-
من و تو که تنها بودیم
دوشنبه 12 مهر 1395 14:38
این میز به هم ریخته جنازه ی یک مهمانی ست من و تو که تنها بودیم پس این همه ته سیگار بر کف اتاق ها این چای های سرد این کاغذهای مچاله که در تصادف با عقل مرده اند، از کجا آمده است؟ تو سال ها پیش رفته ای و جسدهای من در هر کجای این خانه هر یک به کاری مشغول اند گروس عبدالملکیان
-
برای من همیشه وقت کم بود
دوشنبه 12 مهر 1395 14:27
برای من همیشه وقت کم بود برای با تو بودن وقت کم بود تو روزایی که ما زندگی کردیم همیشه آدم خوشبخت کم بود مریم اسدی
-
برای همه ی ما
دوشنبه 12 مهر 1395 11:54
برای همه ی ما همه ی روزها فراموش می شوند به جز همان یک روز که نشانی آن را به هیچکس نگفته ایم محمدرضا عبدالملکیان
-
فکر کن! پشت هم دعا بکنی
یکشنبه 11 مهر 1395 11:24
فکر کن! پشت هم دعا بکنی تا سرت روی شانه اش باشد می رود تا تمام خاطره ات دو، سه خط ، عاشقانه اش باشد فکر کن! آخرین نفسهایت زیر باران شبی رقم بخورد عشق یعنی که رفته باشد و بعد حالت از زندگی به هم بخورد فکر کن! در شلوغیِ تهران عصر پاییز... در به در باشی شهر را با خودت قدم بزنی غرقِ رویای "یک نفر باشی" پویا...
-
باید یاد گرفت
یکشنبه 11 مهر 1395 11:13
گاهی باید یاد گرفت همیشه دلی که برایت می تپد ماندگار نیست باید یاد گرفت که قدر بعضی از لحظه ها را بیشتر دانست باید یاد گرفت گاهی ممکن است آنقدر تنها شوی که هیچ چشمی اتفاقی هم تو را نبیند ژوان هریس
-
زندگى
یکشنبه 11 مهر 1395 11:09
زندگى شاید آسان تر بود اگر هیچ وقت تو را ندیده بودم وقتى نبودى این همه در اشتیاق به تو نمى سوختم اریش فرید
-
کاش قد دوست داشتنم بودم
جمعه 9 مهر 1395 13:09
کاش قد دوست داشتنم بودم آنقدر که باران مى گفتى مى باریدم سردت بود مى پوشاندم و گرمت که مى شد ابرى سایه بر سرت مى شدم آنقدر که دستم به ماه مى رسید خواب که مى گفتى شب مى کردم و به آفتاب که هر وقت که مى خواستى صدایش مى کردم و پنجره ات را روز مى کردم کاش قد دوست داشتنم بودم آن قدر که صدایم مى کردى دستم را دراز مى کردم...
-
جمعه ها
جمعه 9 مهر 1395 13:01
جمعه ها را نمی شود به تنهایی سپری کرد باید کسی را داشته باشی تا ساعت های غم انگیز ملال آور را به پایان برسانی کسی که از جنس خودت باشد نگاهت را بخواند بغض صدایت را بفهمد جمعه ها باید کسی را داشته باشی تا دستانش را در دستانت بگذاری و تمام شهر را قدم بزنی کسی که در کنارش زمان و مکان را از یاد ببری جمعه ها به تنهایی تمامت...
-
بدون تو گریستم
جمعه 9 مهر 1395 12:51
بدون تو گریستم تمام شب ها را تمام روزها را نمی توانم برای تو سالگردی بگیرم تمام تاریخ عزادار توست تمام روزها خورشید را ندیدم بعدتو پشت ابرها مانده بود مرا هم بسوی خودت دعوت کن زمین یخ کرده است مردم سالهاست صبح را ندیده اند تا اشکهای من هست دریاها خروشانند نزار قبانی
-
خورشید به دریای تو جاری شد و ماندم
جمعه 9 مهر 1395 12:41
خورشید به دریای تو جاری شد و ماندم دل باختنم علت خواری شد و ماندم با این همه سختی که به ما از تو رسیده آرا همه نه ! رای تو آری شد و ماندم محمد علی رستمی
-
کدام چشم بد آیا.... کدام دست شکست؟
جمعه 9 مهر 1395 12:39
کدام چشم بد آیا.... کدام دست شکست؟ دوباره شیشه ی ما را کدام مست شکست؟ هزار تُنگ به هم آمدیم، شد دریا بلند همت ما را کدام پست شکست؟ همیشه در پس پرده دو چشم پنهان است چه غم از اینکه در این سو هرآنچه هست شکست؟ چه ساده لوح کسی که به موج پشت کند به روی باد دری را هر آنکه بست شکست خلاف منطق معمولتان در این قصه بت این چنین...
-
من از تو هیچ به جز بودنت نمی خواهم
پنجشنبه 8 مهر 1395 16:03
من از تو هیچ -به جز بودنت- نمی خواهم تمام عمر در آغوشم استراحت کن... امید صباغ نو
-
موج دریای جنون واقف آرامش نیست
پنجشنبه 8 مهر 1395 15:37
موج دریای جنون واقف آرامش نیست آن حبابم که نفس تازه کند می میرد مجید افشاری ** مجید افشاری برادر احسان افشاری از شعرای عزیز کشورمان است.
-
خیالی نیست؛ دیگر درد هایم را نمی گویم
پنجشنبه 8 مهر 1395 15:31
خیالی نیست؛ دیگر درد هایم را نمی گویم به روی دردهای کهنه ام تشدید بگذارید امید صباغ نو
-
تو همچون دیگران رفتی ، ولی من همچنان ماندم
چهارشنبه 7 مهر 1395 19:34
تو همچون دیگران رفتی ، ولی من همچنان ماندم چنان که آمدم تا انتهای داستان ماندم مرا تنها رها کردی شبی و بی خبر رفتی بلاتکلیف من بین زمین و آسمان ماندم تو را گم کرده ام آنگونه که گم کرده ام خود را نشانی نیست از تو آنچنان که بی نشان ماندم تو را صد حنجره آواز تا شیراز با خود برد و من چون بغض کوری در گلوی اصفهان ماندم تو...
-
در کار این دنیا چه گفتند؟
چهارشنبه 7 مهر 1395 19:27
پیشینیان با ما در کار این دنیا چه گفتند؟ گفتند : باید سوخت گفتند : باید ساخت گفتیم : باید سوخت، اما نه با دنیا که دنیا را ! گفتیم : باید ساخت اما نه با دنیا که دنیا را ! قیصر امین پور
-
این واژگان هر آنچه که دارند می دهند
چهارشنبه 7 مهر 1395 19:21
این واژگان هر آنچه که دارند می دهند تا شعر ها مرا به تو پیوند می دهند حتی برای کشتنم این دشمنان هنوز تنها مرا به جان تو سو گند می دهند با این گدازه ها چه کنم ؟دردهای من بوی گدازه های دماوند می دهند از مادرت بپرس که در وادی شما یک قلب واژگون شده را چند می دهند؟ دیوانگی مجال غریبی است عشق من! زنجیرها مدام مرا پند می...
-
چگونه شرح دهم بت پرست یعنی چه؟
چهارشنبه 7 مهر 1395 19:18
چگونه شرح دهم بت پرست یعنی چه؟ کسی که دل به تو یک عمر بست یعنی چه؟ برای لحظه ی اول که دیدمت ناگاه نخورده تجربه کردم که مست یعنی چه؟ گذشتی و نگذشتم که خاطرت باشد کسی که پای دلش مانده است یعنی چه؟ گلایه می کند از گریه ام خدا اما زمین نخورده بفهمد شکست یعنی چه؟ تو را که ترک کنم تازه بعد می فهمی که انتقام من و ضرب شصت...
-
زخم
چهارشنبه 7 مهر 1395 19:05
جای دقیق زخم های مرا تو فقط می دانستی بی انصاف چرا با رفتنت زخم روی زخم گذاشتی ؟ مینا آقازاده
-
خیالی نیست؛ دیگر درد هایم را نمی گویم
چهارشنبه 7 مهر 1395 18:48
خیالی نیست؛ دیگر درد هایم را نمی گویم به روی دردهای کهنه ام تشدید بگذارید ببخشیدم! برای این که بخشش از بزرگان است خطاهای مرا پای خطای دید بگذارید امید صباغ نو
-
من نیمِ تو ام؛ خبر نداری از من
چهارشنبه 7 مهر 1395 11:10
من نیمِ تو ام؛ خبر نداری از من ای کاش که دست بر نداری از من از حالت ِگریه کردنت معلوم است یک خواسته بیشتر نداری از من کاظم بهمنی
-
جغرافیای کوچک من بازوان توست
چهارشنبه 7 مهر 1395 10:52
جغرافیای کوچک من بازوان توست ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من ... علیرضا بدیع
-
آنچه در چشم تو دیدم، غزلی هست عجیب
چهارشنبه 7 مهر 1395 10:35
آنچه در چشم تو دیدم، غزلی هست عجیب حرف های شکرینت، عسلی هست عجیب مدتی هست میان دل من با غم تو بوسه و ناز و نیاز و بغلی هست عجیب این حکایت که شدم کشته ی زیبایی تو حرف تکراری و ضرب المَثلی هست عجیب همه ی دین مرا جادوی چشم تو ربود چون که در عمق نگاهت، هُبلی هست عجیب خنده در صحنه ی دیدار، به روی لب تو گاه بر نقش خدایی...
-
لاشخور
چهارشنبه 7 مهر 1395 10:30
لاشخوری بود که منقار در پاهای من فرو میکرد. پیشتر چکمهها و جورابهایم را از هم دریده بود و حال به گوشت پاهایم رسیده بود. پس از هر نوک چند بار ناآرام به گرد سرم میچرخید و باز کار خود را از سر میگرفت. اربابزادهای از کنارم میگذشت. زمانی کوتاه به تماشا ایستاد. میخواست بداند چرا وجود لاشخور را تحمل میکنم. گفتم:...
-
تلفیق دو عطر... زندگی یعنی این
دوشنبه 5 مهر 1395 18:12
تلفیق دو عطر... زندگی یعنی این لبخند دو چتر... زندگی یعنی این پاییز برای عشق فصل خوبی ست نقطه سر سطر. زندگی یعنی این! امید صباغ نو
-
آغوش من
یکشنبه 4 مهر 1395 01:07
آغوش من فرودگاه ِفرودهای اضطراریِ توست هر جا آسمانت ابری شد یا که بالت زخمی بازوهای من به روی تو باز است هنوز فرود بیا پرنده ام فرود بیا مینا آقازاده
-
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
یکشنبه 4 مهر 1395 00:38
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد خون میرود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه ، که فریاد داشت ، درد این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت داغ محبت تو به دلها نگشت سرد من برنخیزم از سر راه وفای تو از هستیام اگرچه برانگیختند گرد روزی که جان فدا کنمت ، باورت شود دردا که جز به مرگ...
-
من به پاییزی ترین شکل گذشتم از عشق
یکشنبه 4 مهر 1395 00:35
من به پاییزی ترین شکل گذشتم از عشق ای غم انگیزترین حادثه ی دیروزم همه ی شهر منُ یاد تو میندازه هنوز اگه این شهرُ به آتیش نکشم می سوزم یلدا انگالی
-
دل می بُرم از دوستان همدلِ دیروز
یکشنبه 4 مهر 1395 00:22
دل می بُرم از دوستان همدلِ دیروز دل می بَرَم از دشمنانِ صاف و یکرنگم بگذار تا پشت سرم هى صفحه بگذارند تا حک شود در ذهنشان معناى آهنگم! میترسم از روزى که بشکافد سر یک دوست با ضربه ى بى اختیار آخرین سنگم! از زندگى خیرى ندیدم، ساده می گویم: این روزها تنها براى مرگ دلتنگم امید صباغ نو
-
شاید اگر به عقب بر میگشتم
شنبه 3 مهر 1395 01:54
شاید اگر به عقب بر میگشتم، طور دیگری زندگی میکردم. طور دیگری نفس میکشیدم و طور دیگری دنیا را میدیدم. اگر به عقب بر می گشتم، باز هم برای دیدنت میآمدم، باز هم برای بودنت لحظه شماری میکردم، باز هم دلتنگت میشدم. اگر به عقب بر میگشتم، باز هم دوستت داشتم، فقط به رویت نمیآوردم، تا همیشه غریبه بمانی. آدم، از غریبه ها...