هم رفته است از دلم و هم نمی رود
یعنی که عشق از سر آدم نمی رود
افتاد اتفاقی و حالا به سادگی
این حس گنگ مانده ی مبهم نمی رود
مانند سایه ای که رهایم نمی کند...
از فکرم آن خیال مجسم نمی رود
از من گذشت چشم سیاهی که لحظه ای
از خاطرات بخت سیاهم نمی رود
او رفت و جای او غم او ماندگار شد
شادم ولی که از دلم این غم نمی رود...
"سیده تکتم حسینی"
برای من که غمم در قواره ی یک زن
نشسته عشق بدوزد دوباره پیراهن
نه این که دوست ندارم که شاد بنویسم
غمی ست در دل من عاشق غزل گفتن..
منم که شعر شده؟ یا که روح رابعه است
حلول کرده به جای من این چنین در تن؟...
دلم مزارِ شریف هزار خاطره است
هزار و یک شبِ ناگفته هاست قصه ی من
پسند می کنی آخر چگونه مرگم را؟
غم عزیز من! ای مهربان ترین دشمن
گناهکارم اگر عشق اتهام من است..
رگ مرا بزن ای تیغ روزگار ! بزن!..
"سیده تکتم حسینی"
محبوب من!
در من باغی گسترده است
پر از خیال های عاشقانه ای
که دست تو می کارد
و در نسیم چشمانت
رؤیاها را گل می دهند
در من ...
ازدحام گنجشک هائی ست
که شاخه های عطر تو را
از نفس های دلم می چینند
و در مزارع دوردستِ خواب و بیداری
تو را آشیانه می کنند
و من
از نجوای دستانت
"عاشقانه" می چینم !
"پرویز صادقی"
هرگز حاضر نیستم
به خاطر آزادی کشته یا زندانی شوم!
آزادی همیشه ویرانگر بوده است
محدودیت، چهره برخی چیزها را بزرگ می کند
هیچ کس نمی فهمد
من خیلی وقت ها محتاج آزادی بوده ام
کوچک
به اندازه دوست داشتن تو!
"سابیر هاکا"
برگرفته از کتاب:
می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم
دلتنگی یعنی
من در اسارت تو از تنهائی رنج ببرم
ولی هیچ عطر زنانه ای مجذوبم نکند...
دلتنگی یعنی
من یک عمر برای تو شعر بنویسم و تو هرگز نخوانی
و من دلتنگ بمیرم!
"الف . پاشائی"
محبوب من
از دوست داشتنم می ترسد
از داشتنم می ترسد
از نداشتنم هم می ترسد!با این همه اما
مبادا گمان کنید مرد شجاعی نیست
وطنش بودم اگر
به خاطر من می جنگید
و مادرش اگر
بخاطر من جان ...من اما
هیچ کسش نیستم
من
هیچ کسش هستم!
"رویا شاه حسین زاده"
از کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395
چقدر قلبم برای تو تند می زند!
و من
هیچ وقت نتوانستم طپش هایم را
با نبض احساس تو تنظیم کنم
چقدر ما از هم دوریم
و عشق فقط گریبان مرا گرفت...!
"سارا قبادی"
از کتاب: بی تو تمام عاشقانه های دنیا بوی مرگ می دهند
انتشارات کوله پشتی
اگر چه خالی از اندیشه ی بهار نبودم
ولی بهار تو را هم در انتظار نبودم
یقین نداشتم اما چرا دروغ بگویم
که چشم در رهت ای نازنین سوار نبودم
به یک جوانه ی دیگر امید داشتم اما
به این جوانی دیگر ، امیدوار نبودم
به شور و سور کشاندی چنان مرا که بر آنم
که بی تو هرگز از این پیش ،سوگوار نبودم
خود آهوانه به دام من آمدی تو وگرنه
من این بهار در اندیشه ی شکار نبودم
مثال من به چه ماند ؟ به سایه ای که چراغت
اگر نبود ، به دیواره های غار نبودم
"حسین منزوی"
به خاطر آوردنت را
دوست دارم ...
چه زیبا
مرا از هم می پاشی!
"ناظم حکمت"
ترجمه: حسین اسمعیل زاده