد و گفتم که شد آن مستیِ دیرین باز دیدم که همان باده ی جامی و مدامی همه شوری و نشاطی، همه عشقی و امیدی همه سِحری و فسونی، همه نازی و خرامی آفتابِ منی افسوس...
-
خفته بودم که خیالِ تو، به دیدارِ من آمد
جمعه 18 تیر 1395 13:57
خفته بودم که خیالِ تو، به دیدارِ من آمد کاش آن دولتِ بیدارِ مرا بود دوامی! "شفیعی کدکنی"
-
من خواستم که خواب و خیال خودم شوی
جمعه 18 تیر 1395 12:03
من خواستم که خواب و خیال خودم شوی رویا شوی امید محال خودم شوی لرزید دستهایم و سرگیجه ام گرفت آوردمت دلیل زوال خودم شوی یا در دلم شناور یا بر تنم روان ماهی و ماه حوض زلال خودم شوی هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم چیزی نمانده است که مال خودم شوی حالا تو چشمهای منی ابر شو ببار تا قطره قطره گریه به حال خودم شوی عاشق نمی...
-
من استادِ ماندنم
پنجشنبه 17 تیر 1395 16:48
من استادِ ماندنم همینطور که میـروی ماندنی تر میشوم ... "مریم قهرمانلو"
-
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
پنجشنبه 17 تیر 1395 16:05
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟ یا در این قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟ شاید این گونه...
-
گاهی وقت ها
پنجشنبه 17 تیر 1395 15:45
گاهی وقت ها دلت می خواهد با یکی مهربان باشی دوستش بداری وَ برایش چای بریزی گاهی وقت ها دلت می خواهد یکی را صدا کنی بگویی سلام می آیی قدم بزنیم ؟ گاهی وقت ها دلت می خواهد یکی را ببینی شب بروی خانه بنشینی فکر کنی وَ کمی هم بنویسی گاهی وقت ها آدم چه چیزهایِ ساده ای را ندارد "افشین صالحی"
-
چیزی که دوستش داریم
پنجشنبه 17 تیر 1395 15:28
چیزی که دوستش داریم خطایش را نمی بینیم چیزی که دوستش نداریم دیدنش خطاست "ازدمیر آصف" مترجم : بهنود فرازمند ** ازدمیر آصف (متولد ۱۱ ژوئن ۱۹۲۳ در آنکارا -وفات ۲۸ ژانویه ۱۹۸۱ در استانبول) شاعر ترکیهای دوره جمهوریت محسوب میشود.
-
چون من به جایی قد نخواهد داد عقلش
پنجشنبه 17 تیر 1395 15:25
چون من به جایی قد نخواهد داد عقلش هر کس که قلبش کار دستش داده باشد پیچیدگی چیز قشنگی نیست اما آدم که تا این حد نباید ساده باشد "جواد منفرد" از کتاب منظره ها با تو عکس می گیرند
-
تو را در جمع می بوسم، تو را در جمع می رقصم
پنجشنبه 17 تیر 1395 15:16
تو را در جمع می بوسم، تو را در جمع می رقصم که گفته عشق را باید، میان جمع حاشا کرد؟ پس از یک عمر بی خوابی، در آغوش تو فهمیدم دوباره می شود جایی برای خواب پیدا کرد... "صابر قدیمی"
-
لعنت به تمام خاطرات
پنجشنبه 17 تیر 1395 12:03
لعنت به تمام خاطراتى که بى خیالمان نمى شوند در را هم که ببندى از پنجره مى آیند "امیر وجود"