اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب (asharenabir) مجموعه ای از بهترین های شعر و ادبیات جهان ...
اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب - asharenab

اشعار ناب (asharenabir) مجموعه ای از بهترین های شعر و ادبیات جهان ...

خداخافظ منصور خان ...

منصور پورحیدری


رفت تا دامنش از گَرد زمین پاک بماند
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند


قیصر امین پور


روحش شاد و یادش گرامی باد


حلزون و ماهیخوار- احمد شاملو

حلزونِ بزرگی در ساحل دریا، صدفِ خویش گشوده و تن به آفتابِ نیم گرم سپرده بود. در همین حین، مرغ ماهیخواری بر او گذشت و به محضِ دیدنش، به قصدِ خوردنِ او، منقار به درون صدف بُرد. لیکن: حلزون خطر را دریافت و پیش از آنکه طعمه ی ماهیخوار شود، صدفِ خویش محکم فرو بست. منقارِ ماهیخوار در صدف بماند و تلاش رهایی اش، همه بیهوده ماند. حلزون نیز با صدفش به منقارِ پرنده آویخته ماند و راه رهایی نداشت.
مرغکِ دراز پایِ ماهیخوار با خود می گفت: «اگر امروز و فردا باران نبارَد، بی شک حلزون خواهد مُرد و یا سُست خواهد شد و من او را به کام خواهم کشید».
و حلزونِ گرفتار مانده در منقارِ ماهیخوار نیز در دل می اندیشید:« اگر یک امروز و فردا دوام آوَرَم و منقارِ ماهیخوار را رها نکنم، بی گمان پرنده هلاک خواهد شد و من نیز نجات خواهم یافت».
در این گیر و دار و هم در آن هنگام، مردِماهیگیرِ مسکین و بی چیز که از کناره ی ساحل می گذشت، چشمش بر آن دو بی خبر افتاد و بی چَمَر(= بی سر و صدا)و آرام، ماهیخوار و صدف را به چنگ آورد و شادمانه به مطبخ بُرد!!

احمد شاملو 

چه کشکی، چه پشمی - احمد شاملو

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد....
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به

شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:
ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی...
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:
ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم
غلط زیادی که جریمه ندارد.

کتاب کوچه
احمد شاملو


حکایت "ویرگول" از احمد شاملو

 گفته‌اند که وقتی، یکی از افسران جوان گارد نیکلای اول ـ امپراتور روسیه ـ به گناهی متهم شد و خشم امپراتور را چنان برانگیخت که فرمان داد تا بی درنگ به دوردست ترین نقاط سیبری تبعیدش کنند.
یاران او کمر به نجاتش بستند و به هر وسیله تشبث جستند؛ چنان که شهبانو را برانگیختند تا نامه ئی به امپراتور نوشت و شفاعت او کرد تا از تبعیدش درگذرد.
امپراتور شفاعت شهبانو را نپذیرفت و به دبیر خود گفت تا در گوشۀ همان نامه تصمیم قاطع او را به لزوم تبعید افسر گناهکار، یادداشت کند:
بخشش لازم نیست ، به سیبری تبعید شود .

دبیر ـ که خود از یاران متهم بود ـ فرمان امپراتور را، هم بدان گونه که از او شنیده بود به گوشۀ نامه نوشت. اما حیله ئی در کار کرد تا افسر نگونبخت از خشم امپراتور رهائی یافت.
در فرمان امپراتور، تنها جای ویرگولی را تغییر داده آن را چنین نوشته بود:

بخشش ، لازم نیست به سیبری تبعید شود !

احمد شاملو

داستان کوتاه ادعای مرد فاسق!

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می‌برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می‌زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می‌گیرد که والله، بالله من زنده‌ام! چطور می‌خواهید مرا به خاک بسپارید؟
اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده ومی‌گویند:  پدرسوخته ی ملعون دروغ می‌‌گوید. مُرده.
مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی‌افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا جایزنیست.


احمد شاملو


گمان بد (افسانه‌ی کوچک چینی) - احمد شاملو

مردی روستایی تبر خویش گم کرد. بدگمان شد که مگر پسر همسایه دزدیده است و به مراقبت او پرداخت. در رفتار و لحن کلامش همه حالتی عجیب یافت؛ چیزی که گواهی می‌داد که دزدِ تبر اوست.
اندکی بعد، روستایی تبرش را بازیافت، مگر آخرین باری که به آوردن هیمه(هیزم سوختنی) رفته بود، تبر در کوه بر جای مانده بود.
چون بار دیگر به مراقبت پسر همسایه پرداخت، در رفتار و کلام او هیچ چیز عجیبی نیافت؛ هیچ چیز گواهی نمی‌داد که دزد تبر اوست!


احمد شاملو


جملات زیبای آنتوان دو سنت‌اگزوپری

آنتوان دو سنت‌اگزوپری
آنتوان دو سنت‌اگزوپری
نویسنده و خلبان

آنتوان دو سنت‌اگزوپری (به فرانسوی: Antoine de Saint-Exupéry) ‏ (۲۹ ژوئن ۱۹۰۰ – ۳۱ ژوئیهٔ ۱۹۴۴) نویسنده و خلبان اهل فرانسه بود.

عشق، تمرین نیایش است و نیایش، تمرین سکوت. آنتوان دو سنت‌اگزوپری

آدمها دیگر برای سر درآوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکانها می خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند، آدمها مانده اند بی دوست. آنتوان دو سنت‌اگزوپری
 
هر آدم بزرگی هم روزی روزگاری بچه ای بوده؛ گیرم کمتر کسی از آنها این را به یاد می آورد. آنتوان دو سنت‌اگزوپری

بزرگترها اگر به خودشان باشد هیچ وقت نمی توانند از چیزی سر در بیاورند. برای بچه ها هم خسته کننده است که همین جور مدام هر چیزی را به آنها توضیح بدهند. آنتوان دو سنت‌اگزوپری
 
بالاترین خوشی ها در شور و شوقی است که انسان را به ماجراجویی ها و پیروزیهای بزرگ و فعالیتهای نوآورانه وادار می کند. آنتوان دو سنت‌اگزوپری
 
بر سفره‌ای که در زیر درخت سیبی پهن شده باشد، جز سیب بر آن فرود نخواهد آمد و سفره‌ی گسترده‌ی زیر ستارگان، فقط پذیرای غبارات کوکب‌هاست. آنتوان دو سنت‌اگزوپری

حق داریم توقع داشته باشیم چون اوامرمان عاقلانه است. آنتوان دو سنت‌اگزوپری

برای خودپسندها دیگران تنها یک مشت ستایشگرند. آنتوان دو سنت‌اگزوپری شنوند. آنتوان دو سنت‌اگزوپری

بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند. آنتوان دو سنت‌اگزوپری
 
شما را به خدا بیخودی وقت خودتان را سر این جریمه مدرسه به هدر ندهید؛ این کار بیهوده ای است. آنتوان دو سنت‌اگزوپری

جملات زیبای جبران خلیل جبران

جملات زیبای جبران خلیل جبران

جبران خلیل جبران

نویسنده


جبران خلیل جبران (۶ ژانویه ۱۸۸۳ - ۱۰ آوریل ۱۹۳۱) زاده بشرّی لبنان از نویسندگان لبنانی-آمریکایی است.


بهترین مردم کسانی هستند که اگر از آنها تعریف کنید، خجل شوند و چون بد گفتید، سکوت کنند. جبران خلیل جبران

شرم، سپری محکم در برابر نگا‌ههای ناپاکان است. جبران خلیل جبران

اگر در مورد شما بد گفتند سکوت کنید. جبران خلیل جبران

قلبت را دنبال کن...قلب تو برای هر کار بزرگی راهنمای درستی است. تقدیر هر کاری که انجام می دهی با آن عنصر قدسی که درون هر یک از ماست تعیین می شود. جبران خلیل جبران

برخی از مردم بسیار دارند، ولی اندک می‌بخشند و می‌بخشند برای آنکه نام آور شوند. جبران خلیل جبران

بهتر است که داد و ستد را با مهر و داد انجام دهید تا به آزمندی و گرسنگی نینجامد. جبران خلیل جبران

اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را نشان دهی، برای همیشه برتری کسی را نسبت به کس دیگر نخواهی یافت. برای تو کافی است گام در معبدی نهی، بی آنکه کسی تو را ببیند. جبران خلیل جبران

کسی که بخشش می کند، زمانی به نشاط حقیقی دست می یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد. تلاش برای یافتن چنین شخصی، لذت بخش تر از ایثار است. جبران خلیل جبران
 
نفرت به همان اندازه ی دوست داشتن، خوب است. یک دشمن می تواند به خوبی یک دوست باشد. برای خود زندگی کن، زندگیت را بزیی، سپس به راستی دوست انسان خواهی شد. جبران خلیل جبران


هرگاه توانستیم به همان راحتی که می خندیم از صمیم دل بگرییم، انسانی میانه رو شده ایم. گریه بارانی است که از طوفان درون برمی خیزد یا شبنمی است که نمایانگر لطافت روح است. جبران خلیل جبران

 

از شما می‌خواهم خرد و عشق را گرامی بدارید، زیرا میان دو میهمان نباید فرق بگذارید و اگر از یکی بیش از دیگری مهمان نوازی کنید، دوستی و باور، هر دو را از دست می‌دهید. جبران خلیل جبران


اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر می کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد. شما پیوسته چون ترازویی بی تکلیف در میانه ی اندوه و نشاط هستید. جبران خلیل جبران


خطاست اگر بیندیشیم که عشق، نتیجه ی همنشینی درازمدت و با هم بودنی مجدانه است. عشق، ثمره ی خویشاوندی دو روح آشناست و اگر این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد، در طول سالیان هم تحقق نخواهد یافت. جبران خلیل جبران

 

نفرین بر او که با بدکاری که به اندرز خواهی آمده همدستی کند. زیرا هم رأیی با بدکار مایه ی رسوایی و گوش دادن به دروغ، خیانت است. جبران خلیل جبران

 

از یک خود کامه، یک بدکار، یک گستاخ و یا کسی که سرفرازی درونی اش را رها کرده، چشم نیک اندیش نداشته باش. جبران خلیل جبران

 

به روزگار شیرین رفاقت سفره خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید. به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل، سپیده می دمد و جان تازه می شود. جبران خلیل جبران


هیچ چیز را زشت مخوان! مگر هراس روح را در برابر یادبودهای گذشته‌اش. جبران خلیل جبران


حسود بر من حسد می ورزد، بی آنکه خود بداند. جبران خلیل جبران


آرامش گهواره ای است بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک. جبران خلیل جبران


اندیشه ها جایگاهی والاتر از دنیای ظاهری دارند. چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش؛ در خانه ی نادانی، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند. جبران خلیل جبران


اگر زیبایی را آواز سر دهی، حتی در تنهایی بیابان، گوش شنوا خواهی یافت. جبران خلیل جبران


هیچ رابطه ی انسانی، وجود دیگری را به تملک خود در نمی آورد. در دوستی یا عشق، هر دو نفر در کنار هم دستهای خود را برای یافتن چیزی که یک دست به تنهایی قادر به یافتن آن نیست دراز می کنند. جبران خلیل جبران

 

تاسف، ابر سیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد، در حالی که تاثیر جرایم را از بین نمی برد. جبران خلیل جبران


قلب شما در سکوت و آرامش به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد، اما گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید، بشنوند. جبران خلیل جبران


کاملترین پاداش برای انسان، بخششی است که بتواند امیال هستی اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند. جبران خلیل جبران

 

برخی از مردم با شادی می‌بخشند و شادی برای آنها پاداش همان بخشش است. جبران خلیل جبران


گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است، در لحظه ای که خود نمی دانید، کشف خواهد شد. جبران خلیل جبران


دهش (بخشش)، آنگاه که از ثروت است و از مکنت، هر چه بسیار، باز اندک باشد، که واقعیت بخشش، ایثار از خویشتن است. جبران خلیل جبران

 

گروهی از مردم اندکی از ثروت کلان خویش را می بخشند و آرزویی جز شهرت ندارند. این خودخواهی و این شهرت پرستی که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنها را تباه می سازد. جبران خلیل جبران


همه آنچه در خلقت است، در درون شماست و هر آنچه درون شماست، در خلقت است. جبران خلیل جبران


چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد

جملات زیبای خلیل جبران


چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.


جبران خلیل جبران


جملات زیبای گابریل گارسیا مارکز

جملات زیبای  گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیا مارکز

رماننویس، نویسنده، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی


گابریل خوزه گارسیا مارکِز (به اسپانیایی: Gabriel José García Márquez) (زادهٔ ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکدهٔ آرکاتاکا  درمنطقهٔ سانتامارا  در کلمبیا – درگذشته ۱۷ آوریل ۲۰۱۴) رماننویس، نویسنده، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور بود و پس از درگیری با رییس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می‌کرد. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ می‌شناسند که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان است.


انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین بنگرد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد. گابریل گارسیا مارکز


 رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم گابریل گارسیا مارکز


ترسوی حقیقی از پرواز نمیترسد ،بلکه آن کس که با ترس پرواز را یاد میگیرد ، ترسو است .گابریل گارسیا مارکز


مرگ از پیری نمی آید ، بلکه با فراموشی می آید !گابریل گارسیا مارکز


برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن.گابریل گارسیا مارکز


اگر خداوند، لحظه ای فراموشش شود و مرا عروسکی پارچه ای بپندارد و اگر چنین باشد که برای مدت کوتاهی باز عمری ارزانی ام دارد، به یقین حرفی در مورد آنچه که بدان می اندیشم بر زبان نخواهم راند و بی شک، اندیشه خواهم کرد پیرامون سخنانی که باید بگویم. گابریل گارسیا مارکز

 

فداکاری، یعنی آسایش خود را فدای آسایش دیگران کردن. گابریل گارسیا مارکز


خدای من؛ اگر قلب داشتم، کینه و نفرتهای خود را بر روی یخ می نوشتم و به امید برآمدن خورشید می ماندم. گابریل گارسیا مارکز

 

تله پاتی، امری ناخودآگاه است که نمی توان آن را کنترل کرد و هیچ گونه برنامه ریزی را نمی پذیرد. تله پاتی را نمی توان فهمید مگر اینکه به کمال برسد و در غیر این صورت، خود به خود ناکام خواهد ماند. گابریل گارسیا مارکز


دوستت دارم نه بخاطر شخصیت تو، بلکه بخاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا میکنم. گابریل گارسیا مارکز


 اگر کسی آنطور که میخواهی دوستت ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. گابریل گارسیا مارکز


دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. گابریل گارسیا مارکز


بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید. گابریل گارسیا مارکز


هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی، چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو شود. گابریل گارسیا مارکز


تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی. گابریل گارسیا مارکز


هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.گابریل گارسیا مارکز


آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود آن را می سازد .گابریل گارسیا مارکز


انسانها همه میخواهند در قله کوه زندگی کنند ، بی آنکه به خوشبختی آرمیده در دست خود نگاهی انداخته باشند.گابریل گارسیا مارکز


خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی، قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد. گابریل گارسیا مارکز


 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند .گابریل گارسیا مارکز


 کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.گابریل گارسیا مارکز


 تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .گابریل گارسیا مارکز


 بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .گابریل گارسیا مارکز


زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است .گابریل گارسیا مارکز


انسان تا وقتی فکر می کند نارس است به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود .گابریل گارسیا مارکز


دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است  .گابریل گارسیا مارکز


هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود .گابریل گارسیا مارکز


زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری. گابریل گارسیا مارکز


همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ،با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی. گابریل گارسیا مارکز