اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب (asharenabir) مجموعه ای از بهترین های شعر و ادبیات جهان ...
اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب (asharenabir) مجموعه ای از بهترین های شعر و ادبیات جهان ...

نسبت عشق به من نسبت جان است به تن

نسبت عشق به من نسبت جان است به تن
تو بگو من به تو مشتاق‌ترم یا تو به من؟

زنده‌ام بی‌تو همین قدر که دارم نفسی
از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن

بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست
این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن

وای بر من که در این بازی بی‌سود و زیان
پیش پیمان‌شکنی چون تو شدم عهدشکن

باز با گریه به آغوش تو برمی‌گردم
چون غریبی که خودش را برساند به وطن

تو اگر یوسف خود را نشناسی عجب است
ای که بینا شده چشم تو ز یک پیراهن

"فاضل نظری"
"کتاب" اثر جدید فاضل نظری، که اردیبهشت ماه ۹۵ رونمایی شده است.

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی

روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختی


روی ماه خویش را در برکه می‌دیدی ولی

سهم ماهی‌های عاشق را چه خوش پرداختی


ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم

بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می‌باختی


من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود

می‌توانستی نتازی بر من، اما تاختی


ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست

«عشق» را شاید، ولی هرگز «مرا» نشناختی


"فاضل نظری"

"کتاب" اثر جدید فاضل نظری، که اردیبهشت ماه ۹۵ رونمایی شده است.


یک رود و صد مسیر، همین است زندگی

یک رود و صد مسیر، همین است زندگی
با مرگ خو بگیر! همین است زندگی

با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه
ای رود سربه زیر! همین است زندگی

تاوان دل بریدن از آغوش کوهسار
دریاست یا کویر؟ همین است زندگی!

برگِرد خویش پیله‌تنیدن به صد امید
این «رنج» دلپذیر همین است زندگی

پرواز در حصار، فروبسته حیات
آزاد یا اسیر، همین است زندگی

چون زخم، لب گشودن و چون شمع سوختن
«لبخند» ناگریز، همین است زندگی

دلخوش به جمع‌کردن یک مشت «آرزو»
این «شادی» حقیر همین است زندگی

با «اشک» سر به خانه دلگیر «غم» زدن
گاهی اگر چه دیر، همین است زندگی

لبخند و اشک، شادی و غم، رنج و آرزو
از ما به دل مگیر، همین است زندگی

"فاضل نظری"
"کتاب" اثر جدید فاضل نظری، که اردیبهشت ماه ۹۵ رونمایی شده است.

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!

زیر لب از آن کینه دیرینه چه گفتی؟


این دست وفا بود، نه دست طلب از دوست!

اما تو، به این دست پر از پینه چه گفتی؟


دل، اهل مکدر شدن از حرف کسی نیست

ای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی؟


از بوسه گلگون تو خون می‌چکد ای تیر!

جان و جگرم سوخت! به این سینه چه گفتی؟


از رستم پیروز همین بس که بپرسند:

از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟


"فاضل نظری"

"کتاب" اثر جدید فاضل نظری، که اردیبهشت ماه ۹۵ رونمایی شده است.


مپرس شادی من حاصل از کدام غم است

مپرس شادی من حاصل از کدام غم است

که پشت پرده عالم، هزار زیر و بم است


زیان اگر همه سود آدم از دنیاست

جدال خلق چرا بر سر زیاد و کم است


اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی

که آنچه «کاخ» تو را «خاک» می‌کند ستم است


خبر نداشتن از حال من، بهانه توست

بهانه همه ظالمان شبیه هم است


کسی بدون تو باور نکرده است مرا

که با تو نسبت «من» چون «دروغ» با قسم است


تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست

وگرنه فاصله ما هنوز یک قدم است


"فاضل نظری"

"کتاب" اثر جدید فاضل نظری، که اردیبهشت ماه ۹۵ رونمایی شده است.


می‌خرامد غزالی تازه در اندیشه ما

می‌خرامد غزالی تازه در اندیشه ما

شاید آهوی تو رد می‌شود از بیشه ما


دانه سرخ اناریم و نگه داشته‌اند

دل چون سنگ تو را در دل چون شیشه ما


اگر از کشته خود نام و نشان می‌پرسی

عاشقی شیوه ما بود و جنون پیشه ما


سرنوشت تو هم ای عشق! فراموشی بود

حک نمی‌کرد اگر نام تو را تیشه ما


ما دو سرویم، در آغوش هم افتاده به خاک

چشم بگشا که گره خورده به هم ریشه ما


"فاضل نظری"

"کتاب" اثر جدید فاضل نظری، که اردیبهشت ماه ۹۵ رونمایی شده است.


شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی‌ست

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی‌ست
که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی‌ست

چه غم که خلق به حسن تو عیب می‌گیرند
همیشه زخم زبان خون‌بهای زیبایی‌ست

اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی‌ست

شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی‌ست

کنون اگر چه کویرم، هنوز در سر من
صدای پَر زدن مرغ‌های دریایی‌ست

"فاضل نظری"

"کتاب" اثر جدید فاضل نظری، که اردیبهشت ماه ۹۵ رونمایی شده است.


حالم بد است مثل زمانی که نیستی !

حالم بد است مثل زمانی که نیستی !

دردا که تو همیشه همانی که نیستی !

 

وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای

وقتی که نیستی نگرانی که نیستی ! 

 

عاشق که می شوی نگران خودت نباش

عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی !

 

با عشق هر کجا بروی حی و حاضری

دربند این خیال نمانی که نیستی !

 

تا چند من غزل بنویسم که هستی و

تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی !

 

من بی تو در غریب ترین شهر عالمم

بی من تو در کجای جهانی که نیستی ؟ 

 

"غلامرضا طریقی"


غلامرضا طریقی - حالم بد است


حالم بد است مثل زمانی که نیستی !

دردا که تو همیشه همانی که نیستی !

 

"غلامرضا طریقی"


طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی !

طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی !

حتی تو هم با سرنوشت خویش در جنگی !

 

یک روز دیگر کم شد از عمرت ، خدا را شکر

امروز قـــدری کمتر از دیروز دلتنگی

 

از " خود " گریزانی چرا ای سنگ ! باور کن

حتی اگر در کعبه باشی باز هم سنگی

 

عمریست در نی شور شادی میـــدمی اما

از نــــی نمی آید به جز اندوه آهنگی

 

دنیا پـــلی دارد که در هر سوی آن باشی

در فکر سوی دیگری ! آوخ چه آونگـی!

 

"فاضل نظری"