-
کتاب پسری که مرا دوست داشت - بلقیس سلیمانی
شنبه 15 آبان 1395 17:18
پسرک دوچرخه سوار به سرعت از کنار دخترک دانش آموز رد می شد و می پرسید: عروس مادر من می شی؟ دخترک هرگز به این سوال پاسخ نمی داد. سکوت علامت رضا بود، این را هر دو می دانستند. پسرک در هفده سالگی به جبهه رفت و در چهل و دو سالگی دخترک بازگشت و در قبرستان شهر کوچک آرام گرفت. فردای روز تشییع استخوان های پسرک، زن سر مزار او...
-
کتاب پرندگان میروند در پرو میمیرند - رومن گاری
شنبه 15 آبان 1395 17:16
همیشه موج نهم تنهایی، قوی ترین موج، همان که از دورترین نقطه میآید، از دورترین جای دریا، همان است که تو را سرنگون میکند و از سرت میگذرد و تو را به اعماق میکشاند، و سپس ناگهان رهایت میکند، همان قدر که فرصت کنی تا به سطح آب بیایی، دستهایت را بالا ببری، بازوهایت را بگشایی و بکوشی تا به نخستین پر کاه بچسبی. تنها...
-
کتاب سوختن در آب، غرق شدن در آتش - چارلز بوکفسکی
شنبه 15 آبان 1395 17:14
چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی. اما سالها طول میکشد تا این را بفهمی وقتی هم که آخر سر میفهمی اش، دیگر خیلی دیر شده. و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست...! چارلز بوکفسکی #بریده_کتاب مترجم: پیمان خاکسار
-
کتاب حرفهای همسایه - نیما یوشیج
شنبه 15 آبان 1395 17:13
عزیز من! قبول نکردن توانایی نیست. توانایی در این است که خود را به جای دیگران بگذاریم و از دریچه ی چشم آن ها نگاه کنیم. اگر آن ها را قبول نداریم، بتوانیم مثل آن ها حظی را که آنها از کار خود می برند، برده باشیم. شما اگر این هنر را ندارید، بدانید که در کار خودتان هم چندان قدرت تام و تمام ندارید...! نیما یوشیج #بریده_کتاب
-
کتاب غرور و تعصب - جین اوستین
شنبه 15 آبان 1395 17:11
... خودخواهی و غرور، دو چیز متفاوتند، هر چند که معمولا مترادف گرفته می شوند. ممکن است کسی مغرور باشد اما خودخواه نباشد. غرور بیشتر به تصور ما از خودمان بر می گردد، خودخواهی به چیزی که دیگران درباره ما می گویند...! ...ممکن است بدون قصد بدخواهی برای دیگران بدی کرد و میتوان از روی سهو و خطا سبب بدبختی دیگران شد. بی فکری،...
-
کتاب یک زن بدبخت - ریچارد براتیگان
شنبه 15 آبان 1395 17:09
آنقدر پول ندارم که زندگی عاطفی ام پیچیده باشد. زندگی عاطفی ساده ای داشتم و در اغلب موارد، وقتی زندگی عاطفی ام ساده است یک معنی اش این است که اصلن زندگی عاطفی ندارم. سعی می کنم به مشکلات عاطفی بی اعتنا باشم، اما مشکلات سر وقتم می آیند و من در شب های درازی که بی خوابی به سرم میزند از خودم می پرسم چه اتفاقی افتاد که...
-
کتاب استانبول - اورحان پاموک
شنبه 15 آبان 1395 17:07
میان کسی که همواره در عالم خیال خود را " ناپلئون" می پندارد و از این پندار لذت می برد و کسی که خود را ناپلئون میداند، فرق است... فرق میان یک "خیال پرداز" خوشبخت و یک "روان پریش" بدبخت. اورحان پاموک #بریده_کتاب مترجم: شیلا طهماسبی
-
کتاب مردم معمولی - علیرضا میراسدالله
شنبه 15 آبان 1395 17:06
نام: سربلند نام خانوادگی: درونی مدرک: بیسواد شغل: چاهکن توضیحات: چاهها چیزهای عجیبی هستند که هرجا بروی سر راهت سبز می شوند. بعضی از آنها دو متر عمق دارند و پر از آبند. برخی دیگر صدها متر در دل زمین فرو رفته اند و خشک و خالیاند. اما همه ی آنها در یک چیز مشترک اند. همیشه شخصی مثل سربلند درونی آنها را کنده است. اگر...
-
کتاب راه های میانبر - ریموند کارور
شنبه 15 آبان 1395 17:03
.. آدم سر به هوایی نیستم. به نظر خودم جدی هم نیستم. به اعتقاد من آدم باید این روزها ترکیبی از این دو باشد. به ارزش کار هم اعتقاد دارم. هرچه سخت تر بهتر. آدمی که کار نمی کند زیادی وقت دارد، آنقدر که نمی تواند به خودش و مشکلاتش برسد...! ریموند کارور بریده کتاب مترجم: اسدالله امرایی
-
داستان های واقعی از زندگی آمریکایی - پل استر
شنبه 15 آبان 1395 17:02
... نمی دانم کدام درد بزرگ تر است، دردی که آن را بی پرده تحمل می کنی یا دردی که به خاطر ناراحت نکردن کسی که دوستش داری توی دلت می ریزی و تاب می آوری...! پل استر بریده کتاب مترجم: مهسا ملک مرزبان
-
خداخافظ منصور خان ...
جمعه 14 آبان 1395 14:53
رفت تا دامنش از گَرد زمین پاک بماند آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند قیصر امین پور روحش شاد و یادش گرامی باد
-
حلزون و ماهیخوار- احمد شاملو
پنجشنبه 13 آبان 1395 17:03
حلزونِ بزرگی در ساحل دریا، صدفِ خویش گشوده و تن به آفتابِ نیم گرم سپرده بود. در همین حین، مرغ ماهیخواری بر او گذشت و به محضِ دیدنش، به قصدِ خوردنِ او، منقار به درون صدف بُرد. لیکن: حلزون خطر را دریافت و پیش از آنکه طعمه ی ماهیخوار شود، صدفِ خویش محکم فرو بست. منقارِ ماهیخوار در صدف بماند و تلاش رهایی اش، همه بیهوده...
-
چه کشکی، چه پشمی - احمد شاملو
پنجشنبه 13 آبان 1395 16:58
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. در حال مستاصل شد.... از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: ای امام...
-
حکایت "ویرگول" از احمد شاملو
پنجشنبه 13 آبان 1395 16:57
گفتهاند که وقتی، یکی از افسران جوان گارد نیکلای اول ـ امپراتور روسیه ـ به گناهی متهم شد و خشم امپراتور را چنان برانگیخت که فرمان داد تا بی درنگ به دوردست ترین نقاط سیبری تبعیدش کنند. یاران او کمر به نجاتش بستند و به هر وسیله تشبث جستند؛ چنان که شهبانو را برانگیختند تا نامه ئی به امپراتور نوشت و شفاعت او کرد تا از...
-
داستان کوتاه ادعای مرد فاسق!
پنجشنبه 13 آبان 1395 16:53
مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان میبرند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد میزند و خدا و پیغمبر را به شهادت میگیرد که والله، بالله من زندهام! چطور میخواهید مرا به خاک بسپارید؟ اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده ومیگویند:...
-
گمان بد (افسانهی کوچک چینی) - احمد شاملو
پنجشنبه 13 آبان 1395 16:49
مردی روستایی تبر خویش گم کرد. بدگمان شد که مگر پسر همسایه دزدیده است و به مراقبت او پرداخت. در رفتار و لحن کلامش همه حالتی عجیب یافت؛ چیزی که گواهی میداد که دزدِ تبر اوست. اندکی بعد، روستایی تبرش را بازیافت، مگر آخرین باری که به آوردن هیمه(هیزم سوختنی) رفته بود ، تبر در کوه بر جای مانده بود. چون بار دیگر به مراقبت...
-
جملات زیبای آنتوان دو سنتاگزوپری
چهارشنبه 12 آبان 1395 22:19
آنتوان دو سنتاگزوپری نویسنده و خلبان آنتوان دو سنتاگزوپری (به فرانسوی: Antoine de Saint-Exupéry) (۲۹ ژوئن ۱۹۰۰ – ۳۱ ژوئیهٔ ۱۹۴۴) نویسنده و خلبان اهل فرانسه بود. عشق، تمرین نیایش است و نیایش، تمرین سکوت. آنتوان دو سنتاگزوپری آدمها دیگر برای سر درآوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکانها...
-
جملات زیبای جبران خلیل جبران
چهارشنبه 12 آبان 1395 14:32
جبران خلیل جبران نویسنده جبران خلیل جبران (۶ ژانویه ۱۸۸۳ - ۱۰ آوریل ۱۹۳۱) زاده بشرّی لبنان از نویسندگان لبنانی-آمریکایی است. بهترین مردم کسانی هستند که اگر از آنها تعریف کنید، خجل شوند و چون بد گفتید، سکوت کنند. جبران خلیل جبران شرم، سپری محکم در برابر نگاههای ناپاکان است. جبران خلیل جبران اگر در مورد شما بد گفتند...
-
چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد
چهارشنبه 12 آبان 1395 14:16
چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم. جبران خلیل جبران
-
جملات زیبای گابریل گارسیا مارکز
چهارشنبه 12 آبان 1395 12:45
گابریل گارسیا مارکز رماننویس، نویسنده، روزنامهنگار، ناشر و فعال سیاسی گابریل خوزه گارسیا مارکِز (به اسپانیایی: Gabriel José García Márquez) (زادهٔ ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکدهٔ آرکاتاکا درمنطقهٔ سانتامارا در کلمبیا – درگذشته ۱۷ آوریل ۲۰۱۴) رماننویس، نویسنده، روزنامهنگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای...
-
جملات زیبای جرج برنارد شاو
چهارشنبه 12 آبان 1395 00:02
جرج برنارد شاو نمایشنامهنویس و منتقد ادبی جرج برنارد شاو (به انگلیسی: George Bernard Shaw)، (زاده: ۲۶ ژوئیه ۱۸۵۶ -درگذشته: ۲ نوامبر ۱۹۵۰)، نمایشنامهنویس سبک کُمیک، منتقد ادبی و مبلّغ سوسیالیست ایرلندیتبار و یک گیاهخوار بود. از او بهعنوان توانمندترین نمایشنامه نویس بریتانیایی پس از شکسپیر و نافذترین رسالهنویس...
-
وقتی انسان ببری را بکشد
سهشنبه 11 آبان 1395 23:44
وقتی انسان ببری را بکشد، نامش را تمرین مردانگی می گذارند. ولی وقتی ببری انسان را بدرد، نام این کار را توحش و آدمخواری می نهند؛ تفاوت جنایت و عدالت هم در قاموس بشر از این بیشتر نیست. جرج برنارد شاو
-
مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت
سهشنبه 11 آبان 1395 11:40
مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت حال من بد بود اما هیچ کس باور نداشت! خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می دهد عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت! آنقدر ترسیدم از بی رحمی پاییز که ترس من را روز پایانی شهریور نداشت! زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام ناگهان افتاااد از چشمم، ولی مو برنداشت! حال من، حال گل...
-
هر دو سرخیم ولی فاصله ی ما از هم
دوشنبه 10 آبان 1395 12:17
هر دو سرخیم ولی فاصله ی ما از هم پرده هایی ست که در قلب انار افتاده سید سعید صاحب علم
-
تـا نیـمـه چـرا ای دوسـت؟
دوشنبه 10 آبان 1395 12:08
تـا نیـمـه چـرا ای دوسـت؟ لاجـرعـه مـرا سـر کـش مـن فـلسـفـه ای دارم؛ یـا خـالـی و یـا لـبـریـز... محمدعلی بهمنی
-
از عکس تو و بغض همینقدر بگویم
دوشنبه 10 آبان 1395 12:05
از عکس تو و بغض همینقدر بگویم دردا که چه شب ها که چه شب ها که چه شب ها حامد عسکری
-
مثل تمام معشوقههای دنیا
دوشنبه 10 آبان 1395 12:01
تو مثل تمام معشوقههای دنیا دیرت شده بود و باید میرفتی، رفتی، و من بعد از رفتنت بارها گفتم دوستت دارم، بارها و بارها ... کیانوش خان محمدی
-
هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای؟
دوشنبه 10 آبان 1395 11:55
هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای؟ من در میان جمع و دلم جای دیگر است سعدی
-
وقتی که چای چشـمِ پُررنگ تو دم باشـد
دوشنبه 10 آبان 1395 11:22
وقتی که چای چشـمِ پُررنگ تو دم باشـد مردی که پیشت می نشیند، خسته تر بهتر حسین زحمتکش
-
رفتی چه به سادگی ولی باور کن
دوشنبه 10 آبان 1395 11:19
رفتی چه به سادگی ولی باور کن، می خواستمت، عجیب میخواستمت... آرش شفاعی